جمعه ۱۵ فروردين
اشعار دفتر شعرِ غم نامه شاعر عیسی نصراللهی( تیرداد)
|
|
همیشه خودم را بزرگ می پنداشتم.احساس میکردم باید زود بزرگ شوم- زودتر از بقیه به رودخانه ی فصلی و غیرف
|
|
|
|
|
باز هم یاد و بهار کودکی ...
کودکی و کودکی و کودکی
باز هم مهر است و آغوش کتاب
آه، سارا نیس
|
|
|
|
|
چه فرقی میکند
وقتی
اشتیاق مرزهای نور
می نوردیدند
" آرش "
" آرزوی مردهای خفته ی ایران "
|
|
|
|
|
بر پهناپهن دره ی گرگها
روی سرآشیبی یک خواب عمیق
یکریز می بارد این سپید آغوش پیر...
گرگی می خو
|
|
|
|
|
دردی سترگ در درونم رخنه کرده بود
دردی غریب و قشنگ
ناز آهوی ایل و نگره ی رهگذران....
به گمانم زمان
|
|
|
|
|
زنده بود زندگی، اگر هرزه گی نبود
برده گی، راز بزرگ این بندگی نبود...
بسان طفل غرور نازک پریش م
|
|
|
|
|
گفتم،که چه میگویی،از دوره ی هذیانی؟
گفتا: ضربانی هست، در گردش حیوانی..
گفتم، ضربان عشق،مقصوره ی ان
|
|
|
|
|
غمین و غمخوارم و پیغام غیر،غرق نیازم شد
آتشی نه، که درونم همه تن غرق تماشای تو باشد....
عیس
|
|
|
|
|
تو ای ایران که در دستان محزونت
محبت بود
نژاد آریایی
پیکر
و
خونابه ی خورشید خواهد شد /
سراسر
|
|
|
|
|
بوی یوسف میدهد چاهی
که در قعرش، زلیخا بود ....
E-n مرداد ماه 95
|
|
|
|
|
شب آمد و من دوباره بیکار شدم
در گله ی آبادی خود هار شدم ....
من هار شدم هار، قرنطینه کجاست؟
دیشب
|
|
|
|
|
سروش سرد سودای ساقی نبوده ام،هرگز
قرمز شده سیمای سرخ سیمین، یار ما ...
|
|
|
|
|
من
به
پندار سپیدار، پدیدار شدم......
esa.n
|
|
|
|
|
دیروز را ....
امروز بود:
( حادثه ی دلاوری شبهای بیداری مردان نترس)
"حمایل
پوکه
و
چوب بلند
|
|
|
|
|
1-
گلی برای زنی
زنی برای دلی
دلی برای شبی
شبی برای تبی
تبی برای لبی
لبی برای ......
برای...
|
|
|
|
|
روی تو،لاله ی شبهای دراز تار ،تار است/
همدم چنگ سیاه سرد آن بازار ،زار است/
یاد تو باوری از رفتن
|
|
|
|
|
شکوه
و
فر تاریخ هزاران ساله ی شهرم :
هه ور
میمه
علی کش
قلعه ی:
شیاخ و انجیر و تمام بام
|
|
|
|
|
دیگر هرگز شعر نمیگویم
لبهای سپید و گوشتآلود تو را گم کرده ام
امروز:
مصادف با آغوش سرد روزهای فرا
|
|
|
|
|
غزلی را نازنینم
بهار فصل دیگر من بود
پارینه ی کوچ ....
پارینه ی لطافت رودها
و
رمه های صید ما
|
|
|
|
|
اندازه ی طول و عرض و مقیاس بهشت:
از ورد تمام ماه و این قدر بلند است،بلند
شعر: عیسی نصرال
|
|
|
|
|
/ بخوان از قو، بخوان /
بخوان از برف و از مادر " حبیبم "
تو ای قوی قشنگ نازنینم ....
