سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1400
  • روز بزرگداشت سعدي
10 رمضان 1442
  • وفات حضرت خديجه سلام الله عليها، 3 سال قبل از هجرت
Wednesday 21 Apr 2021

    پر نشاط ترین اشعار

    کانال رسمی شعرناب

    بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

    چهارشنبه ۱ ارديبهشت

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    آموزش شعر به زبان ساده!!
    ارسال شده توسط

    سید حاج احمدی زاده(ملحق)

    در تاریخ : سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۴۸ | نظرات : ۵

    وزن قسمت 1

    وزن همان ملودی و آهنگی است شعر دارد.
    برای شناخت وزن باید با واج و هجا آشنا شویم:

    واج : هر حرفی که از دهان ما خارج میشه واج نام داره. واج ها به دو گروه صامت(بی صدا) و مصوت(صدا دار) تقسیم میشه... و مصوت هم به دو گروه مصوت بلند و مصوت کو تاه تقسیم میشن...

    صامت ها مثل : /س/ ، /ر/ و ...

    مصوت کوتاه : ــَـــِــــُ

    مصوت بلند : /آ/ ، /ای/ ، /او/ 

    نکته: اگر کلمه ای مانند "آسمان" با مصوت های بلند آغاز شود در واقع با صامت همزه ( "ء" ) شروع شده و بعد به آن مصوت بلند اضافه شده است...

    یعنی ــــــــــــــــــــــــ> /ء/ ، /آ/ ، /س/ ، /ــِ/ ، /م/ ، /آ/ ، /ن/

    نکته: در کلمه ای مثل آسمان که به دو گونه "آسْمان" و "آسِمان" تلفظ می شود هر دو تلفظ صحیح است. و در شعر هم می توان از هر دو تلفظ استفاده کرد(لازم به ذکر است که کلمه آسمان هر دو تلفظش دارای یک وزن هستند و فرقی هم نمی کند ، در شعر زمانی نوع تلفظ مهم است که در وزن تاثیر گذار باشد)

    ------------------------------

    هجا : هجا همان بخش بخش کردن کلمات هست. یا همان "سیلاب" انگلیسی. مثلا کلمه "احمد" دارای دو هجا می باشد: / احْ / ، / مَد /

    یا کلمه آسمان:

    آسْمان : /آس/ ، /مان/

    آسِمان : / آ / ، /سِـ/ ، /مان/

    حالا وقتی تا اینجا خوب یاد گرفتین میرسیم سر قسمت اصلی که وقتی قسمت اصلی رو گفتم ادامه نمیدم تا جلسه بعد. یادتون باشه خوب تمرین کنین سر هجا ها:

    انواع هجا:

    1- هجای کوتاه : صامت + مصوت کوتاه : "تو" ، "چو" ، دو هجای "همه" ( / هـَ / ، / مـِ / ) ، هجای اول "سلام" ( / سَ / )

    2- هجای بلند:

    الف) صامت + مصوت بلند : "پا" ، "را" ، دو هجای "بینی"

    ب) صامت + مصوت کوتاه + صامت : دو هجای "احمد" ، "هر" ، "یخ"

    3- هجای کشیده:

    الف) صامت + مصوت کوتاه + صامت+ یک یا چند صامت دیگر: "مست" ، "رفت" ، "مرد"

    ب) صامت + مصوت بلند + یک یا چند صامت دیگر : "کار" ، "دوست" ، "راست
    وزن 2××××


    خب این جلسه قدم اول رو تو وادی وزن شعر خواهیم گذاشت. قبلش بگم دستور العملی که من بهتون میدم و نماد هایی که استفاده می کنم علمی نیستن. بلکه برای راحتی کار شما هستن...

    نماد هـــــــــــا

    | هجای کوتاه | : نماد : 1

    | هجای بلند | : نماد : 2

    | هجای کشیده | : نماد : 3

    پـــــــــــــــس:

    کلمه "سلام" رو اینطوری هجاهاش رو نشون می دیم:

    سَ / لام

    1 / 3

    یا کلمه "عاشقانه" : 

    عا / شـ ِ / قا / نـ ِ

    2 / 1 / 2 / 1

    ------------------------------
    حالا میریم به سمت اولین قدم....

    برای آشنایی با وزن ها آسون ترین وزن رو در نظر بگیرید:

    مَفاعیلن مفاعیلن فَعولن

    مفاعیلن : یک هجای کوتاه و سه هجای بلند

    مـَ / فا / عی / لن

    1 / 2 / 2 / 2

    مفاعیلن: یک هجای کوتاه و سه هجای بلند

    مـَ / فا / عی / لُن

    1 / 2 / 2 / 2

    فعولن: یک هجای کوتاه و دو هجای بلند

    فـَ / عو / لُن

    1 / 2 / 2

    پس کلش میشه این:

    1 / 2 / 2 / 2 / 1 / 2 / 2 / 2 / 1 / 2 /2


    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــ
    باهم تمرین میــــــــــــ کنیم

    مفاعیلن مثل:

    تو ای عاشق!

    تو / ای / عا / شق
    1 / 2 / 2 / 2

    مفاعیلن بعدی مثل:

    کجا رفتی !

