سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 14 آذر 1399
    20 ربيع الثاني 1442
      Friday 4 Dec 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        جمعه ۱۴ آذر

        مومیایی

        شعری از

        پژمان بدری

        از دفتر سپیدانه نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۱۵۷۰
          بازدید : ۷۵۶   |    نظرات : ۹۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر پژمان بدری
        آخرین اشعار ناب پژمان بدری


        دلم برای خودم
        تنگ شده
        بهانه ی وجودم را
        از آیینه ها می گیرم
        که شاید یک من
        به من برگردد
        گاهی کودکَم
        گاهی انگار
        با خستگی
        مومیایی شده ام
        که به سن تاریخ پیرم
        گاهی هم می خندم
        امّا از این حالت
        گریه ام می گیرد و
        چتر باز می کنم
        خیالت خیس نشود
        در همین هوای احتیاج
        چشمانم را
        به تو هدیه می دهم
        تا ببینی
        جهان بی حضورت
        چقدر درد دارد...!

        مومیایی

        پژمان بدری

        ۲۶
        اشتراک گذاری این شعر
        ۵۷ شاعر این شعر را خوانده اند

        مجید قلیچ خانی

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        رسول علی محمدی

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        پژمان بدری

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        منوچهربابایی

        ،

        ابوالفضل زندیه شاهین

        ،

        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

        ،

        سحر غزانی

        ،

        پرستو پورقربان (آنه)

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        طاهره حسین زاده (کوهواره)

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        سعید عرفانی عرفان

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        معصومه خدابنده

        ،

        امین تهرانی

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        ابراهیم آروین

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        مسعود میناآباد مسعود م

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        رضااشرفی فشی

        ،

        عیسی نصراللهی ( سپیدار )

        ،

        محبوبه امیری

        ،

        سیده شهربانو حاتمی

        ،

        سعیده برزو(سپیده برزویی)

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        آذر مهتدی

        ،

        سعید مطوری

        ،

        ابراهیم اخوندی

        ،

        فروغ فرشیدفر

        ،

        اعظم قارلقی

        ،

        کیمیا طولابی

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        مرضیه نوریخانی(آشنا)

        ،

        مجید طهما

        ،

        محمد راد

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)

        ،

        درویش حسین ندری

        ،

        سمیه قیاسی

        ،

        مجید فتاحی ( ام اف )

        ،

        دانیال فریادی

        ،

        موسی عباسی مقدم

        ،

        زهرا مددی

        ،

        گلاله محمدیان

        ،

        مجتبی جهانیان

        ،

        اسما سلطانی رضایی سیر

        ،

        نسرین علی وردی زاده

        ،

        بابک قدمی و اریانی (ققنوس)

        ،

        گیتی صالح

        ،

        رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)

        ،

        مینا فتحی (آفاق)

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و غمگین بود
        دستمریزاد
        موفق باشید خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب استکی
        بله دقیقا حق با شماست
        آدمیت چنان فراموش شده که آدم دلش برای دیدار خودش تنگ میشود
        سپاس خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود جناب پژمان عزیز
        دلت برای خودت تنک شده
        دلتنگی یکی از مشکلات امروز جامعه ماست
        قدیم های نه چندان دور همیشه می کفتیم و میخندیدیم
        و خوش بودیم خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب استکی
        مبین مشکلات جامعه نبود ؟؟ خندانک خندانک
        تاج سری پدر جان
        گفتم به طنز لطفتان را جبران کرده باشم
        ممنون که که پسرتان سر میزنید خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        خیلی زیباست و مفهوم‌ساز خندانک خندانک خندانک




        درود خندانک

        این حرف دل تقدیمتان عزیز دل:

        خودم را گم کرده‌ام، میان دل‌واژه‌های خسته‌ای؛ که از دفتر شعرم چکّه می‌کنند.

        خودم را گم کرده‌ام، درون واژه‌های شکسته‌ای؛ که روی بغض دفترم پرپر می‌زنند.

        خودم را گم کرده‌ام، مابین حسّ غریبی؛ که از قلمم تراوش دارد.

        منِ من، پیدا نمی‌شود انگار؛ بدون حضورِ نابت ای دردآشنای دیرینه‌ام!

