پنجشنبه ۱۴ فروردين
شعر قطعه
|
|
ابرتوخالی که آبستن نبود
از ازل انگیزه یاری نداششت
متکی بر بال توفان بود و بس
سایه اش هم قصد د
|
|
|
|
|
دردی که در وجودم پیوسته گشته جاری
از تو نشسته در من چون زخم های کاری
بر این تن نحیفم دیگر نمانده ج
|
|
|
|
|
چو او بیند مرا و من نبینم روی ماهش
دلم میگیرد آخر تا به کی دوری کنم سر
|
|
|
|
|
باصفا..اخلاقی .اجتماعی
کینه از دل در بکن ای جان ما
تا که باشی درجهان تو با صفا
تو محبت را ب
|
|
|
|
|
دنیا قرارش سخت محکم بود ، خاکم کرد
از هر چه خوشحالی و خوبی بود ، پاکم کرد
|
|
|
|
|
درپایان نماز به سه جا روکنید
آوای سلام بر گوهران شور کنید
|
|
|
|
|
خوش به حالِ آنکه در این زندگی
|
|
|
|
|
ای بشر..انسان شناسی
ای بشر بیدارشو ازخواب خوش
تا به بینی زندگی باشد چه جور
گرکه در سخت
|
|
|
|
|
از زمین و آسمان درمانده ام
|
|
|
|
|
دلم می خواهد هوایی را تنفس کنم که پر از کتاب های قدیمی باشد..
|
|
|
|
|
ریا.اجتماعی
گر ریا ظاهر شود خیلی بد است
ما همه ظالم شویم و خشک و پست
گر که پنداری که تو باشی ب
|
|
|
|
|
رودهای عشق در چشمانت جاریست..
|
|
|
|
|
آنکه صورت حاکی از انسان و سیرت خویِ حیوان
تا ابـد چـشـم و دلـش پُـرآز و سـیـری نـاپـذیـر
|
|
|
|
|
کن تفکر .علمی فلسفی
راه دنیا چون پر از پیچ و خم است
کن تفکر راه دانش رو به راست
تو ،به کوشش راه
|
|
|
|
|
نداری چون تو مثقالی جلالی
|
|
|
|
|
وجود خویشتن میگیرم از آن ناسپاسی
که هارش کرده همراهی و لطف بیشمارم
|
|
|
|
|
من آغوشمْ مثل تنهاییهام
نشسته دو زانو گرفتم غم و
نمیزارم از کودکی رد بشه
و...
|
|
|
|
|
تصویر در آئینه ام بامن تفاوت می کند
در او نشاط زندگی ؛ در من قیام حسرت است
آئینه هم گاهی کمی
|
|
|
|
|
عشقِ من برق نگاهت حاملِ پیغام بود
با همین انگیزه می بینی که شاداب آمدم
|
|
|
|
|
رهایی از منیت.خودشناسی
زن لاف توازمن ومن، هربار مى گويی سخن
اندر مقام من و من، درخواب شودرخواب
|
|
|
|
|
مولود به کعبه هرکس نتوان شد
جزشیر خدا درکنف رب نتوان شد
چون مادر گیتی بشود مادر حیدر
جز کعبه که
|
|
|
|
|
بنده رو سیاه تو روی به کعبه کرده است
پاک شود سپس رود کرب و بلا به پای خود
|
|
|
|
|
آنقدر خوب منقّش شده چشمانِ نگار
تا که اندیشه در این آیه و اعجاز کنم
|
|
|
|
|
آیۀ چشمان تو ..
غرق در عشق توام ای مه تابان شبم
می پرستد دل من چال زنخدان تورا
مثل پروانۀ ع
|
|
|
|
|
کودک درونم راست می گوید..
|
|
|
|
|
من از ترس طوفان به دریا زدم
به ساحل خزیدم با هر موجِ غم
کنارم بشین روحِ تن مُردهام
همه ماهیهای
|
|
|
|
|
دلبَرم برقِ نگاهت حاملِ پیغام بود
با همین انگیزه می بینی که شاداب آمدم
|
|
|
|
|
تفصیل شعر
علت تنهایی. روانشناسی
هر کس که دلی رنج دهد او
گرگ است؛ دگربنی بشرنیست
تنهایی ما
|
|
|
|
|
بادا مبارک در جهان این زادروز عیسوی
شد از رخش گیتی پر از نور و در خشندگی
هم گبر وترسا را خوش بود
|
|
|
|
|
رسیده آن دمی که نزد خدای خویش نیاز کنم
به سوی درگه ذات لایزال تمنای راز کنم
از آن دمی کآفریدی زن
|
|
|
|
|
شب طولانی و سردی که دارد_نشانِ جشنی از اقوام پیشین
|
|
|
|
|
یَلــدا...