    کـُ / جا / رف / تی
    1 / 2 / 2 / 2

    فعولن مثل:

    تو جانم

    تو / جا / نم
    1 / 2 / 2

    نتیجه:

    مفاعیلن مفاعیلن فعولن:

    تو ای عاشق کجا رفتی تو جانم

    تو / ای / عا / شق / کـُ / جا / رف / تی / تو / جا / نم

    1 / 2 / 2 / 2 / 1 / 2 / 2 / 2 / 1 / 2 / 2
    یادآوری
    در بخش گذشته دربارهی تقطیع سخن گفتیم. تقطیع یعنی تجزیه کردن سخن به هجاهای سازندهی آن. هجاهای فارسی بر سه گونهاند: هجای کوتاه(U)،هجای بلند(-) و هجای کشیده(-U ) .
    ارکان(افاعیل) عروضی ، زِحاف، ارکان سالم و ارکان مُزاحَف
    از ترکیب دو یا چند هجا، بسته به تعداد و نوع هجاها، واحدهایی آوایی پدید میآید که با هیچ واحد آوایی دیگر، طنین یکسان ندارد. این واحدهای آوایی را ارکان عروضی مینامند و وزن شعر، از توالی مشابه یک رکن یا توالی نامشابه این ارکان پدید میآید. از آنجا که ارکان عروضی را با واژهایی عربی و مشتقشده از ریشهی «فعل» نامگذاری میکردند، به ارکان عروضی، افاعیل عروضی نیز میگویند.
    ارکان عروضی مادر، عبارتند از:
    فَعولُن: U- -

