سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 فروردين 1399
    6 شعبان 1441
      Monday 30 Mar 2020
        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        دوشنبه ۱۱ فروردين

        زیر ِ باران...

        شعری از

        م فریاد(محمدرضا زارع)

        از دفتر يك نفر در دل تاريكي ها نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸ ۰۳:۰۳ شماره ثبت ۸۱۶۳۲
          بازدید : ۵۱۱   |    نظرات : ۷۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        آهسته از خیابان گذشت
        مثل نسیم نحیف مردادماه
        مثل دستهایی که از پشت ابر
        بر گونه های خیس شب می کشید ماه
         
        بارش باران اواسط اسفند
        جشن بدرود زمین با زمستان
        زیباترین شعر خدا هم زشت است
        وقتی که بی سرپناه است انسان
         
        از سردرِ مغازه ای با تردید
        پسرک اندکی سرپناه دزدید
        در دلش خواهش رقص در باران
        عقلش اما بر دلش می چربید
        با خودش گفت: کفش هایم
        در شاَن ِ این زمستان نیست
        خدا رحمت کند پدرم را!
        راست می گفت:
        زندگی مالِ فرودستان نیست...
         
        مثل کویری رو به دریا کرد
        ایستاد و با حسرت تماشا کرد:
        چهره های بی اندوه
        چترهای رنگارنگ
        بچه هایی که می رقصند
        با کفش های قشنگ...
        ایستاد و تماشا کرد
        گام غمناکِ موسیقی آفرینش را
        تماشا می کرد و در دلش می کُشت
        غنچه های نازِ خواهش را...
         
        آنقدَر ایستاد آنجا
        تا خدا بس کرد
        ابرهای آسمان را
        فاتحانه مرَخَّص کرد
        پسرک زیر لب گفت: خدایا! شکرت!
        در دلش اما چیز دیگری می گفت
        در دلش طوفانی بود
        که باورش را می آشفت...
        بساط دستفروشی اش را برداشت:
        با این کفش ها چقدر خانه دور است!
        فکر می کنم دنیا
        پُر از وصله های ناجور است...
         
        بی گمان پسرک آن شب
        فکرهایش را با خودش برده ست
        شاید او "نیچه"ای شود روزی
        و بگوید: "خدا مرده ست"
        (م. فریاد)
        پی نوشت:
        عید نوروز نزدیکه، فُقرا رو فراموش نکنید.
         
        ۲۰
        اشتراک گذاری این شعر
        ۵۵ شاعر این شعر را خوانده اند

        میترا فرجی

        ،

        آذر جهانی

        ،

        فروغ فرشیدفر

        ،

        بهرام درویشیان

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)

        ،

        مسعود میناآباد

        ،

        امیر علی علیزاده ( الف سکوت)

        ،

        مجید آبسالان

        ،

        محمد باقر انصاری دزفولی

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        علیرضاوالیزاده

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        فاطمه اصفهانیان امیری ( فریماه )

        ،

        اصغر محمودی( مور )

        ،

        ابراهیم هداوند

        ،

        م فریاد(محمدرضا زارع)

        ،

        سمیرا_خوشرو

        ،

        شریف شریفیان

        ،

        لیلا دهقانی

        ،

        اکرم بهرامچی

        ،

        حسن مصطفایی دهنوی

        ،

        علی مزینانی عسکری

        ،

        معصومه فیروزی کریانی

        ،

        فاطمه غیبی پور

        ،

        نادر اقبال

        ،

        یدالله عوضپور آصف

        ،

        امیر مسعود شفیق

        ،

        سارا شیخ محمدی(سیندخت)

        ،

        سید احسان موسوی ( سام )

        ،

        مهدی نساجی

        ،

        منصوره موسوی

        ،

        مهتاب غلامی

        ،

        سودابه طهماسبی

        ،

        ملیحه سجادی

        ،

        مهدی براهویی(کاشانی)

        ،

        حمیدنوری(احمد)

        ،

        سمیِّه صباح ((گُلنار))

        ،

        مینا مرادی(ققنوس)

        ،

        احسان کریمیان علی آبادی

        ،

        مجید فروزانی

        ،

        مهدی براهویی(کشانی)

        ،

        حسین فیضی(نمکی)

        ،

        بتول رجائی علیشاهدانی(صنم)