        منِ من را، با کمی «احساس»، به من برگردان؛ ای باورت جاری، در سرزمینِ سینه‌ام!

        منِ من، تنها، با تو شکوفا می‌شود، تا همیشه‌ی مهر...

        زهرا حکیمی بافقی (کتاب ترنّم احساس)
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام مادر
        و چه ارمغانی از این بالاتر که دلانه ای از شما هوایمان را آفتابی کرد
        ممنونات که صفحه ام را برای درج اش لایق دانستید
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        برای واکاوی شعر نیاز به بررسی کلید واژه شعر «مومیایی »می باشد که اتفاق بدرستی عنوان شعر انتخاب شده
        مومیایی جلوگیری از فساد اجساد انسانهای مشهور،و بزرگ نظیر پادشاهان و سرداران و دانشمندان و ....است که از تجزیه و فنا در امان بماند
        اما چه دلیلی دارد که،شاعر خود را مرده و مومیایی می پندارد در پایان دلیل مرگ،را بیان می کند غیاب و عدم حضور،و دوری نگار و رنج این پیامد و درد انتظار را عامل مرگ می،داند:
        در این هوای نیاز
        چشمهایم را به تو هدیه می دهم
        تا ببینی
        چقدردرددارد
        جهان بی حضورت
        و شایستگی مومیایی شدن جسدش،راهم مربوط به ارزش وجودی او در زمان حضورش می کند به عبارت زندگی و ارزشمندی را محدود به دورانی می کند که او حضور،داشته و حتی،دوران کودکی را از این زمان با عبارت گاهی کودکم مستثنی می کند
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر حضرت موسی سایت و اشعار کوتاهش که به بلندی نیل است
        رفیق انچه نوشتی از بزرگی و معرفت توست که گل از گلِ وجودشان شکفت...
        متشکرات که به این برادر کوچکت دوباره لطف داشتی
        چاکرات خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        حدود ۱ ماه پیش
        پژمانِ عزیز _ اگر قسمتِ اولِ سروده:
        «دلم برای خودم تنگ شده » بصورت آهنگینتر میبود و فرضا یک خواننده هم آن را میخواند، اولین شخصی که به شما معترض میبود و پایِ حقوق معنوی و حق مؤلفین را به میان می آورد، آقای محمدعلی بهمنی هستِش.
        آنجا که میگوید:

        «گاهی دلم برایِ خودم تنگ میشود »
        همین شاعر، پیشتر برای ترانه ای که زنده یاد حبیب از ایشان خوانده بود مصاحبه هایی داشت و تشرهایی زد.

        پژمان جان و دوستان گرامی حتما نسبت به ادعاها و مواردی که برای خواننده ای مثل حمید هیراد پیش آمد و بحث مالکیت فکری و تغییر در اشعار ولو ناخواسته و حقوق اشتقاقی و ضرورتِ توجه به این دغدغه هویداست،مستحضر هستید ( باید حواسمان کاملا جمع باشد،چرا که با زحمتهایمان و یک سهل انگاری یا بهتر بگویم یک بدشانسی ممکن است اثرمان اشتقاقی و انشقاقی معرفی گردد و در سایه یِ اثر دیگران،گم شود)

