شنبه ۱۶ فروردين
اشعار دفتر شعرِ نقشی بر آب شاعر غلامعباس سعیدی
|
|
دوست دارم که شاهزاده شوی تا بیایم به خواستگاری تو
پدرت شرط سخت بگذارد محضِ تو جنگ اژدها بروم
|
|
|
|
|
شاخ گل دارند در یک دست، دست پیش رو
خنجرِ کین را به دست پشت سر می آورند
|
|
|
|
|
ناگهان دیوانه ای فرمود: پرسیدم ز عقل
می شناسد کدخدا را یا اولی الابصار دزد
|
|
|
|
|
دو تا پاروزنِ ناسازِ ناهموزن و یک قایق/
کجا خواهند بردت با دو تا پاروی ناموزون
|
|
|
|
|
کاروان بهار را خورشید سوی اقلیم سایه ها می برد
هر یک از کاروانیان با خود نور و آیینه و خدا می برد
|
|
|
|
|
چاقو به قلبم می زند انگار وقتی که
با عشوه بالا می کشد ابروی تیزش را
|
|
|
|
|
به جستجویِ هلالِ کدام شوّالید
بیا نگاه کنیم این هلالِ ابرو را
|
|
|
|
|
کوریّ و بی عصا به دلِ نیل می روی
بنشین نمی شناسی اگر راه
|
|
|
|
|
راه همه را یک شبِ پر واهمه بستند
کندند و فکندند و بریدند و شکستند
|
|
|
|
|
از تیرِ آه مردمِ مظلوم غافلید
از دست می دهید به زودی سپاهتان
|
|
|
|
|
جان فدای تو که یک روز می آیی اما
جمعه می آیی و جمعه همه جا تعطیل است !
|
|
|
|
|
با خشت کج دورِ خود را دیوار کردیم اما
بام ثریّا به سر بود اندیشۀ در نکردیم
|
|
|
|
|
سرِ بریده سرِ دستِ آسمان دیدم
رها میان افق گوی خون چکان دیدم
|
|
|
|
|
ای درخت میوه رسمِ باغِ ما رسمِ بدی است
میوه هایت را نمی چینند سنگت می زنند
|
|
|
|
|
ای دختر زیبای غزل مست شو امشب
بگذار که از تو پسری داشته باشم
|
|
|
|
|
به جای کعبه مردم زائرِ چشم تو می گردند
پیِ ثبت نگاهت سازمانِ حج و اوقاف است
|
|
|
|
|
شهر شهرِ شغادها شده است رستمش را تلنگری کافی است
پشتِ هم با تمام قامتِ خود به زمین می خورد دلاورِ
|
|
|
|
|
پریشان می شود از سیر عالم باز می ماند
سرت کن روسری را بعد پا بگذار توی باد
|
|
|
|
|
می کند دل را معطّر دیده را تر شعر ناب
کز خدا جاری شود چو
|
|
|
|
|
ناز بر غمزه نشسته است به قصدِ دلِ من
ترکِ یکسویۀ این جنگ جمل باید گفت
|
|
|
|
|
قند را در دل سنگ آب کنی شعر بگو
حتم دارم نسب از شهر فریمان داری
|
|
|
|
|
از شعله های پشت آن در چارده قرن است
صد آسمانِ دود را در سینه ای دارم
|
|
|
|
|
چاه ویل است این شبِ تاریک دلِ زخمم کبوترِ این چاه
لانۀ این کبوتر است انگار سرِ انگشتهای دیوِ سیاه
|
|
|
|
|
هرگز نتوانید که از ریشه درآرید
اندیشۀ اثنا عشرِ پنج نفر را
|
|
|
|
|
گر نگاهی به سنگی اندازی سنگ پا می شود ز جای خویش
خوش و مست و ملنگ می رقصد چشمِ مست تو نی لبک دارد
|
|
|
|
|
به تُنگِ تنگ گرفتارِ آب یک ماهی
میان تابۀ روغن کباب یک ماهی
|
|
|
|
|
هزار ریشه زمستان به باغ افکنده است
به جلوۀ دو جوانه عوض نخواهد شد
|
|
|
|
|
غنچه ها اول نوروز به هم می خندند
بوته ها بافۀ گل بر سر هم می بندند
|
|
|
|
|
هی عصا انداختید و مار شد من صبر کردم
تا ز میدان با عصاها دست آخر باز گشتم
|
|
|
|
|
سفرۀ بی نونو ببین دلای داغونو ببین
مردو ببین پیش زنش پایین می افته گردنش
|
|
|
|
|
سیب و گندم حرام شد دیری است بخت بد را ببین که شیطان مرد
