شنبه ۱۶ فروردين
اشعار دفتر شعرِ دل نوشته ها شاعر علی حبیبی
|
|
در لحظه ی جان دادن
خوب میدانم که واژه ی تو
هنوز درونم زنده است
|
|
|
|
|
یک قدم جلومی آیم
دیواری در برابرم نیست
فقط تویی و تو
|
|
|
|
|
درون صندلی فرو میروم
نگاهم خشک میشود
قلبم پر از درد است
|
|
|
|
|
واقعیتی خیالی میشود رنگ بی رنگ زمانه ی تنهایی
معنای بی تفاوتی دارد
|
|
|
|
|
چهار دیواری تکرار
بوی بهار
شکوفه خاطره ها در برف
|
|
|
|
|
میرم و گم میشم
از خاطر این هجوم دلتنگی
|
|
|
|
|
سرگیجه های پی در پی
کوچه های بی تکرار
پرسه های بی هدف
|
|
|
|
|
درون کلمه
حفره ایست
به ژرفای سکوت
|
|
|
|
|
صدای قلبم
صدای قلبت
صدای بوسه باران و برگ
|
|
|
|
|
درون تابوتی از جنس زندگی
آرام رمیده ام
تنم سرد است
افکارم پراکنده
|
|
|
|
|
روحم را شکنجه میکند
سوالی که جوابش خواموشیست
|
|
|
|
|
فقط چند روز تا فصل رنگ ها وقت مونده
موسیقی و راه رفتن روی برگ های خشک پیاده رو ...
|
|
|
|
|
قلم احساست
روی بومم لغزید
تا تن بی رنگم
پر از بودن شد
|
|
|
|
|
شبیه رویایی فراموش شده
بر بستر زندگی
جاری شد رود مهربانیت
|
|
|
|
|
حرف راهی به جایی نمیبرد
زمان خسته از تکرار
کلمه پوچ
|
|
|
|
|
حس و حالی نیست
پنجره بسته است
انتهای کوچه مسدود است
|
|
|
|
|
سکوت
رد پای فراری تکراری
نفس
شکسته در گلو
|
|
|
|
|
کلمات تهی
حرف های پوچ
بحث های تکراری
|
|
|
|
|
راهی به سویت نیست
جز پرواز خیالی در شب
|
|
|
|
|
از تلخیم ام غم گینی
میدانم
از حرف هایم دل گیری
میدانم
|
|
|
|
|
میدانم یه روزی می آیی
می آیی و با خودم میبرمت
به آن جایی که
همیشه هزار بار در رویا هایم
|
|
|
|
|
دلم آشوب است
انگار که بیقراریم را بیشتر میکند
لحظه لحظه دیر آمدنت سر قرار تنهایی مان
|
|
|
|
|
جاری میشود سیل اشکم از حسرتی که تاوان سکوت است
سکوتی که یک عمر زره زره جانم را خورد
|
|
|
|
|
درونم حجمه ایست از واژه ها
گفته هایی بی دریغ
حرفهایی بی مثال
|
|
|
|
|
گاهی چقدر راحت است
شکستن قلبی که آرام است از بود
|
|
|
|
|
خط صافیست
از بی رحمی تو
تا قلب از تپش افتاده ام
|
|
|
|
|
باد هم دل خوشی من را برد
ابر بر بالش من کم بارید
ثانیه محو تماشای من است
|
|
|
|
|
درون چشمانت چیست ؟
که اینگونه محو تماشایش میشوم
نمیدانم ! ...
