سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 30 شهريور 1398
  • روز گفت و گوي تمدن‌ها
23 محرم 1441
    Saturday 21 Sep 2019
      امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

      شنبه ۳۰ شهريور

      تمنای وصال

      شعری از

      غلامحسین خورشیدی متخلص به عارف

      از دفتر از دل بر آمده نوع شعر مسمط

      ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۱:۰۳ شماره ثبت ۶۵۲۳۸
        بازدید : ۲۵۴   |    نظرات : ۵

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر غلامحسین خورشیدی متخلص به عارف
      آخرین اشعار ناب غلامحسین خورشیدی متخلص به عارف

       
       
      (تمنای وصال)
      بس مانده به در چشم و تو غایب ز میانه،
      باشد به سر آرد شب هجر تو زمانه،
      تیر مژه بگرفته دل ما به نشانه،
      اشکم همه خون گشته و از دیده روانه،
      کی بر بدهد قصه وصل تو یگانه؟
      هر جا که شدم ذکر تو بود و تو نبودی،
      خود ورد لب مسلم و ترسا و یهودی،
      هر گوشه بود از تو شها گفت و شنودی،
      مذکور رکوع استی و معبود سجودی،
      آید به سر این تیره هجران تو یا نه؟
      در میکده میخواره و در صومعه زاهد،
      اینجا به نماز اندی و آنجا پی شاهد،
      جمعی شده در مستی و جمعی همه عابد،
      هر کس به طریقی شده در پیش تو ساجد،
      پایان نبری از چه تو این دور گمانه؟
      جمعی ز پی مسجد و میخانه بجستیم،
      سجاده طلب کرده و پیمانه بجستیم،
      از فتنه گریزان شده فتانه بجستیم،
      خانه طلب و صاحب آن خانه بجستیم،
      کی پس بزنی ای مه جان پرده خانه؟
      هر سو نگرم روی تو جانانه ببینم،
      نقشت به رخ کعبه و بتخانه ببینم،
      رخسار تو در شربت پیمانه ببینم،
      خوبان همه در ذکر تو مستانه ببینم،
      خود گو نه مگر کعبه و بتخانه بهانه؟
      یک سر به خرد کوی تو فتانه بجوید،
      یک تن ره دیدار تو مستانه بپوید،
      شیدا چو ببوید گل خوشرو تو ببوید،
      هر کس به زبانی صنما از تو بگوید،
      غیر تو چه قمری بسراید ز ترانه؟
      کردم گنه ار مهر تو از ره به درم برد،
      رحمانیتت فکر عقوبت ز سرم برد،
      دل گرم تو بد سیل گناهی اگرم برد،
      شد بی خبری دزد و تو ای مه ز برم برد،
      ما را گنه ای دلبر جانان چه بهانه؟
      بلبل به رخ گل ز تو آثار و نشان دید،
      پروانه در آتش ز تو اسرار عیان دید،
      عارف صفت روی تو در چهر جهان دید،
      یعنی همه جا عکس رخت را بتوان دید،
      دیوانه نی ام من که روم خانه به خانه؟
      هر آنچه دهی گیرم و بر دیده گذارم،
      خندان بپسندی تو مرا یا همه زارم،
      من کار دل خسته خود بر تو سپارم،
      چشمان به ره تیر مژه از تو بدارم،
      بادا که بر این سینه کند ره به کمانه؟
      بس مدعیان از تو بگفتند و زمان شد،
      پر وصف کس از آن لب و گیسوی کمان شد،
      بس نکته که در باره آن سرو چمان شد،
      دیگر تو بدی وین همه اوهام کسان شد،
      یک بوده مگر نکته بی رنگ فسانه؟
      ما را ز غم هجر تو احوال خراب است،
      وین سینه هم از آذر عشق تو کباب است،
      شاهد طلبی غصه مرا چنگ و شراب است،
      "عارف" ز غم دوری تو دیده پر آب است،
      از چه تو نگاهی نکنی اشک شبانه؟
      غلامحسین خورشیدی(عارف)
      25/2/97
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۲۳:۰۸
      درود بزرگوار
      نمیدانم چرا با خوانش این سروده بیاد غزل جاویدان مرحوم علامه طباطبایی افتادم خندانک خندانک خندانک
      فریبا غضنفری  (آرام)
      شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۳:۰۹
      درودتان بزرگوار

      بسیار زیباست خندانک خندانک خندانک
      غلامعلی همایونی (شمیم)
      شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۸:۴۱
      سلام و ارادت
      خداقوت و دستمریزاد
      زیبا و دلنشین سروده‌اید
      عزت زیاد
      ⚘⚘⚘
      علی جعفری
      شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۲۲:۳۱
      درود جناب خورشیدی
      بسیار عالی و استوار قلم زده اید
      فیض بردم خندانک
      غلامحسین خورشیدی متخلص به عارف
      چهارشنبه ۱۳ تير ۱۳۹۷ ۰۸:۴۱
      سلام.با تشکر از دوستانی که بنده را مورد لطف قرار داده اند، امروز که سروده "تمنای وصال" را مرور می کردم متوجه یک اشتباه تایپی در بند یکی به آخر شدم که لازم بود اصلاح نمایم و اینک متن اصلاح شده:
      بس مدعیان از تو بگفتند و زمان شد،
      پر وصف کس از آن لب و ابروی کمان شد،
      بس نکته که در باره آن سرو چمان شد،
      دیگر تو بدی وین همه اوهام کسان شد،
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0