        ،

        هدیه جعفری تفرشی(هدیه)

        ،

        مرتضی قربان نژاد(واپسین)

        ،

        محمدرضا ملکی باتیس

        ،

        سید فتح اله هاشمی

        ،

        احمد

        ،

        دانیال رجحانی

        ،

        ایمان اسماعیلی راجی

        ،

        مجتبی رحیمی

        ،

        مریم خالقی نژاد

        ،

        میناجونبخش

        ،

        محمد سطوت

        ،

        شعله(م جلیلی)

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۵۲
        خندانک خندانک
        زیباترین شعر خدا هم زشت است
        وقتی که بی سرپناه است انسان
        خندانک خندانک خندانک
        درودبرشما استادعزیز
        بسیارعالی خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۳۷
        درود استاد
        ممنون از حضور پرمهرتون
        و لطفتون به این ناچیز
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۳۸
        بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۳۸
        درود استاد
        ممنون از حضور پرمهرتون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۵۱
        درود و آفرین بر شما دوست هنرمندم آقای هداوند
        ممنون از حضورتون
        و اینکه صفحه ی این حقیر رو با شعر زیبای زنده یاد پروین اعتصامی مزین فرمودید
        سایه تون مستدام
        آذر جهانی
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۰۷:۵۹
        درود.
        زیبا و غمگین بود خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۳۹
        درود شاعر و نویسنده ی خوش ذوق
        ممنون از حضور پرمهرتون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        فروغ فرشیدفر
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۰۸:۵۱
        سلام ودرود استاد زارع گرامی🌹
        شعربسیار زیبا وتاثیر گذاری بود.
        قلمتون ماندگار‌.
        🌹🌹🌹🌹🌹
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۳۹
        درود بر شما
        ممنون از حضور پرمهرتون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۱۲
        سلام :
        ولادت زهرای اطهر وروز مادر بر شما مبارک باد
        --------
        مادرم
        پرنده ی نگاه من نشسته در حوالی ات
        بهشت زیر پای آن نجابت شمالی ات

        چه عاشقانه خنده را به آسمان گره زدی
        بیا که رشک میبرم از این فراغبالی ات
        ------------------------------ خواننده (سالار عقیلی )
        فعلا ........
        برمیگردم .........
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۴۰
        سلام استاد
        عید شما هم مبارک
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        امیر علی علیزاده ( الف سکوت)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۱۸
        عرض درود به شما پارسی سرای عزیز
        بسیار عالی خندانک
        بهترین زمان برای فکر کردن در خصوص کسانی که ... خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۴۱
        درود بر شما
        ممنون از حضور انرژی بخشتون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۲۵
        به خاک زل زده
        لاشه ی.. سگی عریان.
        منتشر کرده.. باد
        تعفن یک تصمیم را.
        نگاه کن!
        در یک وجبی شهر
        جگر جاده حون است
        و برق
        پریده از سیمان یک تیر.
        اجبار
        سیلی زده
        (تصمیم بابا) را
        بر گوش (کبری).
        بابا نان داد.... بابا آب داد.... بابا هل داد.
        ...برو دختر....
        و
        .
        جیغ.
        دیه.
        درمان.
        تریاک.
        .
        از فردا
        روغن میخورد تابه حریص.
        و مادر
        با عروسکی کهنه
        پاک خواهد کرد
        اشک های پنهانی گونه اش را.
        و خیره میشود ..بابا
        به جاده ای در حوالی این شهر
        وقتی که پولها را
        مجدد ...میشمرد.
        .........................................شاهرخ
        ..................................................................
        این اسم اهسته از خیابان گذشت مرا به فکر شعری راجع به فقر که متاسفانه کمی هم واقعیت داشت افتادم یعنی خانواده ای از شدت فقر کودکشان را مجبور به عبور از خیابانی میکردند تا دیه بگیرند.
        من این مطلب را شاید هفت سال پیش شنیدم در حوالی تهران ولی وقوع ان را مطمین نیستم
        در زیر شعر زیبایتان اوردم تا اینکه هم سرایی شده باشد
        با شعر زیبای شما خندانک خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۴۸
        درود استاد شفیعی عزیز
        به به عجب شعر زیبایی
        ممنون که هستید
        ماجرای کودک و خیابان و دیه رو نشنیده بودم
        ولی دیو فقر رو در طرحها و رنگهای مختلف دیده ام، و بعنوان یه انسان همیشه شرمنده ی همنوعانم بوده ام از اینکه کاری از دستم بر نمیاد برای نابودی این دیو آنسان ستیز...
        فقر، آیین ملتی ست که از سرمایه دار بُت می سازد.
        باز هم ممنون بخاطر بودنتون
        و اشعار پربارتون
        همیشه باشید
        ارسال پاسخ
        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۰۷
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید آبسالان
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۲۷
        درود بر شما شاعر گرانقدر
        بسیار عالی خواندم و لذت بردم
        قلم پر توانتون همیشه مانا
        دوست بزرگوارم
        🌺🍃🌺 خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۴۹
        درود شاعر توانا
        ممنون از حضور پرمهرتون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۲۸
        سلام وعرض ادب
        هزاران
        درود برشما
        زیباوبامعنی سرودی بود
        استادگرامی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۴۹
        درود استاد
        ممنون از حضور دلگرم کننده تون
        و لطف همیشگیتون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        ابراهیم هداوند
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۰۸
        عرض ادب و ارادت جناب زارع عزیز
        خندانک خندانک خندانک
        "کودکی کوزه‌ای شکست و گریست
        که مرا پای خانه رفتن نیست

