سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 31 ارديبهشت 1401
    21 شوال 1443
    • فتح اندلس به دست مسلمانان، 92 هـ ق
    Saturday 21 May 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویسید تا زنده بمانید،هرکه نوشت پادشاه میشود.احمدی زاده (ملحق)

      شنبه ۳۱ ارديبهشت

      بماند

      شعری از

      مسيحا الهیاری

      از دفتر صليب رنج نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۴۰ شماره ثبت ۱۰۸۲۰۹
        بازدید : ۶۳۴   |    نظرات : ۵۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مسيحا الهیاری
      آخرین اشعار ناب مسيحا الهیاری

      دلم گرفته 
      کنار پنجره میروم انگشتانم را به آسمان میکشم 
      چراغ های رابطه خاموش اند بماند 
      تلمیح درد از سراپرده ماه چکه میکند بماند 
      تنهایی از  سر و کول چشمانم بالا میرود بماند 
      من از سرزمین مردگانی میآیم که زندگی را کنار کفشهای کهنه شان جفت کرده اند
      عشق صدای فاصله‌ها ست بماند 
      دستت را به من بده 
      هنوز با این همه آواز زندگی از لابلای سوزناک بید های مجنون به گوش میرسد
      باد سهم جنگل است
      و تو سهم من
      و کسی نمیداند بغض برگی که سالها ست میان برگهای کتاب وصله شده تا چه اندازه جانسوز  است.
      مرا به سوزن عیسی قسم نده
      باور کن هنوز میتوان نفس کشید
      هنوز میتوان  در مرگ یک گلبرگ بی صدا افسرد"
      ماه بهانه بود 
      چشمانم آیه های بی تفسیر عشق اند
      آیا باران که روی گونه هایت نام مرا  جاری میکند عاشقتر از تو نیست 
      رسالت ماست که که از مرداب بگذریم 
      مرداب جای کسانیست که به نیلوفر تنهایی دل بستند
      کاش مجاز نبود ،متاورس نبود 
      آنوقت سر کوچه قدیمی وقتی باران عطر خاک میپاشید
      من تو حقیقت عشق را در آغوش هم تجربه میکردیم 
      هیچ تکنولوژی به اندازه گرمای دستان تو نمیشود بماند 
      کاش در ازدحام این همه مجاز حقیقی دوست داشتی 
      دلم گرفته بماند.....
       
      ۱۷
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۵:۴۳
      هنوز با این همه آواز زندگی از لابلای سوزناک بید های مجنون به گوش میرسد
      باد سهم جنگل است
      و تو سهم من
      و کسی نمیداند بغض برگی که سالها ست میان برگهای کتاب وصله شده تا چه اندازه جانسوز است.
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      درودجناب مسیحا خندانک
      بسیارزیباقوی ومحکم بود خندانک خندانک خندانک
      قلم توانمدت توانمدترباد خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۰۶
      آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمینها رفت
      و خاک مردگانش را زانیز پس به خود نپذیرفت.

      سلام استاد بانو حضورتان سرشار از سبزینگی خیال انگیز بودن است .همیشه بمان
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۳۴
      درود مسیحای عزیز
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      موثر و پر معنی
      موفق باشی خندانک
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۲۱
      : خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۰۸
      سلام استاد دلم برایتان گرفته بود ....البته دلم گرفته بود به قول دوستی معادل نمیدانم چیست ولی فروغ در شعر مشهورش هم دلش گرفته. .گفتم سو تفاهم به ایشان نشود

      خلاصه استاد دوستت دارم
      ارسال پاسخ
      الهام امریاس
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۴:۳۷
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۲۰
      خندانک
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۲۰
      خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۱۹
      درود
      زیبا بود و لطیف
      در قسمت، رسالت ماست.....
      وجود دو " که" تعمدیست؟
      رسالت ماست که....،که از مرداب بگذریم
      سپاس👏👏🌺🌺
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۵۸
      سپاس استاد

      گفتند برو گورت را گم کن ......گفتم ما کی پیدا بودیم آنگاه که بودیم . ما در خویش دفن شدیم . ورفتیم تا خودمان را گم کنیم
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۲:۲۰
      👏👏🌺🌺
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۲۰
      خندانک
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۳۵
      سلام جناب هسیحا. بسیار درود بر شما
      انسا ن. چون. دل دارد نمی تواند احساس. نداشته. باشد