    مَفاعیلُن: U- - -

    فاعِلاتُن: - U - –

    مُستَفعِلُن: - - U -

    فاعِلُن: - U –

    مُتِفاعِلُن: U - U U –

    مُفاعِلَتُن: U U - U –
    هر یک از این ارکان، با سه فرایند سکون، قلب و حذف در یک یا چند واج خود،واحدهای آوایی دیگری را پدید میآورند.برای نمونه، هجای دوم در رکن مستفعلن(ـتَفـ )، هجایی بلند است و با حذف یک صامت که موجب کوتاهسازی هجای دوم میشود(ـتَـ)، واحد آوایی تازه ای پدید می اید که امتداد آن معادل است با رکن مُفتَعِلُن. بنابراین، مفتعلن، زحافی است از مستفعلن، زیرا سه فرآیند سکون، قلب و حذف که موجب پدید آمدن ارکان تازهی عروضی میشود، زِحاف نام دارد. ارکانی که براساس زحاف زاده میشوند، ارکان مُزاحَف نام دارند. تعداد این ارکان بسیار زیاد است. برخی از زحافات که دانستنشان برای آموختن وزن شعر فارسی لازم است، عبارتند از :
    مفتعلن: - U U –
    فَعَلاتن: U U - -
    مفعولن: - - -
    فَع: -
    ارکان مزاحفی که از حذف آخرین صامت ارکان اصلی(سالم) و یا ارکان مزاحف پدید میآیند، مانند: فعولُ، مفاعیلُ ، فاعلاتُ ، مستفعلُ ، فاعلُ ، متفاعلُ ، مفاعِلَتُ ، فعلاتُ ، مفتعلُ ، مفعولُ .
    ارکان مزاحفی که از حذف آخرین هجای ارکان اصلی(سالم) و یا ارکان مزاحف پدید میآیند، مانند: فعول(= فَعَل) ، مفاعیل(= مفاعل= فعولن)، فاعلات(= فاعلن=مفتعل) ، مستفعل(= مفعولن) ، فاعل(=فَعلُن)،متفاعل، مفتعل(=فاعلن= فاعلات) ، مفعول(=فَعلُن).
    همانگون که پیش از این گفته شد، از توالی مشابه یا نامشابه ارکان، وزن پدید میآید. گروهی از وزنها که از توالی یک رکن مشابه یا دو رکن نامشابه پدید میآیند، یک بحر نامیده میشوند. به بیان دیگر، عروضیان قدیم، بحر را خانوادهای از وزنها فرض میکردند که همه از یک اصل (یک رکن ، یا دو رکن نامشابه) پدید آمدهاند.
    مروری بر چند اصطلاح مهم
    اصطلاحاتی را که تا این لحظه مطرح شد، یک بار دیگر مرور میکنیم:
    - عَروض: علمی است که وزن شعر را بر آن عرض میدهند تا درست و نادرست آن را بسنجند.
    - واج: کوچکترین واحد آوایی زبان است که خود بر دو گروه صامت(حروف صدادار) و مصوت(حروف بیصدا) است.
    - هجا: واحدی آوایی که از تنها و تنها یک مصوت بهعلاوهی یک یا چند صامت پدید میآید. هجاهای فارسی دری امروزی عبارتند از: هجای کوتاه(U) ،هجای بلند(- ) و هجای کشیده(- U ).
    - تقطیع: تجزیهی سخن است به هجاهای سازندهی آن.
    - ارکان(افاعیل) عروضی: کوچکترین واحدهای موسیقیایی کلامند که مشابه واحدهای دیگر نباشند. ارکان عروضی به لحاظ کمّی، از دست کم یک هجا پدید میآیند و به لحاظ کیفی، هریک، طنینی را مینوازند که با طنین دیگر واحدها یکسان نیست.
    - زِحاف: تغییراتی است ناشی از سکون، قلب(جابهجایی واج) و حذف که در یک رکن اجرا میشود و رکنی دیگر را پدید میآورد. بنابراین، ارکان عروضی بر دو گروهند: سالم و مُزاحَف.
    - وزن: واحدی موسیقیایی است که از توالی یک رکن یا توالی دو رکن نامشابه پدید میآید. دربارهی وزنها بیشتر سخن خواهیم گفت.
    - بحر: خانوادهای از وزنهاست که از یک رکن یا از دو رکن نامشابه پدید میآید. دربارهی بحرهای عروضی، بیشتر سخن خواهیم گفت.
    قواعد، ضرورات و اختیارات عروض
    بر اساس آنچه تا بدینجا گفته شد، قاعدتاً باید به سطحی رسیده باشیم که بتوانیم واژگان را آنگونه مرتب کنیم که دارای وزن باشند، و نیز سخن موزون دیگران را بتوانیم به هجاهای سازندهاش تقطیع کنیم و سپس با دستهبندی هجاها، ارکان را نامگذاری کنیم و با دستهبندی ارکان، وزن را به دست آوریم. اما برای رسیدن به این مرحله هنوز باید از یک مبحث دیگر نیز گذر کنیم و آن، مبحث قواعد، ضرورتها و اختیارات است. آگاهی نداشتن از موارد قواعد، اختیارات و ضرورات و تفاوتهای آنها، موجب میشود که گاه در موزون ساختن کلام، اشتباه کنیم یا سخن دیگران را که موزون و درست است، دارای اشتباه وزنی ارزیابی کنیم. 
    ●قواعد