        چه کنم، اوستاد اگر پرسد
        کوزهٔ آب ازوست، از من نیست

        زین شکسته شدن، دلم بشکست
        کار ایام، جز شکستن نیست

        چه کنم، گر طلب کند تاوان
        خجلت و شرم، کم ز مردن نیست

        گر نکوهش کند که کوزه چه شد
        سخنیم از برای گفتن نیست

        کاشکی دود آه میدیدم
        حیف، دل را شکاف و روزن نیست

        چیزها دیده و نخواسته‌ام
        دل من هم دل است، آهن نیست

        روی مادر ندیده‌ام هرگز
        چشم طفل یتیم، روشن نیست

        کودکان گریه میکنند و مرا
        فرصتی بهر گریه کردن نیست

        دامن مادران خوش است، چه شد
        که سر من بهیچ دامن نیست

        خواندم از شوق، هر که را مادر
        گفت با من، که مادر من نیست

        از چه، یکدوست بهر من نگذاشت
        گر که با من، زمانه دشمن نیست

        دیشب از من، خجسته روی بتافت
        کاز چه معنیت، دیبه بر تن نیست

        من که دیبا نداشتم همه عمر
        دیدن، ای دوست، چو شنیدن نیست

        طوق خورشید، گر زمرد بود
        لعل من هم، به هیچ معدن نیست

        لعل من چیست، عقده‌های دلم
        عقد خونین، بهیچ مخزن نیست

        اشک من، گوهر بناگوشم
        اگر گوهری به گردن نیست

        کودکان را کلیج هست و مرا
        نان خشک از برای خوردن نیست

        جامه‌ام را به نیم جو نخرند
        این چنین جامه، جای ارزن نیست

        ترسم آنگه دهند پیرهنم
        که نشانی و نامی از تن نیست

        کودکی گفت: مسکن تو کجاست
        گفتم: آنجا که هیچ مسکن نیست

        رقعه، دانم زدن به جامهٔ خویش
        چه کنم، نخ کم است و سوزن نیست

        خوشه‌ای چند میتوانم چید
        چه توان کرد، وقت خرمن نیست

        درسهایم نخوانده ماند تمام
        چه کنم، در چراغ روغن نیست

        همه گویند پیش ما منشین
        هیچ جا، بهر من نشیمن نیست

        بر پلاسم نشانده‌اند از آن
        که مرا جامه، خز ادکن نیست

        نزد استاد فرش رفتم و گفت
        در تو فرسوده، فهم این فن نیست

        همگنانم قفا زنند همی
        که ترا جز زبان الکن نیست

        من نرفتم بباغ با طفلان
        بهر پژمردگان، شکفتن نیست

        گل اگر بود، مادر من بود
        چونکه او نیست، گل بگلشن نیست

        گل من، خارهای پای من است
        گر گل و یاسمین و سوسن نیست

        اوستادم نهاد لوح بسر
        که چو تو، هیچ طفل کودن نیست

        من که هر خط نوشتم و خواندم
        بخت با خواندن و نوشتن نیست

        پشت سر اوفتادهٔ فلکم
        نقص حطی و جرم کلمن نیست

        مزد بهمن همی ز من خواهند
        آخر این آذر است، بهمن نیست

        چرخ، هر سنگ داشت بر من زد
        دیگرش سنگ در فلاخن نیست

        چه کنم، خانهٔ زمانه خراب
        که دلی از جفاش ایمن نیست".......پروین

        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        حسین فیضی(نمکی)
        حسین فیضی(نمکی)
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیار زیبا خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۰:۲۰
        سلامی دیگر
        دوست گرامی محمد رضا زارع عزیز
        درود بر شما و سروده زیبایتان
        همچنین عزیزان جناب شاهرخ و جناب هداوند
        پس معلوم میشود تا بوده چنین بوده
        خوب چاره چیست ؟؟
        آیا آه و ناله و شعر های ازدرد سروده چاره کاراست که مسلما نیست
        چند روز است در حال نوشتنم و هنوز نتوا نستم به اتمام برسانم
