سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 11 آذر 1400
  • شهادت ميرزا كوچك خان جنگلي، 1300 هـ ش
28 ربيع الثاني 1443
    Thursday 2 Dec 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      پنجشنبه ۱۱ آذر

      نانوایی

      شعری از

      علی احمدی (حادثه)

      از دفتر بهلول نامه ( مجموعه سروده های طنز و فکاهی ) نوع شعر مثنوی

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰ ۱۹:۵۹ شماره ثبت ۱۰۳۹۷۲
        بازدید : ۱۰۸   |    نظرات : ۲۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      روزی  به امر مادر ، رفتم  به نانوایی
      روزی که در نگاهم ، شد عشق رونمایی
      من غافل از زمانه ، مشغولِ زندگانی
      نانی که در تنورش ، جزغاله شد جوانی
      آن روز کوچهٔ ما ، یک عطر آشنا داشت 
      بلبل به دامن گل ، شعر و ترانه می کاشت
      اصلاح  نفس می کرد  پیرایش  گل آقا
      شد مملو از صداقت ، بنگاه  صادق آقا
      جز کیمیای رحمت ، با مرهم سعادت
      دارو نداشت  دیگر عطّاری سلامت
      قنّادی شکر ریز ، حلوا دگر نمی پخت
      از یاس و ناامیدی  دیگر کسی نمی گفت
      شاطر رضا هم آن روز شاداب بود و خندان
      عشق آمد و مرا برد  درجنگ گوی و میدان
      آمد  فرشته  رویی ، با ناز و با اِفاده
      بر رَخش دل سَواره ، من در پی اش پیاده
      می کرد عاشقانه ، با هر قدم فضا را 
      ( دردا که راز پنهان ، آخر شد آشکارا )
      کردم حماقتی محض ، یک اشتباهِ فاحش
      مانع شدم به راهش ، افتاد دل به خواهش
      بی اِذن و بی اجازه ، از من گرفت نان را
      هم هوش از سرم برد ، هم بست این زبان را
      دستم فشرد و سوزاند ، تا مغز استخوان را 
      زد بوسه بر لبانم ، جایش گرفت جان را
      تا یافتم خودم را رفت از مغازه  بیرون
      در خون خویش غلطید ، قلبم از آن شبیخون
      وقت ربودن نان ، چون کبک او خرامان
      آهوی تیز پا شد بعد از گرفتن جان
      مانند تیر جستم ، از آن کمان غفلت
      هم نان ربود وهم جان ، هم قلب وهم نجابت
      هم دین و هم مرامم ، بر باد دادش آن روز
      لعنت به فعل رفتن ، نفرین به واژهٔ سوز
      رفتم بیابم او را ، تا اینکه دل نمی رد
      بغض فشرده اینسان ، راه گلو نگیرد
      رفتم که عشق را از ، چشمش کنم گدایی
      کوبید این دل آخر بر طبل بی حیایی
      در کوچه های حسرت ، دنبال او شتابان
      گاه از امید خندان ، گاهی زِ یاس ، گریان
      هر کوی و هر محل را ، هر کوچه و گذر را
      خانه به خانه گشتم ، بی صبر و بی مُدارا
      همچون کبوتری که پروین کند از او یاد
      افتادم آخر از پای ، کردم زِ عجز فریاد
      آمد صدای مادر ، با مهر و با ترانه
      گفتا  کنون  نباشد ، دوران  دلبرانه
      بر من گشود آغوش ، با عشق مادرانه
      تطهیر شد نگاهم ، با اشک عارفانه
      بگذشت آن مُصیبت ، دردم دوا نگردید
      جز شال سُرخ چشمم ، چیز دگر نمی دید
      می کرد سِرِّ دل فاش ، رنگ رُخَم  دمادم
      می سوخت از تب عشق،هر روز و شب نهادم
      از جسم ناتوانم ، از روحِ نیمه جانم
      مادر به گریه افتاد ، نابود شد جهانم
      در سجده سر نهادم بر خاک پای مادر
      گفتم که مرگ بر من ، گر چشم تو شود تَر
      این دل که هیچ مادر ، جان هم اگر ببازم
      باشی تو در کنارم ، از عشق بی نیازم
      خندید امپراطور ، آنگه نوازشم کرد
      گفت ای عزیز مادر ، درمان ندارد این درد
      انسان کند خودش را ، ایمن زِ هر بلایی
      امّا خود این بلا را ، دائم کند گدایی
      در یک نظر ببازد ، دین و دل و مرامش
      انکار می کند او ، اندیشه و کلامش
      جسمش حکایت درد ، چشمش حدیث باران
      روحش چو مار زخمی ، فکرش خموش و بی جان
      وقتِ تولّد انگار ، گردد جدا از انسان
      یک نیمه ای که دارد ، عنوان عشق بازان
      آن نیم دیگر آید در این جهان هراسان
      زین رو زمان زایش ، غمگین شویم و گریان
      در هجر نیمهٔ عشق ، این نیمه از سرِ ترس
      اُفتد به دام منطق ، از عقل گیرد او درس
      عاجز شود دمادم در زیر بار محنت
      دنبال عشق گردد یک عمر با کسالت
      تا اینکه خو بگیرد با عقل و جبر و تلخی 
      دل می دهد به دنیا ، زردی به جای سُرخی
      غافل که نیمهٔ عشق ، عقل و خِرَد ندارد
      در هجر نیمهٔ عقل ، اندوه می شمارد
      ما نیمه های عاقل ، در دام آهن و سنگ
      خوانیم ، نیمه عشق ، کشک و دروغ و نیرنگ
      آن نیمه های عاشق ، بی تاب و بیقرارند
      هر دم به هر طریقی ، بر ما نشانه آرند
      گاهی چو بوسه بر لب ، گاهی شکوفه ای مست
      یک دم گل و گلستان ، یک دم چو غنچه سرمست 
      از بی وفایی ما ، گاهی شوند گریان
      غُرّند همچو تُندَر ، بارَند همچو باران
      تا اینکه یوسف عشق ، کنعانِ عقل یابد
      زندان تن کُند ترک ، بخت سیَه بخوابد
      دوران تلخ دوری ، از اصلِ خویشتن را
      نامیم زندگانی ، با آن کنیم مدارا
      کمبود عشق امّا ، ما را رها نسازد
      هر جا نشانِ عشق است ، دل را به آن ببازد
      آری عزیزِ مادر ، مبنای عشق این است
      اصلش جدا از انسان ، حرفش به دل عَجین است
      اوصاف آدم از عشق ، جز یک شَبَح نباشد
      گر حق بُوَد تب عشق ، دل را نمی خراشد
      با نُطقِ گرم مادر ، آرام شد روانم
      رفتیم سویِ ساحل تا غم رَوَد زِ جانم
      در جستجوی معشوق رسوا شدن چه زیباست
      هر گونه درد و رنجی بر عاشقان مُداواست
      نفرین ، دعای خیر است ، دشنامِ یار ، حُرمت
      قهرش به واقع حکمت ، مهرش کلید رحمت
      یادش همیشه باقی آن شور عاشقانه
      پاینده تا ابد باد آن حسّ نوبرانه
      این قلب خون فشان را ، شُستم به آب دریا
      فریاد ، موج می زد ، خشکید از این بلایا
      ساحل گشود بر من پهنای گرم آغوش
      دریا به طعنه می گفت : یادم تو را فراموش 
      سروده :  بابک حادثه 
      ۱۵
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۰۷:۲۲
      درودها جناب حادثه خندانک