    منظور از قواعد در علم عروض، قاعدههایی عام و کلی است که رعایت آنها در همهی موقعیتها ضروری و تخطیناپذیر است. برای نمونه، قاعدهی هجای کوتاه میگوید ترکیب یک صامت و یک مصوت کوتاه، معادل یک هجای کوتاه است.یا مطابق قاعدهای دیگر، هیچگاه در وزن عروضی فارسی، هجای کوتاه در آخر مصرع نمیآید. یا قاعدهی زحاف خَبن میگوید که رکن فاعلاتن مبدل به رکن فَعَلاتن میشود و مطابق زحاف خبن نمی توان از رکن فاعلاتن، رکن دیگری جز فعلاتن استخراج کرد. آن مقدار که از علم عروض تا این لحظه گفتیم و نیز بسیاری دیگر از مباحث که پس از این نیز خواهیم گفت، مشمول قواعدند. اما در برابر قواعد، دو مقولهی دیگر نیز وجود دارد که عبارتند از اختیارات و ضرورات که در همهی مواقع صدق نمیکنند.
    ● اختیارات
    گاه پیش میآید که در موقعیتی واحد، شاعر مجاز است که از دو امکان متفاوت استفاده کند. شناختن اختیارات برای شاعر مفید است زیرا دست او را در هنگام سرایش شعر باز میگذارد و برای منتقد و خواننده مهم است زیرا در هنگام سنجش وزن شعر، ممکن است که بخشی از شعر، مطابق قاعده به نظر نرسد و در این لحظه ممکن است که خواننده یا منتقد، پرچم غلطیابی را فوراً بالا ببرند، حال آنکه اگر اختیارات را بشناسند، شاعر و شعر او را دچار اشتباه نخواهند یافت. برای نمونه، اگر نخستین رکن مصرع، فعلاتن باشد، به جای فعلاتن در ابتدای هر مصرع میتوان فاعلاتن آورد و اگر از این اختیار آگاه نباشیم، هم در هنگام سرایش شعر، خود را از یکی از امکانات شاعری محروم کردهایم و هم ممکن است در شعر دیگران، احساس خطا کنیم.
    اختیارات شاعری، ناشی از تفنن و بازیچه یا برای باز گذاشتن دست شاعران تنبل و کمکار نیست، بلکه ناشی از آن است که گاه، دو مجموعهی هجایی در موقعیتی ویژه، یک طنین واحد یا نزدیک به هم را مینوازند، بنابراین میتوان در آن موقعیت ویژه، هر یک از آن دو مجموعهی هجایی را به کار گرفت. 
    مهمترین اختیارات در عروض فارسی عبارتند از:
    هرگاه نخستین رکن مصرع، فعلاتن یا یکی از مشتقات آن باشد، میتوان به جای آن از فاعلاتن یا یک از مشتقات آن استفاده کرد، اما بر عکس این کار، ممکن نیست یعنی نمی توان هنگامی که شروع مصرع، فاعلاتن است، به جایش از فعلاتن استفاده کرد و نیز در غیر ابتدای مصرع نیز نمیتوان این اختیار را به کار گرفت.برای نمونه،این بیت حافظ:
    نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد
    عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
    دارای وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات(یا فعلن به جای آخرین رکن)است. مصرع نخست، دقیقاً بر همین وزن است، اما در ابتدای مصرع دوم، به جای فعلاتن، از فاعلاتن(=عالم پی) استفاده شده است
    دو هجای کوتاه اگر آغازکنندهی مصرع نباشند، میتوانند مبدل به یک هجای بلند شوند. در شعر فارسی، بر عکس این کار ممکن نیست و یک هجای بلند نمیتواند مبدل به دو هجای کوتاه شود(در شعر عرب، ممکن است). این اختیار که ادغام نام دارد، ممکن است گاه موجب سکتهی آوایی شود، پس کاربرد آن در ابتدای مصرع، به هیچ وجه مجاز نیست و در دیگر مواقع هم بهتر است محل روی دادنش هرچه نزدیکتر به انتهای مصرع باشد. اگر این اختیار در هجای ماقبل آخر مصرع انجام گیرد، نهتنها موجب سکته نمیشود، بلکه موسیقی تازهی زیبایی پدید می-آورد و از هنرهای حافظ، خلق همین موسیقی تازهی زیباست که در یک مصرع به کارش میگیرد و در یک مصرع به کارش نمیگیرد و باعث تنوع و تجدید موسیقی شعرش میشود. برای نمونه، بیت:
    طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
    که در این دامگه حادثه چون افتادم
    وزن شعر، فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات است که در انتهای مصرع دوم، به سبب به کارگیری اختیار ادغام، فَعَلات، مبدل به فعلات شدهاست و چون ادغام در هجای ماقبل آخر مصرع رخ داده، شعر را بسیار خوشآهنگ ساخته است. آیا در این بیت، اختیار دیگری هم به کار رفته؟ آری. در مصرع نخست، به جای فعلاتن آغازین، از فاعلاتن(طایر گل) استفاده شده است. مجموعهی این اختیارات که در مصرعی به کار رفته و در مصرعی دیگر به کار نرفته، موجب شده که در بیت حافظ، تنوع موسیقیایی جذابی پدید آید.
    دو رکن مفتعلن و مفاعلن میتوانند بدون هیچ محدودیتی به جای هم به کار روند. سبب این اختیار آن است که مجموعهی هجاهای سازندهی این دو رکن، طنینی متشابه و بسیار نزدیک به هم را مینوازند.

