جمعه ۱۵ فروردين
اشعار دفتر شعرِ عاشقانه شاعر علیرضا مسیحا
|
|
من فکر کنم که واقعا پیر شدم
از بودن و زندگی دگر سیر شدم
|
|
|
|
|
امروز شده، دوِ دوٍ دو
خالیست فقط جای توُ تو
مهمان دلم باش به یک نیمه نگاهی
زآن پس ز کنار عاش
|
|
|
|
|
اغتشاش تو اصل اغتشاشات است
گفتگوی های ما، مماشات است
چشم برهم زدی و شد آشوب
در دلم موجِ ارت
|
|
|
|
|
کاش آن بودم که از من خواستی
آنچه بهرش مهرت از من کاستی
وقت تنگ است و زمان هم در گذر
زود دیر
|
|
|
|
|
گیسو گشود و روز جهانی سیاه کرد
این نازنین که عشق منو کل هست توست
گو اندکی نگهی سوی ما کند
گر این
|
|
|
|
|
مزار من چو رسیدی کمی توقف کن
بکش تو دست خودت را به روی سنگم گاه
|
|
|
|
|
یه اردیبهشتی که پاییز رو
به فصل بهارش گره خورده دید....
|
|
|
|
|
سوزاندی ام خاکسترم کردی
دیگر بسان حجمی از دودم
یک روز میفهمی ولی دیرست
تنها فقط من عاشقت بودم
|
|
|
|
|
هستم اکنون اسیر دربندی
که خودش بوده یک زمان شاهی ....
|
|
|
|
|
آمدی بهترین گل هستی
آمدی یار و یاور دیرین
گز و سوهان و نقل بی طعم اند
از تو یلدا شده چنین شیرین
|
|
|
|
|
بارشِ باران، من و پاییزِ خیس
بغض کردم، گفتم ای دیوانه هیس!
|
|
|
|
|
به مادرت گفته ای
آش دلم خواسته
او به چه شوقی ببین
غذایت آراسته
غذای امروز هست
آنچه که میخوا
|
|
|
|
|
پرچم روی گنبدت در باد
قلب من کنج صحن گوهرشاد
این همه لطف و مهربانی را
تا قیامت نمی برم از یاد
|
|
|
|
|
گفتم ای مادر نمیدانم چرا اصلا بهار
چونکه میبیند مرا با من خزانی می کند؟
گفت ای طفلک نمیدانی تو ا
|
|
|
|
|
آسمان دلم شده پر ابر
کاسه ی عمر من لبالب صبر
میروم خانه بهر آسایش
بهترین خانه؛ خانه ی قبر
|
|
|
|
|
سرِ عمرِ رفته بر باد
به کجا زنم دگر داد
به که راز دل بگویم؟!
ز فراغ و هجر فریاد
|
|
|
|
|
بعد هایی که پس از رفتن تو
شده آینده ی این شاعر پیر
آن زمانی که به خود آمده و
زیر لب زمزمه داری شد
|
|
|
|
|
خواند استاد در این بزم به شور
شعر، با قافیه و مصرع (نیست)
یادم آمد زهمان دوست که بود
هفته ی
|
|
|
|
|
اگر نماندم و ماندی در این زمانه سلامت
قرار و وعده ی دیدارمان به روز قیامت
وفای عهد کن و دست من ب
|
|
|
|
|
سالها با خاطراتت زیستم
گرچه صفرم، با نگاهت بیستم
فکر کردم بارها و بارها
حاصلش این شد که بی
|
|
|
|
|
یاد دارم، به سوز دل مجنون
زد صدا که نیامدی، شد دیر
گفت پیران شهرمان مردند
و جوانْ عاشقت دگر
|
|
|
|
|
ای جوانی، ای رفیق نیمه راه
عکس هایت مانده با صد سوز و آه
عاقلی بودم که مجنونت شدم
با طنابت رفته
|
|
|
|
|
قبله در کاشان کمی مایل به راست
روز و شب هایش پر از شور و صفاست
مردمی دارد بسی مهمان نواز
هرچه دار
|
|
|
|
|
کرونا، آمدی چه ناخوانده
تا شب عید فاصله مانده...