شبی رف
|
|
|
|
|
دهان پیرمرد را بسته بودند
بر آن رویای دور قصر پردیس.....
|
|
|
|
|
کدام بهتر است؟ 1 یا 2 ؟
و اما هم اینک که برایتان مینویسم( حوالی غرب و جنوب غرب را گردوغبار شدی
|
|
|
|
|
همراه سرد سراكده ي دلدار آدمي،حوا نبود؟
نفرين به سيب سرخ درشت لبهاي ناز او ....
|
|
|
|
|
قصه میبارد....
به نم غرقاب یکریز اشکهای التماس
مردان غارنشین صبحگاه عروس " هراسان و شرم "
سرخ
|
|
|
|
|
آخرین اصرار نافرجام باغ سوخته ی گیلاس :
یه رد و یادگاری خسته از جنگل
به روی
پیکر دیوار ویران بو
|
|
|
|
|
به روزها می اندیشم
- اسبی چموش -
میان یالهای خوشه ی گندم
|
|
|
|
|
من به رقصیدن و بوسیدن و ناز و بغلت ، حساسم
لطف فرما، کمی از تیشه ی فرهاد بگو ....
.
.
.
.
|
|
|
|
|
بیاویزم چراغی بی فروغ بر باور خوشبخت
با کلامی ساده از جنس گس کاج بزرگراه شهید عشق
با زبانی بی تکلف
|
|
|
|
|
" ساحل آکیلوس " - برای استاد فکری احمدی زاده
|
|
|
|
|
در واپسین التیام آن درد بلوغ
کنار بوته ی تند تمشک
لرزان
لرزان
روح به نم زار سراشیبی و
|
|
|
|
|
باز هم در برگرفته آسمان نیلگون
هفت بوم از گلشن رنگین کمان خویش را....
عیسی نصراللهی تیرداد95
|
|
|
|
|
ای باور من، ای گل نسرین،بفرما
ای صبح بهارینه ی پروین، بفرما
من طفل غم سال همان کوی نیازم
همخوابه
|
|
|
|
|
قاصدک میلغزید
رفت
رقصید
گم شد در هوا...
در بهار دیگر
اما
-پوپک نازآفرینم-
چهره ی پیر پس آیینه
|
|
|
|
|
یک لاله اگر کرد نگاهی به شهیدان
صد راز نهفتست ز احوال بهاری
در موسم پاییز که مهتاب درخشید
بس نال
|
|
|
|
|
ﭘﺴﺮ ﺧﺮﺩ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﮏ ﺧﻔﺘﺴﺖ
ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺳﺮ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺩﮔﺮ ﺩﺭ
ﺁﻏﻮﺵ ...
ﻧﺎﺯﻫﺎ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺍﯾﻦ:
ﻏﻨﭽﻪ ی ﻣﺴﺮﻭﺭ ﺧﯿﺎﻝ
|
|
|
|
|
" افشان شده مهتاب شب تیره ی غمگین
بر
پیکر این آبی طناز گریزان "
-برای روزهای فراموش
|
|
|
|
|
ﺩﺍﺩ ﺁﻥ ﮔﻞ ﭘﺴﺮﻡ، شب را،بانگ:
ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻦ "ﺟﻮﻳﺎ"ﻧﻴﺴﺖ ؟
ﺁﻥ ﺑﻬﺸﺘﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍ
|
|
|
|
|
تنم در این وطن،\" تنهاست \" انگار
فریدون یکصدا،\" پیداست \" انگار
سرای نیک من، مرز نریمان
|
|
|
|
|
شبی آهسته گفتا پیر، دشمن:
که اینجا میهن گیو" دلیر "است
اگر در سر پرانی قصد ایران:
تو بینی خاک م
|
|
|
|
|
لعنت به بهاری که خزان را پژمرد
این خزان خون دل برگ و نظر بازی بود
-وعده ی دیداری بود-
گوش کن : عش
|
|
|
|
|
دکمه ی پیرهنش را گم کرد
فکر کنان
روی به بالا انداخت... :
چه سرمای عمیقی دارد این دشت پر از مرغابی