        دوبیتش را تقدیم میکنم - تکمیل شد به اشتراک خواهم گذاشت .
        -------
        مردن به از این زندگی چون ددو دام است
        مردیت اگر هست ، به فردا نگران باش

        با آه و فغان جامه ی ذلت ، به تن عار است
        فریاد بزن ، همره این صف شکنان باش
        به امید فردایی بهتر -------------------------- خندانک خندانک خندانک
        ابراهیم هداوند
        ابراهیم هداوند
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۰:۳۸
        عرض ادب و ارادت دوست نادیده و نازنینم جناب میناآباد عزیز
        درود متقابل بر شما
        مشکل ریشه دارد بزرگوار و در این مقال نمیگنجد...!
        علی القاعده چاره همانست که جناب زارع در پی نوشت مرقوم فرمودند.
        با احترام خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        مسعود میناآباد مسعود م
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۱۳
        سلام
        عزیز دلی جناب هداوند عزیز
        شرمنده که باید بگم نه و نه و نه ........
        کمک به ف....... نیک است اما چاره ساز نیست
        باید ریشه مسبب را از جا کند و خشکاند به هر طریق ممکن.......
        ودر نهایت اگر نشد ......بازور
        تو فیلم های مستند : شیر ها دامی را میدرند و بقیه در تماشا......
        گاها وقتی بقیه به کمک مییان شیر ها فرار ..........
        عرض کردم که:
        با آه و فغان جامه ی ذلت ، به تن عار است
        فریاد بزن ، همره این صف شکنان باش
        باارادت --- خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۴۳
        سلام استاد میناآباد عزیز
        ممنون که هستید و با نظرات دلگرم کننده و تفکربرانگیزتون بابی برای اندیشیدن می گشایید...
        ممنون بخاطر شعر زیباتون که امیدوارم کاملش کنید و برگ زرین و پربار دیگه ای به کتاب اشعار سایت بیفزایید خندانک
        واقعیت اینه که فقر و تبعیض، ریشه ای به درازنای تاریخ بشر داره، و شاید خود حضرت آدم پایه گذار این تبعیض بوده، وقتی که میان هابیل و قابیل تبعیض قائل شد!
        به نظر این حقیر تموم مشکلات انسان ریشه در نابرابری های تحمیلی داره: افسردگی ها، جنایت ها، حسادت ها و... انواع فسادها.
        اما چه باید کرد؟
        فکر میکنم راه موقتش اینه که به همنوعانمون کمک کنیم در بحرانهای معیشتی،
        و راهکار درازمدتش اینه که باورهای کهنه و سودجویانه رو با تغییر احساس و اندیشه، اول در خودمون بعنوان یک انسان حقجو و کمالگرا از بین ببریم(خودسازی انسانی)، و بعد تلاش کنیم این باورهای کهنه و غلط و سودجویانه رو با آگاهی بخشی عمومی در افراد دیگر نابود کنیم... با این حساب همینجا روی زمین میشه بهشت!
        حکومتها به طور کلی ساختارهایی هستند که در درجه اول برای حفظ خود تلاش میکنن نه برای تکامل انسان، مگر اینکه حکومتی متشکل از مسئولین با تقوا باشه، مسئولینی که علاوه بر ظاهر انسانی، باطناً هم انسان باشن!
        نه بقول شما دد و دام!
        اینکه ما مدتی دراز از مسئولی بت بسازیم و برای خطاهاش توجیهی مذهبی و علمی و فرهنگی و... بتراشیم، و بعدِ کلی ضرر و زیان و جنایت، بگیم خوب نبود، این خودش یه جنایته و آثار مخربش گاه سالها و حتی قرنها گریبانگیر انسان میشه، و در طول تاریخ کم نیستن افرادی مثل هیتلر، و حتی بدتر از هیتلر ولی با ظاهری موجه و مقدس مآب!
        دلم خون است از دست کسی که
        تبر در آستینش ناپدید است
        دلش تسلیم شیطان رجیم و
        زبانش غرق قرآن مجید است