      زیبا سرودید


      سپاس از بودنتان خندانک


      خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۲۵
      عرض بیکرانه درودها استاد و سرور عالی مقام منت نهادید بر بنده

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۱۱:۱۴
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      دستمریزاد خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۲۶
      دست بوسم استاد استکی عزیزم . بنده نوازی شما همیشه مایه مباهاتم

      می گردد مهرتان را سپاس خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضا مرادی( مراد )
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۰۹:۱۰
      سلام و عرض ادب استاد احمدی ادیب توانا
      سروده ای زیبا و بلیغ قلم زده اید
      روزگارتان همواره به شادی
      در پناه دادار مهربان
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۲۶
      عرض ارادت و شاگردی این بیمقدار را پذیرا باشید استاد مرادی عزیزم

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      بهرام معینی (داریان)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۱۰:۳۰
      درود های فراوان وارادتی بی پایان جناب احمدی استاد هنرمند وادیب فرزانه وگرانقدر
      بسیار شیوا ودلنشین وسرشار از احساس
      قلمتان ماندگار
      در پناه حق
      🌷🌷🌷
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۲۸
      استاد معینی والاقدر و فروتن همواره از هر کلام شما می آموزم

      دروس ناب بندگی را . مهرتان را سپاسمندم استاد که حقیر را مورد

      لطف خود قرار می دهید خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۱۳:۱۶
      عرض ادب و احترام جناب احمدی گرامی
      زیبا و شیرین بود 👏👏🌺
      حیف که عاشق به معشوق نرسید !
      موفق باشید 🌺🙏🌺
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۲۹
      درودتان باد سرور ارجمندم جناب عزیزیان . منت می نهید بر حقیر

      بله حیف و صد افسوس . از کمبود این درد شیرین .