این کهنسـالِ باستـانـے ...
|
|
|
|
|
آمد و با یک نگاه از من گُذَشت
|
|
|
|
|
فرزند ارشد نردبان پیشرفت است
اما برای بچههای بعدی ، آری
|
|
|
|
|
من از معجزه عشق تو بسیار سپاسگزارم..
|
|
|
|
|
سقـفِ آمـالـم فـرو می ریـزد از بـی یاوری
چون فراقت پایه های این ستون را زد تبر
|
|
|
|
|
کجان اون مدعی های عدالت/ببین دنیا شده مهدِ شرارت
|
|
|
|
|
دلیل مرگ باور شد ؛ شکستن های تکراری
|
|
|
|
|
به میلادم که نزدیکم دوباره
اگه پاییزه غرقِ خون بزاره
جهان آبستن ققنوس میشم
قضاوت کن، دلم بیتو
|
|
|
|
|
دلبرم برقِ نگاهت حاملِ پیغام بود
با همینانگیزه می بینی که شاداب آمدم
|
|
|
|
|
از هیچی نمی ترسم!
در برابر تمام تاریکی هایم
نور چشمانت را دارم.
|
|
|
|
|
ایـن زاهـد بیمایه که از خـویش رمیـده
تـن پوش ریـا دارد و تـن پوش خـدا نه
|
|
|
|
|
دردا که آشکار شد آن عشق پنهانی ورنه نهان می شد آن راز لامکانی
خواهد که آفریند جنسی زا
|
|
|
|
|
من و این جویِ احساسِ پُر از خشم
خدای تار و پود و قصه و چشم
یه دریا توی سر دارم که ساحل
پُر از روی
|
|
|
|
|
ای عشق، شعر در ذهن و قلم من نیست..
|
|
|
|
|
شبـی از آسمـان مهتـاب میریخـت
به سیمای زمین سیماب میریخـت
|
|
|
|
|
عاشقان را با وصال وصل وهمسویی نبود
من به این نه گفتنا کم کم عادت میکنم
|
|
|
|
|
زار میزد به دلت عشق فقیرانه ی من
|
|
|
|
|
گذشته زندگی کردن نداره
به آیندهات نگا کن بُغضِ سردم
مثه ماهی پُر از کابوسِ خوابم
با یه سیلابْ غر
|
|
|
|
|
تضاد .مرگ وزندگی
مرگ خواهد جان ز تن گردد جدا
جسم می خواهد که تن با جان شود
دائما این جنگ درجان
|
|
|
|
|
در اول سـرود ، ای مــاهرو درود...
حَمــدْ،
حَـــیِّ واحِــــد را...
|
|
|
|
|
خدایا تو بزرگی با مَرامی
بده از لطف و احسان بار الها
دل مجروحِ من را التیامی
|
|
|
|
|
من و این راهِ بیراهه
پُر از زخمای آغوشیم
نگاهم کن که میرقصم
به سازِ مرگْ بیهوشیم
و...
|
|
|
|
|
می گرفتی لقمه و در دهانش کاشتی
|
|
|
|
|
قشنگ ترین حس دنیا دلتنگی توست و درست زمانی که نمی دانم با کدام شعر و آهنگ بیانت کنم
|
|
|
|
|
شبانه از توسرودن حدیث بارانیست
که صبحدم بنشیند به دامن گلها
به یمن لحظۀ شیرین وصل عشق محال
نسیم
|
|
|
|
|
بو آخشاملارین درددین
سیلن میرم
|
|
|
|
|
پرتویی تابید و قرص ماه شد
|
|
|
|
|
دلم بُغضِ، پُر از کینه است
شبیه سنگ و آیینه است
زمینِ گرم خوردم من
از احساسم، که شومینه است
و...
|
|
|
|
|
ای عشق
گرانبهاترین احساساتم را در چشمان تو شناختم
|
|
|
|
|
عقاب باش و فرودِ زمانه را بپذیر
|
|
|
|
|
شکست هیبتِ گرمای سختِ تابستان
هوای سردِ خزان گرمِ جان فِشانی شد
|
|
|
مجموع ۱۵۷۹ پست فعال در ۲۰ صفحه |