        در این خصوص و بحث مالکیت فکری، خوشبختانه همین دغدغه ها و همین توجهات و طرح دعاوی حقوقی داخلی و فراملی باعث گردید که سرانجام در سال 1970 م سازمان تخصصی تحت عنوان حقوق مالکیت فکری ایجاد گردید (1970تا1974.)
        هدف از نگارش و آوردن مقدمه فوق به این برمیگردد که همگی بدانیم و توجه داشته باشیم که چقدر ارزش و منزلت حقوق معنوی و مالکیت ایده..مهم و ماناست
        حال سر صحبت و از باب آشنایی دوستان باید گفت که هرشخصی وقتی اثر یا شعری خلق نمود فکر و اندیشه ایشان باقی و دارای اهلیت و حقوق مادی و معنوی تا سالهای متمادی برای خود..خانواده..و حتی آن جامعه خواهدداشت.حقوقی که دارای شناسنامه ارزش و شناسنامه هویتی فکری آیندگان خواهد بود
        بنده نه فقط در این سایت بلکه همواره از طریق رسانه ها شنیداری و دیداری و سایر موارد متاسفانه شاهد بوده ام که فلان اثر فلان کتاب فلان شعر مورد سرقت ادبی و یا انشقاق و تغییر موثر واقع گردیده که این امرنه فقط چیزی به داشته های شخص اضافه نمیکند بلکه همین کار باعث سرخوردگي صاحبان ایده و باعث انسداد و پویایی آثار فاخر بعدی خواهد گشت.( بحث بنده کُلیست و یک دغدغه است و ارتباطی با شعر مستقل و زیبایِ پژمان ندارد. فقط یک درد و صحبت کُلیست شاید هم گوشزدی دلسوزانه اول برای خودم و دوم برای دوستان باشد)
        متاسفانه چند وقتیست در جاههای مختلف شاهد بروز این پدیده مذموم اجتماعی هستیم که نیت آن چه جاهلانه و یا آگاهانه....پتک سنگین بی مهری و سقوط اخلاق فرهنگی و جلوگیری از کارآمدی ایده و فکر خلاق است.
        در هر روی دوستان عزیز فکر خوب حمایت میخواهد زحمت و تلاش هر شخصی عزت و اقتدار فرهنگی در سطح ملل ایجاد خواهد نمود..شعر دزدی..سرقت عامدانه یا ناآگاهانه اثر دیگری فقط و فقط عقب گرد به نابودی و سرخوردگی صاحب اثر را بدنبال خواهد داشت...دست زدن به چنین شیوه ای و کسب پرستیژ متقلبانه تاوان و مجازاهایی بدنبال داشته و سرافکندگی بعدی در پی خواهد داشت
        بیایید خودمان باشیم..
        مضافا اینکه نمونه های سرقت و اینچنین اعمال موجود میباشد...و امیدوارم زین پس برای همیشه خودمان..خودمان باشیم.


        بهانه یِ وجودم
        را از آیینه ها
        میگیرم

        این بخش از سروده یِ پرمفهومتان من را به یادِ شعری از مولانا بُرد:

        این جهان کوهست و فعل ما ندا
        سوی ما آید نداها را صدا

        پژواکی از رفتارها و کردارها و گفتارهایِ آدمیست که هم آقای بدری و مولوی از همین افعال و اشیاء و واژگان و تجاربِ در پستو مانده و برونی و درونیِ آنان را شناسانده اند

        که شاید یک من
        به من برگردد ( بازگردد)

        قریب به شعرِ اردلان سرافراز و صدایِ جاودانه یِ فرهادِ بزرگ،گرچه به زبانِ محاوره ای واگویه شده است:


        می بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می پرسم از خودم
        این غریبه کیه از من چی می خواد ؟
        اون به من یا من به اون خیره شدم
        آینه می شکنه هزار تیکه می شه
        اما باز تو هر تیکش عکس منه
        عکسعا با دهن کجی به هم می گن
        چشم امید و ببر از آسمون
        این غریبه،کیه؟ از من چی میخواد؟

        __________________________
        برایِ امشب تا همین جا کافیست
        این دست اشعار چیزی برای گفتن دارند

        درود بر شما


        عیسی نصراللهی


        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب نصراللهی
        ممنون که از از داشته هایتان دریغ نمیکند و از سر دلسوزی می نویسد
        این اطلاعات شما برای همه مفید ست
        من همیشه چون نه نامی دارم و رسمی میترسم چیزی به ذهنم برسد که به ذهن آدم معروفی رسیده باشد...
        برای همین چندین سال فقط اشعار قدیم و جدید و در حد توانم مطالعه کردم اما این شعر جناب بهمنی و سعادت شنیدن و دیدنشو نداشتم...
        حتی برای خودم هم اتفاق افتاد که شعری بسیار قدیمی برای روز تولدم نوشتم و چندماه بعد یکی از شاعران معروف و محبوب بیتی سروده بود که دقیقا همان شعر من بود با کمی تغییر که به هرکس گفتم باورش نمیشد...
        توارد ممکنست اتفاق بیوفتد رفیق ولی دزدی خیلی نامردیست که بارها شاهدش بودم
        سرودن این کار به سالهای جوانی برمیگردد که با کمی ویرایش به زبان شعری امروزم رساندمش و منتشرش کردم...
        اتفاقا هم چندی پیش با یکی از دوستان که از شعر هم خبر نداشتیم با چنیین واقعه ای برخوردیم که هردو عینا یک ترکیب استفاده کرده بودیم...
        امیدوارم روزی برسد شاهد این دست درازی ها در دنیای ادبیات نباشیم..