|
|
|
|
|
محو میشوم در خودم
درون آن من خود خواهی که
نگذاشت بفهمم کیستم
|
|
|
|
|
رخت سفر بر تن میکنم
راهیم
به کجا نمیدانم
مسیری را در پیش میگیرم
که انتهایش خاموشیست
|
|
|
|
|
کجایی ، در کنارم نیستی
در این لحظه سخت
ناتوانیم چند برابر میشود
|
|
|
|
|
با تو ام ای غروب غمگین
با تو که در افق باورت
نقش سنگین رفتن را ترسیم میکنی
|
|
|
|
|
وقتی که تو در پرده احساس دچاری
|
|
|
|
|
در امتداد آن تنهایی آرام بلند
تکه ای از خودم را یافتم
که در پلیدی آن روزهای سیاه
سیمای سفیدش پیدا
|
|
|
|
|
حال غریبی دارم
به ابر های رقیقی که ماه را میپوشانند خیره شده ام
|
|
|
|
|
نفس میکشم تو را
در هوایی که
همچون هوای بهاری
بلعیده میشود
|
|
|
|
|
نسیم خنک بهاری را
با بغض فرو میخورم
وقتی نگاهت را به خاطر میاورم
|
|
|
|
|
صدایت عشق
صدایت ناز
صدایت نور
|
|
|
|
|
میجنگم با خودم
تا پیروز میدان باشم
|
|
|
|
|
نمیدوم چرا گاهی هرچقدر تلاش میکنی برعکس برداشت میشه ...
|
|
|
|
|
همدم همیشگی
همصدای سکوت
همراه بیراهه ی دلتنگی
هم نفس ، هم درد
|
|
|
|
|
شبه باور من
پشت رگ های تنم
زندانیست
|
|
|
|
|
رفته ام از خاطرت
گشته ام تنها چقدر
عطر آن همراهیت
مانده در بیداریم
|
|
|
|
|
کلامت تلخ است
واژه هایت غمگین
نگاهت سرد
|
|
|
|
|
زندگی مفهوم گنگی از داشتن ونداشتن
زندگی بازی دوری و نزدیکی
|
|
|
|
|
فاصله
چه مغهوم غریبی است
گاهی کوتاه و گاهی طولانی
|
|
|
|
|
مشتم را برای تو باز میکنم
تا ببینی
بهانه های کودکانه ام را
|
|
|
|
|
گل میدهد اینبار
نهال تازه تلاقی دلهامان
بهار نزدیک است
رایحه دل نشین چمن را حس میکنی ؟
|
|
|
|
|
بی پرده میگویی
چقدر تنهایی
و بی پرده می بینم
درخشش تابناک زیباییت را
|
|
|
|
|
بدن سرد
افکار تلخ
چشمان بت به پنجره خاموشی
|
|
|
|
|
به آسمان که نگاه میکنم
زمین میخورم
|
|
|
|
|
آنچنانم که گویی نیستم
کهگویی درکی از دنیای اطرافم ندارم
|
|
|
|
|
تو میروی و دلم سنگ میشود
چشمم به ثانیه ها بند میشود
|
|
|
|
|
درمانده ام
و امانده ام
سرخورده ام
درها همه بسته اند
|
|
|
|
|
چه شب های تب داریست این شب ها
تب تند تو در سر
و گرمای وجودت
اعماق قلبم را میسوزاند
|
|
|
|
|
فاصله چیز کمی نیست
بین دستان تو با من
رفتنت یعنی مصیبت
ماندنت شور و طراوت
|
|
|
|
|
نمیدانم چرا گاهی اینقدر دل تنگم
چرا اینقدر لبریز حس تنهایی
|
|
|
|
|
آوار کلمه در سر
کویر باور در برابر نگاه های جستجو گر
|
|
|
|
|
در این دارازای کوتاه هستی
چه میشود ما را
که گوشه ای از این جانپناه
هم نمیتواند
پناهگاهمان باشد
|
|
|
|
|
مونس لحظه های تنهاییم
کجایی ؟
|
|
|
|
|
شب طولانی
روز کوتاه
و زمان خشک
|
|
|
|
|
آن روز که خسته و فرتوت
در غربت روز های سرد زمستان
بی کس و تنها
خاطرات پشت سر را شخم میزدم
آسمان
|
|
|
|
|
همیشه های تکراری
و تکرار های همیشگیم را
به تو هدیه میدهم ای تکرار دوست داشتنی ام
|
|
|
|
|
مرا به حال خود رها نکن
من که در تک تک لحظه هایم ، افکارم
و پرواز رویا هایم
نقش یاد تو را را ترا
|
|
|
|
|
نگاه های منجمد
دست های منجمد
قلب های منجمد
اینجا را سرما فرا گرفته است
|
|
|
|
|
تیک تیک باد
زوزه ی ساعت
هوای سرد پشت پنجره
و بارش برف زمستانی
|
|
|