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۱۷:۵۰
      سلام عزیز بزرگوار .
      امید وارم احوال جنابعالی استاد بزرگوار جناب احمدی خوب باشد .
      و در آخرین نامه رد و بدل شده آرزوی سلامتی و شفای پدر مادر عزیزتان را آرزو داشتم.

      امیدوارم در سلامتی کامل باشند.

      شعر طولانی بود.و خوش پرداخت.

      درودها جناب احمدی عزیز .

      لذت بردم.

      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۳۱
      دست بوسم . درود بیکران استاد خوشروی والاقدر .

      در این زمانه بی مهری چه منتی بر سرم نهادین که به یاد بهبود عزیزانم

      بودین . مهرتان افزون باد خوب هستن و چقدر زیباست که هستن .

      روزی که حسشان نکنم بی اغراق تاب زندگی نخواهم آورد

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۱۹:۵۴
      درود بر شما
      زیباست
      قلمتان مانا
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۳۲
      ارجمند ادیب و استاد توانا مهرتان را سپاسمندم گران ارج

      نگاه پاکتان یقینا جز زیبا نمی بیند . خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۱:۱۵
      چه طولانی زیبایی گفتید
      از خواندنش سیر نشدم

      هزاران گل تقدیمتان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۱۰:۵۹
      عرض ادب استاد افشاری والاقدر بنده نوازی می فرمایید

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      خدیجه وفایی راد ( غریبه)
      سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۲۲:۰۸
      سلام و عرض ادب جناب احمدی گرامی خندانک
      شعر طولانی بود ولی آنقدر جذاب سروده‌اید که وقتی شروع به خواندن کردم موج شعر مرا تا انتها برد.
      شاعرانگی تان به همین سبزینگی مانا خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۱۰:۵۹
      درودتان باد والامقام منت نهادین بر حقیر خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم، شیرین ناز (ساغر دل)
      چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۱۰:۵۶

      بر رَخش دل سَواره ، من در پی اش پیاده ...

      عرض سلام و ادب
      استاد فرزانه
      جناب احمدی بزرگوار

      همواره شاهد آثاری زیبا، دلنشین
      با موضوعاتی بدیع و مهیج،
      از شما هستم

      درودها

      همواره قلم تان
      نویسا
      به مهر و عشق

      ***** خندانک *****
      * خندانک *
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۱۱:۰۰
      عرض ارادت استاد ساغر دل . بر ترکه تواضع می کوبید والاقدر

      مهرتان افزون باد خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فاطمه گودرزی
      چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۱۴:۰۶
      درود بر شما جناب احمدی
      سروده ی جالب و زیبایی بود 🌺
      نمیدانم چرا مرام عشق همیشه رفتن و نماندن است.
      آیا چنین راحتی وزیبایی حرام است بر انسان؟
      مگر عاشق بجز حضور معشوق چه تمنا دارد که این شیرینی
      ابدی همیشه تلخ تمام میشود 🌺
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۱۵:۱۴
      درود بیکران سرور ارجمند خوش آمدین و بنده نوازی فرمودین

      چه بگویم که گفتنش شهامت ، شنیدنش صداقت

      درکش ترک جهالت و شکوفا کردنش رشادت می خواهد

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۲۱:۰۸
      بداهه تقدیم شمااستادان وشاعران بزرگوار
      دو صد آفرین برسرود هایتان
      به رقص و به نظم قلم هایتان
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی احمدی (حادثه)
      علی احمدی (حادثه)
      پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰ ۲۰:۳۵
      سپاسمندم استاد عزیزم ..

      شما خود درودی هستین بر جهان هستی . مهرتان افزون باد

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اعظم قارلقی
      جمعه ۳۰ مهر ۱۴۰۰ ۰۸:۴۲
      شعری متفاوت، زیبا... و بلند
      خندانک خندانک
      درودهای بیکران...
      مرحباااا
      محمد رضا خوشرو
      شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰ ۱۹:۴۴
      ولادت رسول مهربانی 🌹
      روز اخلاق و مهرورزی
      ولادت امام صادق(ع)
      بر شما شاعر بزرگوار و خانواده گرامی تان مبارک
      🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0