حال ای روح سرکشِ مرتد چه کسی این دو را ح
|
|
|
|
|
لباتو رو لبام بگذار هوای شهر آلوده س
|
|
|
|
|
از لب مستت ای خدای دلم گر بگوید خدا نمی گذرم
|
|
|
|
|
بیش از هزار مرتبه خود را شناختم
در آینه به صورت من های دیگری
|
|
|
|
|
تا نگاهت می کنم از شوقِ چشمم خود به خود
دکمه های بستۀ پیراهنت وا می شود
|
|
|
|
|
رخش رفت و شب تهمینه ندیدیم چرا؟
روی آن شاهد دیرینه ندیدیم چرا؟
|
|
|
|
|
دستاری از جنون
بر کلّه های سنگیِ بیمار بسته اند
|
|
|
|
|
مگر آن کس که کشد زوزۀ پیهم سگ نیست؟
یا به مردار زند پوزه دمادم سگ نیست؟
|
|
|
|
|
شرمی از حافظ و فردوسی و سعدی بکنیم
چارۀ این دو و دیوانۀ
|
|
|
|
|
نعره ای زد که کهکشان لرزید
چون زمین پشتِ آسمان لرزید
|
|
|
|
|
پنهان شوم میان غزل تا که بیت بیت
بوسم لبان مست تو آن بیت ناب را
|
|
|
|
|
طعم سوهان قمِ حاج حسین و پسران
خوردم از هر دو بسی چون لب شیرین تو نیست
|
|
|
|
|
هنر میرد آنجا که استاد فن
شود زیردست نوآموزها
|
|
|
|
|
با کاروان حلّه شتر نیز می رود
بار حریر و بانگ جرس نیز بگذرد
|
|
|
|
|
نقش خیال بند که با نقش هندسی
گر برج بابلی به خدایی نمی رسی
|
|
|
|
|
کجا این شیوه نو باشد؟
چنین خبط بزرگ از سوی کیست آیا؟
|
|
|
|
|
شال از دور گردنت وا کن
بوسه هایم که گرمتر هستند
|
|
|
|
|
تلفن، ویچَت، اس. ام. اس.، همراه، بوق و کرنای قرن، اینترنت،
این خبر را به ناگهان کردند خبرِ داغ، س
|
|
|
|
|
تبر به باغ به جای درخت می کارند
نه گل گلوله به پای درخت می کارند
|
|
|
|
|
اگر آیینه نداریم بیا باکی نیست
باز بگذار کمی از یقۀ پیرهنت
|
|
|
|
|
فراغ خاطر و اندیشه ای اگر داری
بیار جام می و شیشه ای اگر داری
|
|
|
|
|
بیا جان را بگیر اما بیاور نوشدارو را
مگر یک عشوه را چشم سیاهت چند می ریزد
|
|
|
|
|
مرد یا نه زنی آمد که ترانسکسم من
عاشق پارتی مختلط و اِکسم من
|
|
|
|
|
هرچه او ناز و ادا کرد مجابش کرد
تا رضاخان شدم و کشف حجابش کردم
|
|
|
|
|
گفتم نگاهم کن تو پیراهن در آوردی
گفتم کلاه آور تو سر با پیکر آوردی
|
|
|
|
|
با واژه به دل مثل مسلسل زدی آتش
آخر به چه دل باز به تاول زدی آتش
|
|
|
|
|
کدخدای روستای ما بلای روستاست
مردک بی جنبه می گوید خدای روستاست
|
|
|
|
|
گاه با ران ملخ ملک سلیمان بخرند
گاه سی مرغ مساویّ دو بادنجان است
|
|
|
|
|
مرا به خلوت آیینه ها ببر امشب
بگیر دست مرا تا خدا ببر امشب
|
|
|
|
|
بیا خورشید را از خاک از روی زمین بردار به دوش آسمان بگذار
|
|
|
|
|
پاییز برگریز در کوچه کوچه کوچه ی این شهر می وزد
|
|
|
|
|
برخیز از زمین و زمان را ورق بزن با من بخوان و دفتر جان را ورق بزن
|
|
|
|
|
ناگه هزار سنگ
گنجشک های باغ دلم را چو برگ ریخت
|
|
|
|
|
که شانه های ستبر تو را وجین کرده است؟
که اینچنین کرده است؟
|
|
|
|
|
با عشوه ی پخته باز خامم کن با بوسه ی آتشین تمامم کن
|
|
|
|
|
تَنگ غروب و تُنگ شراب است چشم تو در گیر ودار مستی و خواب است چشم تو
|
|
|
|
|
دور و بر من هزار آدم سنگی است
نه! بی حد و بی شمار آدم سنگی است
در کوچه و پشت بام آدم برفی است
|
|
|