    اگر واژهای، آخرین واژهی مصرع نباشد، شاعر مختار است که مصوت کوتاه پایان واژه را مصوت بلند محسوب کند و بدین ترتیب، هجای کوتاهی که از چنین مصوتی ساخته میشود، هجای بلند محسوب خواهد شد(این اتفاق اگر در واژهای رخ دهد که آخرین واژهی مصرع باشد، دیگر از شمار اختیارات نخواهد بود، بلکه از ضرورات خواهد بود و ضرورت شمارهی 3 از آن بحث خواهیم کرد). برای نمونهی این اختیار، کسرهی اضافه و ضمهی عطف(دقیقاً ضمهی عطف مانند: من وُ تو، نه واو عطف مانند: من وَ تو) چون در انتهای واژه قرار میگیرند، میتوانند مصوت بلند محسوب شوند. یا مصوت کوتاه در انتهای برخی واژههای تکهجایی از قبیل: که، چه، تو، نو، جو، دو، نه، میتوانند مصوت بلند محسوب شوند. سبب اختیار در بلند لحاظ کردن مصوت بلند این گروه از واژگان ، آن است که برخی از این واژگان داری تلفظ دوگانهاند مانند واژهی نو و جو که به دو صورت no/ now و jo/jow تلفظ میشوند و برخی دیگر از این گروه واژگان، در اصل دارای مصوت بلند بودهاند و میتوانند طنینی از تلفظ اصلی خود را داشته باشند مانند چه، که، نه؛ که در اصل چی، کی، نی/نا بودهاند. اما حرف اضافهی «به» فاقد این اختیار است زیرا این حرف اضافه، مخفف «بی» نیست پس مصوت آن، کوتاه است و مشمول قاعدهی مصوتهای کوتاه است نه مشمول اختیار. یا واژهی «چو» cho مخفف واژهی chu نیست و مصوت آن در هرحال، کوتاه است و مشمول قاعده است نه اختیار. یک تجلی دیگر این اختیار، در واژههایی است که به های بیان حرکت(ه/ ـه) ختم شوند مانند صفتهای مفعولی(بُرده، آورده و ...) ، واژههای مصغر، منسوب ، نکره و اسم ابزار (نیزه، دهمَرده، گیره و ...) و واژههای خانه، دانه، آشیانه و ... که همگی مخفف واژگانی از زبان پهلوی و فارسی دری کهناند و گاه رگههایی از تلفظ کهن خود را که بلند بوده حفظ میکنند و بنابراین شاعر اختیار دارد که مصوت کوتاهشان را بلند محسوب کند.
    بنابراین، در این بیت فردوسی:
    به نام خداوند جان آفرین
    حکیم سخن در زبان آفرین
    وزن بیت، فعولن فعولن فعولن فعول است. اگر بیت را تقطیع کنید، متوجه میشوید که مصوت کوتاه کسرهی اضافه در انتهای نام و حکیم، مصوت بلند محسوب شده در حالی که همین کسرهی اضافه در انتهای خداوند، مصوت کوتاه محسوب شدهاست، زیرا شاعر در این موارد از اختیار استفاده کردهاست.
    همچنین در این بیت:
    شاعران، جمله تلامیذ منند
    بروید از خودشان بپرسید
    وزن بیت، فعلاتن فعلاتن فعلات است، اما شاعر، «بــ » را در ابتدای بپرسید، به خطا مشمول اختیار دانسته و کسرهی آن را مصوت بلند محسوب کردهاست در حالیکه کسره در این موقعیت، از موارد اختیار در مصوتهای کوتاه نیست و نمیتواند مصوت بلند محسوب شود. نکتهی جالب و طنزآلود این است که شاعر این بیت، خود را استاد شاعران معرفی میکند در حالیکه مرتکب خطایی شده که شرح دادیم! 
    عروض، علم اصوات و آواهاست، پس آنچه در عروض ملاک است، نحوهی خواندن واژگان است نه شکل نوشتاری آنها. بنابراین به همان سان که مصوتهای کوتاه را میتوان چنان خواند که بلند محسوب شوند، مصوتهای بلند را هم گاه میتوان کوتاه محسوب کرد. بنابراین، دو مصوت بلند«ا» در واژهی «دالاهو» مصوت بلندند یا کوتاه؟ پاسخ به این پرسش بسته به نحوهی خواندن این واژه است. اگر واژهی دالاهو را به سرعت بخوانیم، هر دو مصوت بلند «ا» با امتدادی تلفظ میشوند که معادل مصوت کوتاه است، اما اگر همین واژه را آرام و با کشش بخوانیم، هر دو الف، مصوت بلند خواهند بود چنانکه در این مصرع، مصوت بلندند:
    پلنگ سرکش و مغرور کوه دالاهو
    چرا نمیرود از پیشت این رمِ آهو؟
    چنین اختیاری(کوتاه محسوب کردن مصوتهای بلند) در واژگان فارسی دری، ممکن نیست مگر در دو موقعیت ویژه که در اختیارات شمارهی 6 و ضرورت شمارهی 3 از آن بحث خواهیم کرد. هرچند که اختیار کوتاه محسوب کردن مصوتهای بلند در واژههای فارسی دری ممکن نیست،اما از آنجا که طول مصوتها در زبانهای مختلف، یکسان نیست، گاه در واژگانی که از زبانهای اروپایی یا از گویشها و لهجههای غیر رسمی فارسی، وارد زبان فارسی میشوند، مصوتهای بلند به سبب نحوهی خاص تلفظ، ممکن است مصوت کوتاه محسوب شوند. برای نمونه، مصوت بلند «ا» در واژهی پاریس اگرچه «ا» تلفظ میشود،اما به طرز کاملاً محسوسی طول این «ا» کوتاهتر از مصوت بلند«ا» در واژگان فارسی است، بنابراین هجای نخست واژهی پاریس، کوتاه است مگر آنکه مصوت «ا» را با کشش بخوانیم. یا نخستین الف در واژهی آلمان، چنان به شتاب تلفظ میشود که طولش معادل یک مصوت کوتاه میشود و آلمان را نمیتوان معادل – U - بلکه باید معادل - - دانست.
