سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

يکشنبه 6 خرداد 1403
    19 ذو القعدة 1445
      Sunday 26 May 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        يکشنبه ۶ خرداد

        فرصت عشق....

        شعری از

        علی دهقان

        از دفتر نگاه نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳ ۱۸:۱۱ شماره ثبت ۳۰۵۹۵
          بازدید : ۷۶۷   |    نظرات : ۱۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علی دهقان

        صدای ارسالی شاعر:
        فرصتی بود
        که ما نیز چنان آدمیان
        لذت عشق به دندان بکشیم
        وبه تصویرِ شبِ آینه در وقتِ سحر
        نوری از لذت ایمان بکشیم
        گل تنهایی ما قصد سفر داشت
        اشک...
        اشک به چشمان دلِ خسته ی ما سخت نظر داشت
        بی خبر مانده در این شهر که بود
        گونه از آمدنِ درد خبر داشت
        همه دیدند که دروقتِ غروب
        عاشقی موهبتی بود که یک دخترکِ پاک و نجیب
        در شروعِ غمِ یک قهقه در سمتِ طلوع
        پشت یک حادثه بر چشم من آویخت و رفت
        بوسه انداخت به پلک...
        عاشقی کرد و به مردانگیِ  کودکِ من
        پای یک  خاطره از یاس سپید
        عفتِ یاسمن آموخت و رفت...
        من نبوسیدم و بوسید مرا
        من نبوییدم و بویید مرا
        گفتم ای خالق اشعار علی
        تو نفسهای شبِ تار منی
        تا کجا میگذری از دلِ ما
        به سلامِ لب تو سخت نیاز است مرا
         حاصلی نیست به جز درد چرا
        سمت تردید نرو
        شکِ شب دام فریبیست ترا
        در تمنای تو در اوجِ یقینم بیا
        خاطرت نیست ولی
        از همان روز که در شوقِ شبِ این سفری
        کوچه تنگ است و فرو رفته به مردابِ کثیف
        خسته ام...
        خسته از هر گذر ثانیه در گونه ی خیس
        کاش که در جاری رود
        پشت امواج همین شعر شرور
        زورقی بود به اندازه یک هاله ی نور
        مملو از واژه ی احساس کسی
         که برای دل او
        تو به اندازه ی یک عالمِ این خانه بسی.....
        یه چیزایی رو
        یه دردایی رو
        یه رازایی رو
        نباید گفت
        پدرم همیشه میگه عاشقی نیست اگه یه سیب و با لذت گاز بزنی
        زسمِ عاشقی اینه
        به زیبایی سیب با لذت خیره بشی و زیر لب زمزمه کنی
        سبحان الله
        بخشیدن
        شاید همه تا حالا لذت بوییدن و گاز زدن سیب و لمس کردن اما
        تا به حال به این فکر نکردن
        گوهر انسانیتِ وجود هر انسان زیباترین زیباییهاست
        سیب مرداد دلتان بی خزان باد انشالله
        همه این شعر از این جمله شروع شد
        و به این جمله هم ختم میشه....
        اگر زندگی زیبا نبود هیچ سلامی به عشق و هیچ نگاهی به اشک ختم نمی شد.......
        تا بعد..
        رامتین....
        و دیگر هیچ......
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0