سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        اشعار دفتر شعرِ شعله های شب شاعر بهروز عسکرزاده

        بهروز عسکرزاده

        گدازه‌ها درون من به جوش
        ۱۳۷۸ بازدید     ۱۹۶ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        شب به شب تنیده می‌شود
        ۵۳۰ بازدید     ۴۸ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        ای زرمه‌بل! گفتم که هردو نامت عزیز است
        ۵۰۲ بازدید     ۵۹ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        شکسته ناله هزاران درون آتش دل به سوگ سرخ نهان شکوفه های بهار
        ۱۲۳۴ بازدید     ۱۳۴ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        خسته از لب می گریزد آه! زهرخند جانگز مرگ است بر هستی خندۀ پرتسخر یأس است بر امّید
        ۸۱۹ بازدید     ۲۵ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        ریزشِ یکسرِ دردانبوهِ زربرگانِ رقصان! ـ زهرخندِ جانگزِ مرگ، بر امّید ـ
        ۹۳۶ بازدید     ۳۹ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        زایشِ رازناکِ خورشیدی نخشبی! با زرنیزه هایِ دیرتازِ نزار
        ۹۹۵ بازدید     ۳۹ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        ای شادی زندگانی! تا چند این گم نشانی؟ غم آشیانی بتاران وین بوم شادی سرا کن
        ۷۰۹ بازدید     ۳۹ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        مارمولکها بیهوده می کوشند ...
        ۹۵۳ بازدید     ۱۵ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        از یوغ آزاد... همیشه بیم داشته ام!
        ۶۵۵ بازدید     ۱۵ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        ستارگان رمه رمه می رمند ...
        ۷۱۳ بازدید     ۳۳ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        ... و دیگر هرگز شعری نمی گفتم جز برای شادی.
        ۶۳۶ بازدید     ۱۱ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        رازشان دورآغاز است و آزشان بی پایان! ...
        ۶۰۵ بازدید     ۲۴ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        آه که آدمی چه دراز آرزو آفریده شده ست!
        ۶۵۸ بازدید     ۲۴ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        آه! کاش سگی شیر بودم!
        ۶۶۲ بازدید     ۲۷ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        منم! انسان! هزاران سال در بندم؛ رهایی جــو! من از روزِ ازل آزرده جان از جهــــل خونینم!
        ۷۳۲ بازدید     ۴۵ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        زندگان با تازیانۀ مردگان به دخمه ها رانده می شوند
        ۶۷۳ بازدید     ۲۱ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        امروز در ژرفای دریای کبود خیزابه هایی در جوشش است
        ۱۰۸۸ بازدید     ۲۴ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        و سپاه عظیم سکوت هنوز تخمه می‌شکند!
        ۷۲۰ بازدید     ۱۸ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        تا سپیده ای پاک و پُرخِرَد بدمد ...
        ۸۸۱ بازدید     ۲۱ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        به دیرندگی ابدیت دیده‌به‌راه سپیده‌ام
        ۹۴۹ بازدید     ۲۲ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        شبی مردی غزل‌خوان می‌گذشت از کویِ مستان مست
        ۱۳۱۹ بازدید     ۱۳۱ نظر

        ادامه شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        یدالله عوضپور آصف

        باز با درد تو می خوابم و برمی خیزم در همه حال به دامان تو می آویزم
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        4