    هرگاه پس از مصوت بلند یا مصوت بلند«ی»(i)، صامت «ی»(y) بیاید، مصوت بلند «و»(u) مختار است که مصوت بلند یا کوتاه محسوب شود اما مصوت بلند«ی»(i)، ضرورتاً مصوت کوتاه محسوب خواهد شد (پس بحث از این مورد در ضرورات شمارهی 5 مطرح خواهد شد).
    برای نمونه، واژهی توتیا را اگر آوانویسی کنیم، متوجه حضور یک صامت پنهان «ی»(i) میشویم: توتیا= توتییا = tu/ti/ya . همانگونه که مشاهده میشود، مصوت بلند i در انتهای هجای دوم، به صامت y برخورد کرده است که باعث میشود مصوت بلند i با سرعتی بیش از سرعت عادی خوانده شود و در نتیجه، این واژه کماکان، tutiya خوانده شود اما به سبب سرعت تلفظش، معادل tuteya محاسبه شود. 
    اما در برابر مصوت بلند i که مشمول ضرورت است، مصوت بلند u مشول اختیار است و در موقعیت برخورد به صامت y میتوان آن را بنابر نحوهی تلفظ، مصوت کوتاه یا بلند محسوب کرد. برای نمونه در ترکیب اضافی «سوی دوست» su/ye/dust به سبب برخورد مصوت بلند u به صامت y ، ضمن اینکه تلفظ این ترکیب در هرحال، su/ye/dust است، اما میتوان بسته به سرعت تلفظ، آن را معادل su/ye/dust یا so/ye/dust محاسبه کرد. این اختیار را در بیت ذیل از حافظ شرازی بررسی کنید که در ترکیب وصفی «آهوی وحشی»، مصوت بلند u را معادل مصوت کوتاه o گرفته است:
    اما در این بیت حافظ:
    الا ای آهوی وحشی کجایی
    مرا با توست چندین آشنایی
    اگر واج انتهای یک واژه، صامت باشد و واج ابتدای واژهی بعدی، مصوت باشد، شاعر میتواند این دو واج را متصل به هم یا منفصل از هم قلمداد کند.پس «باز آ » را به دو گونه میتوان تقطیع کرد: با/ زا ( - -) یا باز/آ (- U/ -) .
    بنابراین در این بیت:
    حریفی کز خرد بازیچه سازد
    نگاه کارافزای تو باشد
    دو واژهی «کار» و «افزا» منفصل از هم تلفظ میشوند و اگر متصل تلفظ شوند، وزن بیت به هم میریزد.
    اگر واج «ن» ساکن پس از مصوت بلند بیاید، شاعر مختار است که آن را محسوب کند یا نکند. اگرچه در هر حال، این واج، خوانده میشود اما میتوان آن را در تقطیع و محاسبهی وزن، به حساب آورد یا نیاورد و البته در بیشتر مواقع، شاعران، این واج را بیاعتبار دانسته و محسوبش نکردهاند. سبب این اختیار آن است که واج «ن»، تلفظی بسیار نرم دارد و اصطلاحاً جزء حروف «لین» است و هنگامی که چنین واجی پس از مصوت بلند و در انتهای هجا بیاید(و در نتیجه ساکن شود)، تحت فشار قرار میگیرد و ارزش آوایی خود را از دست میدهد.برای نمونه در این بیت حافظ:
    دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدارا
    دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
    وزن بیت، مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن است. اگر بیت را تقطیع کنید، متوجه میشوید که واج«ن» در انتهای دو واژهی صاحبدلان و پنهان، بیاعتبار محسوب شده و در تقطیع و محاسبهی وزن، لحاظ نشدهاست.
    اما در این موارد:
    خداوند جان و خداوند رای
    خداوند روزیده رهنمای
    واج «ن» در انتهای واژهی جان، محسوب شدهاست زیرا ضمهی عطف، آن را از حالت سکون درآورده است.
    دو واژهی دین و دِین، چه تفاوتی دارند؟ در هر دو واژه، واج «ن» ساکن است، اما در واژهی دین، واج «ن» پس از مصوت بلند آمدهاست و میتواند بیاعتبار محسوب شود و تابع اختیار است، اما در واژهی دِین، واج «ن» پس از صامت «ی» آمدهاست و در هر حال، معتبر است و تابع اختیار نیست بلکه قاعده است.
    ● ضرورات: 
    ضرورات یا ضرورتها، قواعدیاند که ضرورت آنها عام و همیشگی نیست، اما با فراهم شدن برخی موقعیتهای خاص، رعایتشان ضروری میشود.برای نمونه، ترکیب - U یک هجای کشیده است، اما در یک موقعیت ویژه یعنی در انتهای مصرع، ضرورتاً معادل یک هجای بلند یعنی: - محسوب میشود. مهمترین ضرورات عبارتند از:
    1. هرگاه پس از یک هجای بلند، یک یا چند صامت ساکن(صامت بدون مصوت)بیاید، چنین ترکیبی معادل یک هجای بلند بهعلاوهی یک هجای کوتاه محسوب میشود و به آن هجای کشیده میگویند. بنابراین، واژههای دیر، دِیر، درد، سوخت، کارد و ... یک هجای کشیده و معادل- U محسوب میشوند. تنها استثنای این مورد، واژههایی است از قبیل جان، خون، دین که پس از هجای بلند(جا، خو، دیــ) صامت «ن» ساکن آمدهاست اما حکم این مورد در بحث اختیارات شمارهی 8 بررسی میشود.
