سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 24 آذر 1397
    8 ربيع الثاني 1440
    • ولادت حضرت امام حسن عسكري عليه السلام، 232 هـ ق
    Saturday 15 Dec 2018
      من تا آنجا كه می‌توان، حق‌شناسی می‌كنم، ولی چون پول ندارم، جز ستایش، كاری از دستم برنمی‌آید. سقراط

      شنبه ۲۴ آذر

      سمیرا_خوشرو

      برکه ای خشکیده ام، از بوسه ی باران بگو در سکوت و بغض من از صورت خندان بگو
      ۹ بازدید     ۰ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      🍃🌹🍃🌹 در تمام لحظه ها مشتاق دیدارم تو را سوختم در داغ عشقت ، بس خریدارم تو را
      ۴۱ بازدید     ۱۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      گفته اند از روز اوّل : دختری موی را باید ببوسد روسری!
      ۵۵ بازدید     ۱۶ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      غروب و کافه و یک دختر زرد به روی میز چندین قهوه ی سرد و شمعی که برایش گریه می کرد تپش های دلش می
      ۷۵ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      شانه های یک مردو زخم های پر دردو دست خالیِ سردو سفره ای که بی نانست!
      ۳۸ بازدید     ۱۰ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      کودکی بودم میانِ روستا... یادش بخیر مثل آهو می دویدم هر کجا... یادش بخیر
      ۴۳ بازدید     ۱۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      هوای خانه اش سرد ست و غمگین به روی سینه اش بغضی ست سنگین تمام زخم هایش زرد و چرکین برای دردهایش ن
      ۴۹ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      در "من" کسی که زندگی را دیده بر آب هر شب چشیده بوسه ی صد قرص اعصاب!
      ۶۵ بازدید     ۱۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      می نویسم تا نگویی عاشقی نایاب شد در مرام دوستان هم بی وفایی باب شد
      ۶۵ بازدید     ۱۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      تا کِی میانِ پیله ای محبوس باشیم؟! در خواب با پروانگی مٲنوس باشیم؟!
      ۵۳ بازدید     ۸ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      شبی بر دامن مادر گل افتاد رسید این مژده بر خوبان افلاک پرستو در زمستان لانه ای ساخت به عشق دیدن ا
      ۴۱ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      خانه ی دل را برایش شکل گلدان ساختم من که از پژمرده احوالی گلستان ساختم
      ۶۶ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      چند رباعی با این همه بیچارِگی و در بِدَری پیداست که از حال دلم بی خبری!
      ۷۹ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      چند دوبیتی نشستم پای گلدانی که خالیست! برایش شعر میخوانم! خیالیست؟
      ۹۰ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      چهار دوبیتی تمام حرف هایت از هوس بود! خوشی هایم به حدّ یک نفس بود!
      ۱۱۶ بازدید     ۱۶ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      در جوانی صورتم آیینه ی پاییز شد سینه ی دریایی ام از غصّه ها لبریز شد
      ۱۰۸ بازدید     ۱۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      ای عشق و دنیایم چرا امروز و فردا می کنی ؟! چشمانِ پر شورِ مرا با اشک دریا می کنی ؟!
      ۸۴ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      وقتی که شنید از لب تو واژه ی فرهاد با اسم تو بر صورت او نقشِ گُل افتاد شد ماه و شدی حوضِ پر از
      ۸۹ بازدید     ۸ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      دختری در دل شب بوسه ی تبدار کشید ماه را دورتر از بوسه ، عزادار کشید
      ۱۰۹ بازدید     ۱۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      رقص مروارید را بر چشم مهمان می کند! زخم های قلب را با گریه درمان می کند!
      ۲۳۲ بازدید     ۲۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      شراب سرخ لبهایش عجب طعم عسل دارد طلوع چشم های او یقین ضرب المثل دارد
      ۱۲۲ بازدید     ۱۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      عاشقش هستم ولی در انحصار دیگری ست ! چشم های دلربایش بیقرار دیگری ست !
      ۱۲۱ بازدید     ۱۳ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      از آن قصرِ چراغانی فقط دیوارمان مانده! چنان لرزیده ایم از ما فقط آوارمان مانده!
      ۱۰۹ بازدید     ۱۵ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋 بیا از دوری ات مُردم فراغ یار ، جان کاه است غزل هایم درونِ سینه با حسرت ، پر از آه است
      ۶۵ بازدید     ۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      دلخوشم با دِلِ خود در دِلِ رویای خودم خیره در آینه و محو تماشای خودم
      ۶۸ بازدید     ۱۳ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      مثل آهویی که زخمی شد به دست شیرها بر دلم زخمی نشانده کینه ی شمشیرها
      ۶۳ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      عشق آمد بیصدا ، امّا نکردم باورش ! خواست تا جولان دهد ، تیری زدم بر پیکرش !
      ۶۶ بازدید     ۹ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      از دست من و ناز نگاهم گله داری !
      ۸۰ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      در غروبی چشمِ شهلای توٲم آمد به یاد خاطراتِ عشق و رویای توٲم آمد به یاد باد می رقصید در دامانِ س
      ۹۸ بازدید     ۹ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      شدم غرق چشمت ، سحابی مگر ؟ گرفتی به چنگم ، عقابی مگر ؟
      ۱۳۰ بازدید     ۸ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      در سکوت کوچه ها در خلوتِ دیدارها... کاش می شد دیدنت تکرار می شد بارها
      ۸۹ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      به تمنّای چمنزار تنت باد شدم در تن سبز تو پیچیدم و دلشاد شدم
      ۱۷۶ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      تا تو هستی خاطرم محبوب می خواهد چکار ؟ مایه ی آرامشی، آشوب می خواهد چکار ؟
      ۱۵۴ بازدید     ۲۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      عاشقم هستی بیا و عشق را آغاز کن باصدای دلنشینت نغمه ای را ساز کن
      ۱۰۴ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      ای کاش دلم تا به سحر ، غرق دعا بود از کینه و غم دور ، فقط یاد خدا بود
      ۸۶ بازدید     ۱۳ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      بر رخت دستی بکش دیوانه کن مهتاب را گیره از مو باز کن محصور کن شب تاب را
      ۹۵ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      از نگاه سرد او رنجیده ام مثل ابری تا سحر باریده ام
      ۸۸ بازدید     ۵ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      عاشقی افسرده ام، کِی عشق پنهان می رسد ؟ آب کِی بر سینه ی خشک بیابان می رسد ؟
      ۱۱۵ بازدید     ۹ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      *"عمرم همه با همسفری بد سپری شد"* چون هر بشری در نظرم حور و پری شد
      ۱۱۷ بازدید     ۱۰ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      خواستم از دل برانم قصّه ی فرهاد را سرگذشت عشق از دل رفته ی بر باد را
      ۱۱۹ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      ای دل نشوی عاشق دیوانه کنی ما را...
      ۱۱۵ بازدید     ۷ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      بعد تو حال پریشانِ هوا بدتر شد ابر رنجید و نبارید فضا بدتر شد
      ۱۳۰ بازدید     ۱۹ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      "خسته ام از زندگی از مثل زندان بودنش" بسته ام بار سفر ، رنج ست مهمان بودنش
      ۱۱۵ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      سمیرا_خوشرو

      با نگاه پر فروغت ، آفتاب آتش گرفت لب زدی بر جام لبریزی ، شراب آتش گرفت چون نگینی می درخشد چه
      ۱۲۹ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.