|
|
|
|
|
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور 1
هرکه با عشق نگاهم می کرد
دوستم بود، رفیقم، یاور
|
|
|
|
|
با نگاهت در آن شب آخر
آذرخشی درون قلبم خورد
تو که رفتی تمام من هم رفت
عاشق خسته ات همان شب مرد
|
|
|
|
|
یکی را دوست میدارم
وَمیدانم که میداند
نگفتم حرفهایم را
ولی ناگفته میداند
|
|
|
|
|
بارش باران دوباره زنده کرد
خاطرات رفته ی از یادمان ...
|
|
|
|
|
نازنینا در فَراقت سوختم
دیده ام را بر دوچشمت دوختم
رفتی اما بعد تو عاشق شدم
عشق را با دیدنت آموخت
|
|
|
|
|
مشت من پیش تو از لحظه ی اول وا بود
تو چرا قصد نمودی که شوم رسوایت...
|
|
|
|
|
ای بهترین بهانه ی خندیدن لبم
بیمارم ازندیدن رویت، پر از غمم
چشمم امید وصل تو دارد، ببین کنون
بر
|
|
|
|
|
دلم آغوش گرمه تو رومیخواد
هوای خونمون ابری و سردِ
ببین اشکای رویه گونه هامو
ببین این اشکها،اشک یه
|
|
|
|
|
چشمهايت بهانه ي شعرم
دستهايت به گرمي خورشيد
قلم از دست من زمين افتاد
آمدي ، دست و پاي من لرزيد...
|
|
|
|
|
از دوزنگی ، ریا ، هراسانم
عاشق مشهد و خراسانم
زیستم در قم و کنون چندی است
ساکن شهرتان لواسا
|
|
|
|
|
با تو هی بحث کنم ! فایده اش اما چه
تو به بیراهه زنی و من سرگشته خمار
|
|
|
|
|
بس کن حافظ ، دروغ می گویی
یوسف ما دگر نمی آید
عمر این غصه های تکراری
عاقبت هم ؛ به سر نمی آید
|
|
|
|
|
با همان ظاهری که یادم بود
با همان شال آبی نفتی
کیف چرمی که بود در دستت
با همان ها ، زپیش من
|
|
|
|
|
ای جوان گر که نداری مال ، هرگز زن نگیر
سربلند و خنده رو ، در زیر منّت ها نمیر
قدر آزادی بدان ، ه
|
|
|
|
|
به نگاهی به تن خسته ی من جان دادی
ای که محتاج نگاهت شده ام دریابم
روزها فکر تو ، در ذهن و دلم گر
|
|
|
|
|
حرف های نگفته ی بسیار
عقده هایی که مانده در سینه
آه از مردم حسود شهر
آه از سینه های پر کینه
|
|
|
|
|
آنقدر پشیمانمو آنقدر تباهم
گز این همه بیچاره گی ام غرق در آهم
هر در که تو گویی زده ام باز نبوده
ا
|
|
|
|
|
تقدیم به مردم عزیز و تیم ملی فوتبال ایران
بوسه یک معجزه ست ، باور کن
میشود بعد بوسه ها خندید
|
|
|
|
|
خسته از روزهای تکراری
گذر عمر و رنج بی یاری
گاه خندان و غالبا نالان
گاه خوابم ، میان بیداری
|
|
|
|
|
من از بازی در این سریال تکراری
از اوهام و خیال خواب و بیداری
|
|
|
|
|
تنها سلاح من فقط شعر است
گاهی برایت شعر می گویم
بهر بیان اصل مقصودم
من هیچ آدابی نمیجویم
|
|
|
|
|
قلم امشب هنر نمایی کن
واژه واژه تو خود نمایی کن
معنی عشق را مصور کن
ذهن تاریک را منور کن
|
|
|
|
|
خدای جهنم خدای بهشت