    2. اگر الگوی –U در انتهای مصرع باشد و ناشی از هجای کشیده باشد(آمدن یک یا چند صامت ساکن پس از یک هجای بلند)، دیگر، هجای کشیده محسوب نخواهد شد بلکه تنها یک هجای بلند و معادل - محاسبه خواهد شد. به بیان دیگر، در انتهای هر مصرع، میتوان هر تعداد صامت زائد آورد بدون آنکه این صامتها ارزش آوایی داشته باشند. بنابراین در دو نمونهی:
    آرام بُوَد = - - U / U - 
    بُوَد آرام = U - /- - 
    هجای«رام»در نمونهی نخست،چون در میان مصرع آمدهاست،هجای کشیده( - U ) محسوب شده است اما در نمونهی دوم چون در انتهای مصرع آمده است، یک هجای بلند(-) به شمار آمدهاست. 
    انتهای مصرعها را در این چند بیت شاهنامه بررسی کنید:
    به نام خداوند جان و خرد
    کزین برتر اندیشه برنگذرد
    خداوند نام و خداوند جای
    خداوند روزیده رهنمای
    خداوند کیوان و گردان سپهر
    فروزندهی ماه و ناهید و مهر
    ز نام و نشان و گمان برتر است
    نگارندهی برشده گوهر است
    3. بافت آوایی زبان فارسی چنان است که حضور هجای کوتاه در آخر قطعات کلامی فارسی، ممکن نیست و فارسیزبانان، در چنین موقعیتی، هجای کوتاه را با کشش و معادل هجای بلند تلفظ میکنند. به همین سبب، اگر در انتهای مصرع، هجای کوتاه بیاید، معادل هجای بلند محسوب خواهد شد ( این بند را در تلفیق با ضرورت شمارهی 2 مطالعه کنید، زیرا اگر هجای کوتاه آخر مصرع، جزئی از یک هجای کشیده باشد، نهتنها این هجای کوتاه را بلند تلفظ نمیکنیم، بلکه اساساً چنین هجای کوتاهی را نادیده میگیریم و کل هجای کشیده را در انتهای مصرع، معادل یک هجای بلند محسوب میکنیم). در غزلی معروف از حافظ، ردیفی که در انتهای مصرعها تکرار میشود، جملهی «یعنی چه» است که به یک هجای کوتاه(چه) ختم شدهاست، اما مطابق آنچه در این بند گفته شد، این هجای کوتاه، معادل یک هجای بلند محسوب میشود:
    ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه؟
    مست از خانه برون تاختهای یعنی چه؟
    4. گاه وزن شعر، چنان است که هر مصرع را میتوان به دو نیممصرع کاملاً متساوی و کل بیت را میتوان به چهار نیممصرع تقسیم کرد. بنابراین هرآنچه به عنوان قاعده، اختیار و ضرورت بحث شده و مربوط به ابتدا یا انتهای مصرع است، دربارهی ابتدا یا انتهای نیممصرعها هم صدق میکند. بنابراین، برای نمونه هجای کشیده در انتهای نیممصرع، هجای بلند محسوب میشود و هجای کوتاه در انتهای نیممصرع، معادل هجای بلند خواهد بود و دیگر احکام ابتدا و انتهای مصرع نیز به همین شکل در نیممصرعها نیز صدق میکند.
    5. هرگاه مصوت بلند «ی»(i) پیش از مصوتی دیگر بیاید، الزاماً ارزش مصوت کوتاه را خواهد داشت.به این نمونهها توجه کنید:
    کیمیا، به جای آنکه - - - تقطیع شود، به صورت: - U - تقطیع میشود.
    توتیا، به جای آنکه - - - تقطیع شود، به صورت: - U - تقطیع میشود.
    مشابه این موقعیت را در اختیارات شمارهی 6 نیز داشتهایم.
    در پایان بحث از اختیارات و ضرورتها باز یادآور میشویم که خُرد بودن و تعدد موارد در بحث اختیارات و ضرورتها ممکن است در بدو امر برای نوآموزان دشوار باشد، اما نباید از یاد برد که اولاً خرد شدن موضوعات و طولانی شدنشان، نتیجهی طبیعی تخصصی شدن بحث است و اگر قرار بر آن است که شما عزیزان، جدیتر و تخصصیتر، بحث وزن و دیگر مباحث شاعری را بیاموزید، باید پذیرای این دشواری-ها باشید. ثانیاً آنکه بحث از اختیارات و ضرورتهای وزن، مباحثی تفننی یا تبصرههایی غیر ضروری نیستند که دانشمندان فنون شاعری، برای پیچیدهسازی بحث و از خود، آنها را بر اصل مباحث افزوده باشند و این موارد، عیناً مواردیاند که به طور طبیعی و روزمره در طرز تلفظ همهی ما فارسیزبانان هستند و قواعدیاند که از نحوهی تلفظهای خود ما فارسیزبانان استخراج شدهاند و خود ما به طور طبیعی، آنها را به کار میگیریم و تنها تفاوت این است که در این مجال، سعی شدهاست که آنچه را به طور طبیعی و ناخودآگاه تلفظ میکنیم، به طور مدوّن و آگاهانه بیاموزیم. برای نمونه، چه بحث از ضرورات و اختیارات وزن را بدانیم یا ندانیم، به عنوان یک فارسیزبان، مصوت بلند i را در واژههای توتیا، کیمیا و انبیا، معادل یک مصوت کوتاه تلفظ میکنیم. به همین سبب است که برخی شاعران کمسواد یا بیسواد که بنا به قریحه و طبیعت سالم زبانی، شعر می سرایند، این موارد را به درستی و البته ناخودآگاه، رعایت میکنند. و حال، هدف آن است که شما عزیزان از سطح شاعران بالذات و بالقوه فراتر روید و آنچه را که طبیعتِ شماست، با آگاهی به کار ببرید. دشواری کار، تنها برخورد نخستین با این مباحث است، وگرنه در برخوردهای بعدی و با مطالعه و تمرین، متوجه میشوید که این مباحث را از پیش میدانستهاید و آن دشواری که در برخورد نخستین، تصورش میکردید، وجود خارجی ندارد. بنابراین در مطالعهی قواعد، ضرورات و اختیارات، همگام با مطالعهی صِرف و مجرد، سعی کنید که روی مصداقیابی و تمرینهای عملی نیز وقت بگذارید. از خاطر نبرید که مثلاً در مطالعهی ضرورت کوتاه شدن مصوتهای بلند، اگر سعی کنید که به جای حفظ کردن خود قاعده، تعدادی از واژههای مشمول این قاعده را مانند توتیا، کیمیا، انبیا، اولیا و ... را برای خود بیابید و نیز ابیاتی از این قبیل را بیابید و با صدای بلند بخوانید و روی طرز تلفظ واژههایش تمرکز کنید:
    آنان که خاک را به مثل کیمیا کنند
    آیا بود که گوشهی چشمی به ما کنند 
    سودی بسیار بیشتر از آن خواهد داشت که تنها خود قاعده را بخواهید حفظ کنید.
    بنابراین، دشواری مباحث تخصصی، اولاً ناشی از ذات تخصصی این مباحث است و ثانیاً چنین دشواریی، وجود خارجی ندارد و احساس دشواری،ناشی از برخورد بار اول است، و دیگر آنکه برای رفع همین احساس دشواری نخستین هم راهحل هست و آن، یافتن و تکرار کردن موارد عملیی است که قواعد تخصصی از آنها گرفته شدهاند. حال اگر با یادآوری این موارد، باز کسی را بیابید که با صدایی ملتهب که مختص منتقدان بدون تفکر است، باز اعتراض میکند که این مباحث، دورهشان گذشته و موجب بستن پای شاعر است و ....، چنین کسی، بیتردید از شمار سادهخوارانی است که جرأت سینه سپردن به امواج دشواریها را ندارد؛ یا از زمرهی کسانی است که اساساً دوست دارند در سطح پایینی از یادگیری بمانند و دیگران را نیز در سطح خود نگاه دارند، یا از گروه کسانی است که داعیهی نوگرایی دارند و سبب دعوی نوگراییشان آن است که باز توان و جرأت آموختن دشواریها را ندارند و نوگرایی ادعاییشان، تنها معادل است با مخالفت بیاندیشه با هر قاعدهای که آموختنش را دشوار مییابند وگرنه بزرگان و پیشروان نوگرایی در ادبیات فارسی - چه شعر و چه نثر- خود سرآمدان اصول و قواعد کهن بودهاند و در سرایش شعر یا نوشتن نثر به شیوههای کهن، چیرهدست بودهاند و اگر برخی از این قواعد را به کار نمیگرفتند، تنها برای خلق قواعدی تازه بودهاست که در امتداد قواعد کهن ادبیات فارسی قرار میگیرند، چنانکه قالب نیمایی در شعر نو فارسی، دنبالهای بر قواعد عروض کلاسیک و سنتی فارسی است نه چیزی غیر از آن و در مخالفت با آن. یا آن نظام موسیقیایی که در شعر شاملویی به کار رفتهاست، ناشی از شناخت دقیق نظام آوایی در نثرهای شبهشعر دورهی سامانی و غزنوی و برخی نثرهای دورهی مغول است. و باز اگر این مباحث کهنه و ارتجاعی! یکسره نادرست باشند، برای پدید آوردن قاعدهی تازه که منطقاً باید غیر از آن قواعد ارتجاعی باشد، آیا نباید ابتدا آن قواعد ارتجاعی را بشناسیم تا چیزی ارتجاعی شبیه آنها وضع نکنیم؟ حال اگر کسی با التهاب و به شیوهی بستن چشم و باز کردن دهان، با قواعد کلاسیک شعر فارسی به بهانهی نوگرایی، مخالفت کرد، از او بپرسید چه چیز تازهای آوردهاست و چه تفاوتی با قواعد کلاسیک دارد؟ احتمالاً شرح و بسطی مفصل و مرعوب کننده دربارهی نوآوری خود خواهد داد اما یک واژه هم نخواهد توانست دربارهی نو بودن این نوآوریها توضیح دهد، زیرا نو، مقولهای است متضاد با کهنه، و او کهنهی ادعایی را نمیشناسد و دلیل نوگرایی ادعاییش هم همین است: نداشتن توان یا جرأت آموحتن آنچه از پیش بودهاست و به همین سبب، آنها را کهنه و مطرود و مردود خواندهاست.
    حال با آموختن ضرورات و اختیارات، در جایگاه شاعری، دستی بازتر برای اجرای وزن داریم و بهسان خواننده و منتقد، معیاری دقیقتر برای سنجش حاصل کار شاعر در اختیارمان است.
    برای تمرین آموختههای این بخش، شعری را برگزینید. وزن آن را بیابید و سعی کنید که با تقطیع تکتک مصرعها، هم تقطیع کردن را ممارست کنید و هم موارد استفاده از ضرورات و اختیارات را بیابید. اما به خاطر داشته باشید که در این سطح،شاید با خواندن مصرع نخست یا حتی بیت نخست نتوانید وزن آن شعر را بیابید، زیرا ممکن است همان مصرع یا بیت نخست، محل استفادهی شاعر از اختیاراتی بشاد که شعر را از وزن اصلی خارج ساخته است. بعدها با تمرینهای گوشی و تکرار و تکرار تمرین ها، به سطحی خواهید رسید که در مصرع نخست میتوانید وزن شعر را با درستی و دقت بیابید.
     ابراهیم واشقانی فراهانی

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۶۱۴۲ در تاریخ سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۴ ۱۸:۰۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0