|
|
|
|
|
" میتازد این مرغ زشت خشنسار دشت
بر
پیکر
پیر
کهن گرگ روزگار "
تحلیل:
خشنسار نوعی
|
|
|
|
|
'' خاک بر سر این مرده کنید زود ،تسلا بخشید
پلکانی شده نرخ کفن شهر عزا ''
عیسی نصراللهی94/1
|
|
|
|
|
'
خیال تلخم تخت بود
که
آمدی...آیدا
با همان آرزوهای دیروزی
( رفتن به سفر و عشق به خویشتن
|
|
|
|
|
تو را مریم،شبی در چشم باران
ندیدم، بنگری در کوهساران /
تو را یک مامنی در پلک یاران:
ندیدم، طره ی
|
|
|
|
|
په پی نازارم ، په پی پاری نه م
ورچه چین وری؟ باخ ره نگینم
په پی هه ویرت او شووه کینه؟
هیشتینم وه
|
|
|
|
|
عالم همه خون بوده و خون خواهد گشت/
این دشت پر از لاله ، جنون خواهد گشت/
خود سوخته را، آخر این قصه
|
|
|
|
|
'' افکار فکر ، تفکر زفهم و تعمق است
زفهم و تعمق، نیاید افکار وفکر پست ''
/ عیسی نصرالله
|
|
|
|
|
بیا آغوش وا کن ایل همزادم
تو ای کوچیدهی فردا
صدای کبک را بشنو
صدای سالیان خفتهی اعصار
بیا برخی
|
|
|
|
|
دوباره خواب میبینم
دوباره غرش آرش
کمان را محکم از رو برگرفته ناجی میهن
منوچهر، کاوه را کشته ست!!
|
|
|
|
|
1-سی مین روی زمین است
پایم را که بر داشتم
چهل و مین روز ...
موی سیمین سپید گشت /
2-موج نو
ا
|
|
|
|
|
/شوخی که نیست
جماعتی لنگ کفش پاره ی کهنه اند
ادب نیست
که پا را دراز کنم /
عیسی نصراللهی 94/
|
|
|
|
|
مترسک ماسک بر رخ زد
شبانگاه
آهسته ...پاورچین
کنار مزرعه خوابید
نیمه شب مهتاب
لحاف گرم و نور و
|
|
|
|
|
به ماﺩﺭﻡ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ
ﺟﻠﺪ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ
ﺩﻭ ﺟﻔﺖ ﮐﺒﮏ ﺭﻭﺷﻦ ﺭﺍ ﻭﺍﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭ
ﻋﺸﻖ
|
|
|
|
|
توی دشت لاله های واژگون
شاپرک هم آنجاست/
لاله ای با عشوه
تنگ کرد غنچه ی لب را و بگفت:
هان ای پ
|
|
|
|
|
/ و من هی از بدی بهر تو میگویم
که
تا
تو
معتقد گردی به مهر و نیکی و امید /
در این دیر سراسر نخو
|
|
|
|
|
ﺷﺐ ﺍﺯ ﻧﯿﻤﻪ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﺷﺐ
ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻧﯿﻤﻪ ...
ﺳﯿﺐ ﮔﻨﺪﯾﺪﻩ ﯼ ﺣﻮﺍ
ﺗﺮﺱ ﻫﺒﻮﻁ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﺟﻌﺖ
ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﺧﻮﯾ
|
|
|
|
|
هگل
شینتو
فروید
و
جنبش داروین
شبی نالان بدون کفش و کاراوات
شبی از درد یک تحلیل کوچولو
تو ای
|
|
|
|
|
آنگاه که درخشید ستاره ی بختم در این ویرانه ی امید
بوف
تسلیم درشت چشم خویش گشت
سایه ی تسنیم جوشش د
|
|
|
|
|
ﭘﺴﺮﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﺶ/
ﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﻻﻟﻪ ﮐﺎﻝ
ﯾﺎﺩ ﻣﺮﻏﺎﺑﯿﻬﺎ . ...