        ببخشید زیاد حرف زدم استاد
        راهکار فعلی و نزدیک اینه که خودمون هوای همنوعانمون رو داشته باشیم، و مردم خودشون به فکر تسکین دردهای هم باشن... چون اگه واقع بینانه نگاه کنیم، امیدی به این نامردمان ریاکار نیست.
        ارسال پاسخ
        ابراهیم هداوند
        ابراهیم هداوند
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۵۶
        دوستم جناب میناآباد
        کاملا موافقم عزیز دل
        و منتطر بودم تا با جواب "نه" شما مواجه بشم. چون خوب میدانم که نه تنها پیشنهادم بقول شما چاره ساز نیست و بلکه به روند پیشرفت این واژه ی منحوس ف... کمک کند، اما عرض کردم علی القاعده و به رسم...
        و اگر بیشتر از شما دلم دردمند نیست، کمتر نه!
        و دلیل این بود که با شناختی که از دوست عزیز جناب زارع پیدا کرده ام خوب میدانم که این بزرگوار در اعتراض آمیز ترین آثار خود هم از احساس و روح لطیف خود مایه میگذارند.
        و این اثر نیز خود نوعی همدردیست. و هیچ دلیلی ندیدم تا بخاطر همدردی جناب زارع را به چالش بکشم.
        اشاره کردید به تاریخ....
        در هر مقطعی از تاریخ که تورق کنید در همسایگی شما فقیری بوده...صورت مسئله کاملا واضح است که رسم و قاعده هیچ ربطی به چالش و جنجال ندارد.
        باشد تا مقالی و مجالی...
        ارادتمندم. و دوستدارتان

        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۱۰
        خندانک
        سمیرا_خوشرو
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۰:۴۵
        درودتان گرامی،عالی بود🌹🌹🌹👌👌👌👌

        مرگِ انسانیت


        وقتی نداری ثروتی،خیلی حقیری!
        وقتِ مریضی باید از دردَت بمیری!

        دکتر برای دیدنت وقتی ندارد
        چون ظاهری درمانده داری و فقیری!

        دردی اگر بر جانت افتاده غمی نیست
        دردی فراتر،... بینِ نامردی اسیری!

        روح و روانت تا همیشه زخم دارد
        چون که نداری یک ژنِ خوبِ وزیری!

        شکلِ نهالی که ندیده لطف باران
        وقتِ جوانی شاخه ات خشکیده...پیری!

        انسانیت از شهرِ صد رنگِ ریا رفت
        روباه پوشیده لباسِ ببر و شیری!

        وقتی کسی پس میزند دست و دلت را
        قطعاً دگر از جانِ شیرین سیرِ سیری!

        پا میگذاری روی احساس و غرورت
        یا می دهی بر جانِ خسته حکمِ تیری!