خداوند خلاق اردیبهشت
|
|
|
|
|
الهی زلزله تو قلب هامون
بیاد تا تشنه ی دیدار باشیم
ندیده روی ماهت رو نخوابیم
تا وقت دیدنت بیدار ب
|
|
|
|
|
چنین گفت پیری به فرزند خویش
که در مسلک دین و آئین و کیش
بود تا ابد نفرت آنسوی عشق
چه از مرد
|
|
|
|
|
زمان برای نوشتن چقدر کوتاه است
و این دلی که شکسته چقدر پر آه است
اگر که بسته شده درب حاجتت
|
|
|
|
|
نمونده تویه ذهن تو
برای تو نفس دادم
برو اما نمیدونم
تقاص چی رو پس دادم؟
|
|
|
|
|
گفته بودم ما به ناز او جوانی داده ایم
آن جوانی ها که از هر یاد رفت
روز و شب هایی که مثل خواب بود
|
|
|
|
|
بعد مرگم شعرهایم را بخوان تا بشنوی
سرگذشت و در گذشتم ، زهرمارم بوده است.
|
|
|
|
|
غرورم با تو شعله ور شد شهید
وَ عشقت وجودم رو پر میکنه
به اون عکس آخر قسم میخورم
نگاهت چقدرا رو حر
|
|
|
|
|
حال من بد شده نمی دانم
از چه رو این همه هراسانم
همه آرامشم تویی وقتی
من کنار تو در خراسانم
|
|
|
|
|
در بین مردم باز پیچیده
امشب دوباره ماه میگیره
انگار از خورشید رنجیده
از دست عشقش باز دلگیره
|
|
|
|
|
چشمهایم دوباره باریدند
دفتر شعر من چه بارانیست
من که از عشق تو شدم مردود
تو ولی بازهم گرفتی
|
|
|
|
|
رفتی ولی یادت ببین سید
در ذهن هر پیر و جوان مونده
هرکس که امروزه شده مداح
حتما یه شوری از ت
|
|
|
|
|
دلم تنگه برای لحظه ای که
نگاهم میکنی از پشت شیشه
بمونی زندگی معنا میگیره
نباشی بی تو دلتنگم همیشه
|
|
|
|
|
وقتی که میرفتی هوا بد بود
تا قبل بارون کاش برگردی
گرمیه آغوش تو رو میخوام
با من نگو از عشقمون سرد
|
|
|
|
|
از این هیاهوها نمی ترسیم
حتی نفس با مکث میگیریم
ما لحظه ی شلیک پی در پی
همراه با هم عکس میگ
|
|
|
|
|
یه شاعر ، تو یه شعرش بحث می کرد
جهان بی ماه دوم زشته زشته
(سخاوت و جونمردی یکی از
خواص مردای اردی
|
|
|
|
|
به ظاهر زنی و پر از عاطفه
چقدر خوب کرده نگاه تو درد
دلت گرم و چشمای تو پر زمهر
الهی نشه زندگی تو
|
|
|
|
|
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
تنها تو را بدست خدا میسپارمت
|
|
|
|
|
تو در کیش و من مات این رفتنم
فدای نگاهه تو جون و تنم
کنار تو ، دریا چه زیبا شده!
تو میخندیو عاش
|
|
|
|
|
امروز ، روز توست ، روزیکه
دنیا به اسمت می کنه تعظیم
روزت مبارک ای پزشک من
این شعر با عشق تو شد تن
|
|
|
|
|
سخته ببینی اونیکه داریش
اصلا شبیه فکر و رویات نیست
وقتی میپرسه نمره ی من چند؟!
با زور ده میدی بهش
|
|
|
|
|
بازم هوای شهر ابریه
ابری تر از حالی که دارم من
بارون نمی باره تو میدونی
بارون و خیلی دوست دارم من
|
|
|