      چون احساس دارد. نمی تواند راحت. باشد

      چون راحت نیست نمی تواند بی خیال. احوال. خویش. باشد

      تنهایی هم مضره. حال انسان با شعور است

      بیشتر در احساس و تفکر قرق می شود

      بعد چون چشمه ای در سخره. وجود انسان می جوشد

      این جوشش به انواع. هنر ها در می اید

      حال هنر شعر از بهتریت است

      پس شاعر تنها. نیست
      در وجودش. گلهای هنر در حال جوانه زدن است

      بنوس. به نام. قلم.
      چون نوشتن. آارامت می کند و به انسان دل گرمی می دهد

      انسان با شعر در هرجمع ای باشد باز تنها است

      مگر در محفل. احل دل
      درود بر شما
      ببخشید در صفحه. نورانی شما وراجی کردم
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۲:۰۶
      سلام استاد بانو
      من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوس مسکن دارد
      ولش را در نی لبیک چوبی مینوازد آرام آرام
      که شب از یک بوسه میمیرد
      وسحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد. ..فررو

      استاد سفر بی خطر
      انگار استاد حق با شماست نهایت راه ما سکوت است وقتی با تنهایی عقد دایمی بستیم
      اما نمیدانم چرا گاه لب باز میکنیم شاید دلتنگی یا ترس از محو شدن استاد دعا کن واقعی گورم را گم کنم از خویش از شعر از بودن شاید فرجی شد .و خط خطی هامان به پایان خود رسید.
      یادتان همیشه عزیز میماند

      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۲۰
      خندانک
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۳۸
      جناب ببخشید زیبا قلت املایی. دارد
      در راه سفرم
      احسان کریمیان علی آبادی
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۰۸
      آیا باران که روی گونه هایت نام مرا جاری میکند عاشقتر از تو نیست
      درود بیکران زیبا بود و پر حس
      شادکام باشید
      خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۰۹
      سلام و سپاس استاد خوبم ممنون
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۱۸
      طبعتان جوشا
      زبانتان گویا
      قلمتااان نویسا
      هزاران درود
      شاعربزرگوار
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۰
      سلام استاد انصاری همیشه بزرگوار ممنون
      ارسال پاسخ
      شعله(مریم.هزارجریبی)
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۱۹
      درود مسیحای ناب
      زیبا نگاشته ای تلخ از قلمتان خواندم
      باشید و به مهر بسرایید خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۲:۱۰
      ما هر چه را از دست دا ه باشیم داده ایم ما بی چراغ به راه افتادیم. ...ممنون
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۱۹
      خندانک
      نیاز ناطق
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۲۸
      عالی بود
      در این شعر زیبا باید سرخپوست را سپیدپوست کرد
      تقدیمتان خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۲:۰۹
      میان پنجره و دیدن همیشه فاصله‌ای هست
      چه روشنایی بیهوده ای در دریچه مسدود سر میکشد.
      ممنون

      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۱۹
      خندانک
      سیاوش آزاد
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۴:۳۳
      سلام
      مرحوم فروغ فرخزاد
      دلم گرفته است
      دلم گرفته است
      به ایوان میروم و انگشتانم را
      بر پوست کشیده شب می کشم
      چراغهای رابطه تاریکند
      چراغهای رابطه تاریکند
      کسی مرا به آفتاب
      معرفی نخواهد کرد
      کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
      پرواز را به خاطر بسپار
      پرنده مردنی است

      معادل برخی از کلمه ها که آوردید را اگر لطف نمایید
      نیاز ناطق
      نیاز ناطق
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۹:۳۶
      قبل ترها در غزل ها مطلع مشخص میکردند ولی چندسالی است مطالعه انقدر زیاد شده و همه ی شعر شناسان خودشان از شاعر نمی خواهند مطلع شعر و نشون بده
      شما درست گفتید
      ولی به همون نکته ای که اشاره کردید می گویند مطلع شعر
      تقدیمتان خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      سلام واقعا ممنون عجب شعری از فروغ نوشتین ببخشید من اصلا نمیدونم فقط فروع دلش میگیرد
      ضمنا معادل کلمات را نگرفتم یعنی چی
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۳
      سلام نیاز ممنون از اینهمه درک و دانش به روز تان سپاس
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۴:۴۰
      چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت
      وبا نگاه نواخت
      و با نوازش از رمیدن آرمید
      به تیرهای توهم مصلوب گشته و جای پنج انگشت تو
      مثل پنج حرف حقیقت بر گونه اش مانده
      به مادرم گفتم دیگر تمام شد

      گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد.
      و عشق بازیچه موهوم کودکان ملول است .همین
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۵
      این شعر فروغ عزیز است برات نوشتم
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۷:۵۸
      سلام
      مسیحای عزیز
      همیشه عالی هستی و من با قلمت خستگی از تن بیرون میکنم
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۵
      سلام داداش شاهرخ خوشحالم که هستی
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۲۵
      سلام جناب الهیاری
      احساس فوق العاده ای داشت سروده تان
      قلمتان همواره سبز
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۶
      سلام محمد عزیزدی خوش آمدی
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو (مریخ)
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۰۵
      درود بزرگوار دوسال پیش برایم نوشتید
      (جادوی کلمات).
      دو کلمه گفتید و همان مرا بس بود .
      و خوشنود از این دو کلمه تا به امروز

      امروز جادو کننده شما بودید .
      و
      با واژه ها و کلمات نبض نفس را سرودید .

      برقرار باشید .
      خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۱۹
      سلام استاد ممنون هنوز یادتان هست .بی ریا و دل دریای تان ستودنیست .سپاس از لطف بی حدتان

      دیگر کسی به عشق نیندیشید
      دیگر کسی به فتح نیندیشید
      و

      هیچ کس دیگر به هیچ چیز نیندیشید .

      دوستت دارم استا د
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۱۳
      رسالت ماست که از مرداب بگذریم
      مرداب جای کسانیست که به نیلوفر تنهایی دل بستند
      درودها بر استاد مسیحای شعر ناب
      بعد مدتها که نبودم شعری بسیارزیبا خواندم
      بسیار عالی ست وناب
      مانا قلم شما
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۲۱
      سلام سارا
      خورشید مرده بود
      و هیچکس نمیدانست
      که نام آن کبوتر غمگین
      که از قلب ها گریخته ایمان است. خندانک
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      سارا رحیمی
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک خندانک
      مهدیس رحمانی
      چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۳۰
      باد سهم جنگل است
      و تو سهم من
      و کسی نمیداند بغض برگی که سالها ست میان برگهای کتاب وصله شده تا چه اندازه جانسوز است
      خندانک خندانک
      سلام و احترام جناب الهیاری ⚘
      بسیار زیبا و دلنشین نگاشتید خندانک
      قلمتان‌ ماندگار🌹🌹
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
      سلام مهدیس
      آیا کسی مرا به آفتاب معرفی خواهد کرد ؟

      من سردم هست و انگار دیگر هرگز گرم نخواهم شد.

      خندانک
      ارسال پاسخ
      سيد هادی حسینی(هادی)
      جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۴۲
      درود شاهر گرامی
      🌷🌷🌷
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۲۴
      سلام سپاس استاد
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ ۱۸:۱۷
      خوشدلم از لطف
      پر ايهام شما
      تا بنوشم باده
      از جام شما
      بداهه مسیحا
      گر نباشی ای نفس، بی تو می میرم یقین
      تو مسیحایی نفس ، آن دم یا هوتویی
      علی معصومی
      شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۳:۰۱
      سلام مسیحای جان
      ◇◇◇
      فقط به خاطر باران بهانه می گیرم
      برای برکت بستان ترانه می گیرم
      وگر من به کجا و درخت سبز چنار
      فقط به خاطر تو آشیانه می گیرم
      دلم خوشست که مرغی به باغ جانانم
      همیشه از کف او آب و دانه می کیرم
      ...بداهه ای تقدیم خندانک
      بهترین تقدیرها را برایت آرزو دارم مسیحا
      لحظه های سرشار از شادمانی باد
      بتول رجائی علیشاهدانی(صنم)
      سه شنبه ۲ فروردين ۱۴۰۱ ۰۴:۲۷
      درود های بیکرانم تقدیم شما استاد والا مقام و زرین قلم
      سروده ای ناب و زیبا خواندم
      قلمتان سبز و نویسا
      احسنت موفق باشید 🌹👏💖🌹
      سارا خوش روش
      ۲ هفته پیش
      درودهای بیکران جناب مسیحای بزرگوار
      بی نهایت زیبا و لذت بخش و تأثیرگذار بود و بنده را از خواندن این اثر پراحساس و دلچسب لذتی فراوان حاصل شد،قلمتان نویسا و عزتتان مستدام خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0