        #سمیرا_خوشرو_شبنم
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۴۷
        درود استاد
        ممنون از حضور پربارتون
        و ممنون بخاطر شعر زیبا و واقع گرایانه تون خندانک
        آفرین بر نگاه هنرمندانه ی شما به مردم و دردهاشون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۲:۲۶
        سلام
        دوست واستاد عزیزم
        حضرت زارع بزرگوار
        یک شاهنامه سخن در
        چند بیت چه غمگنانه
        درد اجتماع آشفته ی این روزگار قریب را
        روایت فرمودید
        با این پی نوشت موضوع را بعرش میبرید
        سپاس که میسرایید
        موفق و پیروز باشید
        خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۰۰:۴۹
        سلام استاد شریفیان عزیز
        ممنون از حضور انرژی بخشتون
        و لطفتون به این ناچیز
        زنده و سلامت و شاد باشید
        ارسال پاسخ
        حسن  مصطفایی دهنوی
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳:۰۱
        درود ها استاد
        بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
        سربلند باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۰۰:۵۰
        سلام آقای مصطفایی عزیز
        ممنون از حضور پرمهرتون و لطفتون به این ناچیز
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳:۱۰
        به قول غربی ها « OK »
        اما........
        تمام رییس جمهورها که مقتول و
        مغبوض و محصور شدند
        روءسادزد وزرا دزد وکلا دزد ....
        راستی ما از کدام قبیله ی جذام گرفته ایم و
        به جرم کدام گناه شلاق میخوریم
        نا مسلمانان آنور دریا در نازو نعمت خدادادی و آزادی
        ما مسلمانان خاکستر نشین در جهل و عناد وخرافات و برادر کشی و بیدادی!!
        وقتی که ................
        .............................
        .............................
        از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد!
        شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!

        ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
        تیغ زبان، بُرنده‌تر از تیغ خنجر است ... بیداد
        ببخشیدکه دلم خون است .
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۰۰:۵۲
        باده تویی، باد تویی، نعره و فریاد تویی
        خسته منم، بسته منم، شاعر آزاد تویی
        بداهه ای تقدیم شما شاعر آزاده
        درود و آفرین بر شما استاد میناآباد عزیز
        ارادت داریم
        ارسال پاسخ
        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۰۹
        خندانک
        علی مزینانی عسکری
        يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳:۲۷
        سلام و عرض ادب
        سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی...
        دستمریزاد استاد
        خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۰۰:۵۵
        سلام آقای مزینانی عزیز
        خوشحالم از حضور پرمهرتون
        ممنون از لطفتون به این ناچیز
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۵۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        فاطمه غیبی پور
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۰۵:۵۷
        با این کفش ها چقدر خانه دور است!
        فکر می کنم دنیا
        پُر از وصله های ناجور است...
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک سرشار از حقیقت تلخ و تاثر برانگیز و.....
        بسیار زیبا سرودید جناب زارع.. خندانک درود به شما وقلم توانمندتان.
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۰۸
        درود بر شما خانم غیبی پور گرامی
        خوشحالم که بعد از مدتها اینجا هستید
        ممنون از حضور پرمهرتون
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        یدالله عوضپور    آصف
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۲:۵۱
        یار دیرین استاد ارجمند
        جناب زارع عزیز
        درود برشما..
        خوشحالم از زیارتتان
        درد دارد آنکه داری درد و همدری نداری
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        امیر مسعود شفیق
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۱۳
        سلام و عرض ادب استاد آصف عزیز
        شاگردنوازی می فرمایید
        به این ناچیز لطف دارید استاد
        جالبه که امروز ظهر ناخودآگاه یاد شما افتادم و با خودم گفتم سراغی از استاد آصف بگیرم ان شاالله که رفع کسالت شده باشه
        و الان که ساعت کامنت شما رو می بینم همون حوالی ظهر بوده خندانک
        ارادت داریم استاد
        ان شاالله هرکجا که هستید همواره سرشار از سلامتی و آرامش و آسایش باشید و مثل همیشه سربلندخندانک
        ارسال پاسخ
        امیر مسعود شفیق
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۱۲
        سلام و درود
        استاد گرانقدر محمد زارع بزرگوار
        زنده به مهر و مهربانی . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۱۶
        سلام و درود آقای شفیق عزیز
        ممنون از حضور انرژی بخشتون
        و لطفتون به این ناچیز
        و سپاس ویژه بخاطر طراوت بخشیدن به این صفحه ی غم آلود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        شاد باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی نساجی
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۱۹:۱۹
        سلام گرامی شاعر ارجمند
        این اثر با مضمون اجتماعی و تفکر برانگیز خود شایسته تحسین است...... خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۱۴
        سلام آقای نساجی عزیز
        ممنون از حضور پرمهرتون
        زنده باشید شاعر توانا
        ارسال پاسخ
        منصوره موسوی
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۲۰:۳۵
        بسیار عالی
        احسنت بر شما خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۱۵
        درود بر شما
        ممنون از حضور پرمهرتون
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        مهتاب غلامی
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۲۰:۵۴
        بسیار زیبا شاعر گرامی
        درود بر شما خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۱۶
        درود بر شما
        ممنون از حضور پرمهرتون
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        سودابه طهماسبی
        دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳:۵۸