        و در آخر هم برای مثالهایی که آوردید
        هم برای واکاویتان
        قدردان و سپاسگذارم

        انشالله باشید که از شما بیاموزیم خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        جناب بدری گرامی و بزرگوار
        با شعری سرراست ، روان و خوش ترکیب رو به رو هستیم که در بازنمایی درونیات شاعر بسیار موفق بوده است اما خالی از لطف نیست که دلایل این سرآمدی را دقیق تر نگریسته و بازگو کنیم ؛
        نزدیک بودن زبان اثر به زبان معمول مخاطب امروزی و عدم اصرار شاعر بر سود جستن از کلمات غیر معمول و دیریاب که منجر به فاضل نمایی شاعر گردد .
        استفاده به جای شاعر از کلمات قصار و ضرب‌المثل که با دیگر کلمات ترکیب شده که هم معنای قدیمی را دارند و هم دلالت بر مفهومی تازه که شاعر از این ترکیب ها آفریده است .
        استفاده از کلماتی که در هنجار ادبی ایران غالبا در یک معنای خاص به کار رفته است در همان معنا این جا نیز حضور دارند مثلاً آیینه که در ادب فارسی همیشه اشارتی ست به گذشته های دلخواه و ایام شیرین پشت سر گذاشته شده برای شاعر دارد .
        شاعر زمانی که از بازیافتن آن ایام که حقیقتی دلچسب هستند و بر واقعیت وجود او دلالت دارند دچار یاس می شود و در ادامه فضای شعر تاریک شده و به شب‌های تیره جای روشنی های آیینه را می گیرد .
        با خستگی مومیایی شدم ؛
        ذکاوت شاعر در این ترکیب آشکار می گردد چرا که « با خستگی » دو معنای جدید می آفریند اولی آن است که این کلمه را به عنوان قیدی برای بیان حال شاعر در نظر بگیریم و دیگری که از نظر من بسیار شاعرانه است این که عمل مومیایی شدن شاعر با ابزار و ادواتی به نام خستگی انجام می شود .
        در چند سطر پایین تر و کلمه خیالت نیز دقیقاً وضعیتی است چنینی دارد که اگر خیال را در ارتباط با معشوق در نظر بگیریم معنای آن خیس نشدن آن چیزی که معشوق به آن می اندیشد اما معنای دوم که دوست ترش می دارم به خود شاعر بازمی گردد که نمی خواهد خیالی که از معشوق در ذهنش شکل گرفته است خیس شود و این نوع کاربرد خیال در ادب فارسی مسبوق به سابقه است .
        هدیه دادن چشم ها به معشوق اگر چه در ظاهر به معنای مالکیت قطعی معشوق بر عاشق است اما باز هم رندی شاعر عیان می شود بدان روی که چشم ها را هدیه می دهد تا معشوق میزان درد حاصل از گریه ها را بچشد که البته گریه خود می تواند استعاره ای باشد از شعر گفتن ، شعر تنها جایی ست که به حال خندیدن ات می توانی گریه کنی و میزان درد بی معشوق ماندن را به وضوح ببینی و ادراک کنی .
        در همین هوای ...
        به کار بردن واج آرایی در طبیعت کلام به گونه ای که مخاطب احساس نمی کند شاعر از عمد و برای زیباتر شدن آن را آفریده است بلکه نیاز کلام است که باعث همنشینی این کلمات می شود و ناخودآگاه آرایه ای بدین زیبایی می آفریند .
        حرف آخر اما آن که این شعر جای بیشتری برای بررسی و واکاوی دارد که دوستان از پیش زحمت اش را تا حدودی کشیدند که البته هنوز این شعر شریف حرف های زیادی برای گفتن دارد .

        خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانو امیری
        این کلمات بهاری سبز رنگ به جان و دل این صفحه می نشیند
        چه بنویسم که قدردانی ام را برساند چون زبان واژگان از این حجم لطف شما قاصرست و چه رندانه به ادوات مومیایی اشاره کردید
        باشد که همیشه لایق این مهر دوستانه ی شما و همه ی دوستان باشم
        وجود شما آموزگارانم همیشه دانشی برای افزودن داشته است
        باز هم سپاس
        مخلصات خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود پژمان عزیز.شعر قابل تحسین و زیبایی بود.
        دستمریزاد رفیق گلم خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر وحی منزل مونزل منضل منذل املاشو یادم رفت خندانک خندانک خندانک خندانک
        از شوق دیدارت کلماتم به تته پته می افتن خندانک
        ارسال پاسخ
        رسول علی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام پژمان جان
        والمخلصین والمخلصات
        زیبا بود و دلنشین و چقدر دلتنگی های آدم برای خودش هم شیرینه و هم تلخ _یه دلتنگی خاصی که فقط خودآدم حسش میکنه ، لذت میبره و یا درد میکشه
        مانا وتواناباشی رفیق خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر خاتم انبیا خندانک
        اگه میشد با نگاه همدیگه جهان و نگاه کرد دلیل بعضی دلتنگی هارو راحت آدما میفهمیدن...
        مخلصات داداش خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و عرض ادب پژمان جان
        چقدر با اسم شعر ارتباط برقرار کردم
        وقتی کودک هستیم خود حقیقی مان
        لای هیچ چیز انگار پوشیده نشده

        جهان بی حضورت چقدر درد دارد
        زنده باشی عزیز خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        حدود ۱ ماه پیش
        عزیز دلی
        پژمان جان خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر بیدل ترین
        چه اسم شعر چه خود شعر
        چه این این دلتنگی که به وسعت تاریخ سن دارد
        هر کدام را تو تایید کنی
        برای دل این کلام ارزشمندست
        راستی
        اگر خواستی
        تا چشمانم را
        به تو هدیه کنم...
        چاکرونات خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل زندیه شاهین
        حدود ۱ ماه پیش
        درودها پژمان عزیز
        بسیار زیبا قلم زدی دوست من
        پایدار باشی و بسرایی خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر شاهین قله قاف
        عزیزی و دوست داشتنی
        ویژه خاکتم خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        واقعا خیلی خوب میشد اگه دنیارو با چشمای همدیگه نگاه میکردیم
        اونوقت چقدر همدیگه رو میفهمیدیم...
        درود جناب بدری
        در همین هوای احتیاج
        چشمانم را
        به تو هدیه می دهم
        تا ببینی
        جهان بی حضورت
        چقدر درد دارد...!

        واقعا همیشه اخرش قشنگه😄😄😄🌸🌻
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        محمد راد
        محمد راد
        حدود ۱ ماه پیش
        خب مشکل اینجاست هیچوقت دنیا رو با چشم هم نگاه نمیکنیم
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام شیخ السحر
        خوب میشد اگر میدیدیم
        میدانی پایان همیشه مهم ترین رکنه...
        همیشه پایانه به یاد می مونه
        طرف۸۰ سال زندگی کرده دو نفر بهم میرسن میگن دیدی طرف مرد
        نمیگن طرف ۸۰ سال زندگی کرده
        آغاز میکنیم که پایان برسیم خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        بله بله خندانک خندانک
        همیییشه اخرش خیلی قشنگه😁✌🌻
        پرستو پورقربان (آنه)
        پرستو پورقربان (آنه)
        حدود ۱ ماه پیش
        محشر بود نه سحر؟ خندانک
        آخرش رو میگم
        که به اندازه ی یک دیوان شعر معنی داشت ...
        خندانک
        ارسال پاسخ
        پرستو پورقربان (آنه)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام ... خندانک
        چه دلتنگی قشنگی ...
        چی میگم مگه دلتنگی هم میشه قشنگ باشه؟!
        ولی انگار شده ...!
        به قشنگی واژه هایی که مستقیم میچسبند به قلب روح..!