ﻧﯿﮏ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﺴﺖ/
ﺁﻥ ﺷﺮﺭﻫﺎ ﻭ ﺳﺤﺮ
|
|
|
|
|
و بخت من بدینسان زرد میگردد.../
شبیه عشق پوچ مرد میگردد؟ /
همه گویند دمادم آیه ی یاسم.../
|
|
|
|
|
نوستالوژی قرن...
ورود رویا
یا
کابوس؟
چه فرقی میکند...
وقتی...
سر مفتش( انکیزیتور)
برابر شرطه
|
|
|
|
|
وطن ای دامن افروز و روشن
وطن ای باور نسرین و سوسن
وطن ای محبس دیو و دد و کین
وطن آزاده ی جان و سر
|
|
|
|
|
خران گاهی بزان را ساده انگارند...
بزان وحشت زده در جنگ و پیکارند
سگان عو عو کنان خندند و میآیند..
|
|
|
|
|
\" ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ
ﺯﺍﺩﻥ ﺗﻮ
ﻭﻗﺘﯽ
ﺩﺷﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﻋﺪﺍﻟﺖ
ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺯﺧﻤﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺗﻮﺳﺖ....
|
|
|
|
|
بهار
آزادی
نمیخواهد....
تو
خود
یک ساقه ی گندم بدست آور...
بهار
بستر
نمیخواهد...
تو
خود
م
|
|
|
|
|
/ فرمانده/
شب بعد از پسین جنگ
و
آن پیکار ...
صدای قهقهه...
دو چندی مست
و
یک جام بلور خ
|
|
|
|
|
ﺣﺎﺟﯿﺎﻥ ﺳﻮﺯ ﭼﻤﺮ ﺭﻣﯽ ﺟﻤﺮ ﺳﺮ ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﻣﺎﻟﺘﺎﻥ ﺳﻔﺖ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪﻭ ﮐﻤﺮ 'ﺳﺮ' ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻧﺮﻭ ﺟﺎﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮔﻮﺵ
|
|
|
|
|
/ معلم /
همین دیروز بود انگار
کیف بی چفتی به روی دوش
و
ترسان...
ناظم از آن دورها
پایید
ش
|
|
|
|
|
/مسخ خیالی /
رخی در قاب دیوار خیالت نقش میبندد...
و
میدانم
که
نقش خالی دیوار
میلرزد
به
|
|
|
|
|
سال 67وقتی کودکی بیش نبودم با چشمان خود رم کردن اسبان و مادیانها را دیدم که از مرز به سمت کوه بلند ب
|
|
|
|
|
خروش موج فریادم
وقتی آغوش سرد آبی
در تنگاتنگی گرم...
نماد انسانیتم بود
تسلای موجها....
آنروز
|
|
|
|
|
خمیده خورشید بودی
و
تابیدی بر این تابان گرمستان گهواره...
تو ای مادر...
تو ای فرجام نافرجام این
|
|
|
|
|
آﻻله ی فصل نو بهاران سر داد..
فریاد از این دشنه ی در خون فریاد/
در فصل درو دست قضا من را چید
ای
|
|
|
|
|
مرز بین المللی نیز به مهران دادند/
عنب جنس خراسان به تهران دادند/
فن بازآوری پول سه قرنیست که هم/
|
|
|
|
|
( شهر یلان )
خیزید و خز آرید که این شهر یلان است
هم شهره ی دردست و سرایی به جهان است/
این شهر
|
|
|
|
|
آهای گربه ی زیبا که طمع کرده اند تو را
مباد که رقصان شوی به بام
در آن گوشه ی مستور چهره ها
درآن س
|
|
|
|
|
میرنازاده میر را
میرزا عباس...
و
میر زاده میرم
کوچک...
دشت در انتظار دستان سترگ کهنند
وق
|
|
|
|
|
" ای وای مادرم را "
بیایید قصه بگم
قصه ی رنج و عزا و بودن
قصه ی مرغابی
قصه ی آن ماهی
تو
|
|
|
مجموع ۹۲ پست فعال در ۲ صفحه |