        سلام استاد زارع ارجمند
        درود بر شما . خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۰۱:۱۹
        سلام شاعربانوی توانا
        ممنون از حضور پرمهرتون
        و لطفتون به این ناچیز

        ما همچنان منتظر اولین شعر طنزتون هستیم خندانک
        زندگی طنز خداست
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        مهدی براهویی(کاشانی)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۰۲
        درود بر شاعر بزرگوار
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۳۱
        سلام و درود بر شما آقای براهویی عزیز
        ممنون از حضور پرمهرتون
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        مهدی براهویی(کاشانی)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۰۲
        خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۳۲
        خندانک
        ارسال پاسخ
        حمیدنوری(احمد)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۳:۲۲
        درود استاد زارع
        بسیار زیباست دست مریزاد خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۳۳
        درود استاد
        مشتاق دیدار
        ممنون از حضور پرمهرتون و لطفتون به این ناچیز
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        سمیِّه صباح ((گُلنار))
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۴:۳۸
        با سلامی گرم و درودی صمیمانه
        جنابِ استاد م فریاد (محمدرضا زارع) گرامی قدر

        بسیار زیبا، تامل برانگیز و ستودنی است، استاد بزرگوارم.
        دست مریزاد خندانک خندانک
        پاینده باشید و جاوید بسرایید و رقصِ قلمِ سبزتان بر لوحِ روزگار مانا باد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۳۶
        درود استاد گلنار گرامی
        ممنون از حضور انرژی بخشتون
        و لطفتون به این ناچیز
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        مینا مرادی(ققنوس)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۶:۲۷
        دست مزن به زخم من
        ناله نکن ز بودنم
        من تپش ترانه ام
        لغزش یک سرودنم

        دست اگر چه خالی از
        سبزی اسکناسهاست
        پای اگر چه خیس از
        گریه ی. التماسهاست

        با گذری و. خنده ای
        با نفس دمنده. ای
        روح به جسم من. بده
        به کفتری پرنده ای

        بسیار زیبا بود
        درودها تقدیم حضورتان
        مسرورم ازینکه استادان بزرگوار هنوز. دغدغه ی مردم را دارند.
        مانا باشید به مهر
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۸:۳۸
        درود بانو مرادی گرامی
        ممنون از حضور پرمهرتون
        و شعر بسیار زیبایی که مهمونمون کردید
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        احسان کریمیان علی آبادی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود استاد
        زیباترین شعر خدا هم زشت است
        وقتی که بی سرپناه است انسان
        احسنت
        خندانک خندانک خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود آقای کریمیان گرامی
        ممنون از حضور پرمهرتون
        و لطفتون به این ناچیز
        زنده باشید
        ارسال پاسخ
        حسین فیضی(نمکی)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما
        ممنون از حضور پرمهرتون
        در پناه حق باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        بتول رجائی علیشاهدانی(صنم)
        حدود ۱ ماه پیش
        درودتان باد قلم نابتان ستودنیست
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما
        ممنون از حضور پرمهرتون
        و لطفتون به این ناچیز
        شاد باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        هدیه جعفری تفرشی(هدیه)
        حدود ۱ ماه پیش
        میدود در پی نان هر شب و روز
        نان هم میدود از ترس و هراس
        که مبادا بشود لقمه ی چرب
        مرد بیچاره ندارد جانی که بگیرد جانش!!
        مرد این قصه کمی درد دارد
        کم که نه، غصه فراوان دارد
        شب ندارد بالش،که بخابد ارام
        روز ندارد پولی که شود تکه ی نان
        مردک بیچاره
        داشت یک روی سیاه
        که همین بود فقط، همه دارایی او
        دست من کوتاه است
        چه کنم تا برسد
        به بلندای نداشتن هایش.(هدیه)
        ...
        بسیار زیبا .....تبریک میگم به روح پر دغدغه ای که عامل سرایش چنین زیبایی ست.
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام شاعر آیینه دل
        ممنون از حضور انرژی بخشتون
        و شعر زیباتون خندانک خندانک خندانک
        و ممنونم از لطف همیشگیتون به این ناچیز
        شاد باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0