        من عاشق پاییزی ام که روزش با شعری چنین لبریز عشق و آرامش آغاز شود ...
        چه پاییز دلتنگانه ی بینظیری خندانک


        ممنون برای اشتراک این حس ناب خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر پیر خرابات آنه خندانک
        دلتنگی هم اگه برای فهمیده شدن باشه قشنگه
        سپاسات که زردی واژگان مو به سبزی نگاهت پیوند میزنی
        ممنون برای بودنت خندانک
        ارسال پاسخ
        آرمان پرناک
        حدود ۱ ماه پیش
        درود و احسنت بر استاد بدری عزیز
        بسیار سروده زیبایی است
        خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام رفیق
        استاد خودتی خندانک خندانک
        ما شاگردیم و در مکتب مهر شما عزیزان در حال فراگیری هستیم
        ماه دلمی
        خاکتم خندانک
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام پژمان جان
        به به قلمت سبز دستمريزاد
        نميشود از شعرت بي كام و دست خالي بيرون آمد،هميشه سورپرايز هايي دارد
        خيرت قبول دم و باز دمت گرم خندانک خندانک
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        خخخخ اره والا خودمم صابون ميمالم به تنم هربار
        خندانک
        مخصوصا تو اين روزهاي پاييز خندانک
        از خوشبختي من بوده كه خدا پژمان مجيد مانا و...
        سر راه من گذاشته خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام اعتراصات الدوله
        هروقت اینجا پا میذاری میگم الاناس بیان بگیرنمون خندانک خندانک
        انقد اعتراضی هستی خندانک خندانک
        سورپرایز روزگار ما آشنایی با عزیزی همچون خودت بوده
        مخلصینات خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و عرض احترام🌺
        گریه ام می گیرد و
        چتر باز می کنم
        خیالت خیس نشود
        ساده و زیبا و روان و دلتنگ و دلتنگ و ...
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانو کاسیانی
        انشالله همین بوده که لطف کردید و نوشتید
        دلتان بی غم روحتان سبک بال
        چاکرات خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام پژمان عزیز
        کاش اینقدر زود منتشر نمیکردی
        من هنوز در فضای شعر قبلی بودم خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام شیخ
        از دستم در رفت دیگه تکرار نمیشه خندانک خندانک خندانک
        امیدوارم هرجا هستی حالت خوب باشه... خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        معصومه خدابنده
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام وارادت جناب بدری
        درودهایم تقدیمتان
        رد قلمتان ماندگار
        🌹🌹
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانو کوهواره...
        کامنت شما شعریست انتقادی
        خرسندم که این شعر مورد توجه ی مهربانی شما قرار گرفته
        من همیشه همه جه گفتم هرچه که دارم از ادبیات کلاسیک است و البت دیدن چهل پنجاه هزار نسخه فیلم خندانک موسیقی هم...
        این شعر هم قرار بود یکه فیلم بر روی دور تند از کودکی تا .... باشد که با تایید شنا فکر کنم موفق شده ام...
        در نقد جناب نصراللهی هم راجع به این قبیل کارهای شنیع دزدی اشاره کردیم
        من بارها مچ چنین افرادی و گرفتم و بهشون تذکر دادم یاد دارم در یکی از سایتهای شعر کسی شعر یکی از ترانه های بانو هایده را به اسم خودش منتشر کرده بود و جالبترش مدیر آنرا تایید کرده بود خندانک
        درد زیاد است بانو
        به قول حضرت حافظ
        فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

        تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

        مثلا شعری قدیمی سپید دارم که قبل از آشنایی با این غزل نوشته
        بودمش

        من زیر منجنیق دردم

        میروم به معراج تنهایی خودم
        در عزلت خودم
        کنار خودم زیر سایه ی خودم
        مینجگم با بغض جالوتی خودم...

        از این دست اتفاقات ممکن است بیوفتد اما دزدی و پنهان کاری بسیار ناپسند است...

        کلمه ی استادم چه بگویم که...

        سپاسات ویژه که آمدیدو
        این صفحه را با قدوم کلامتان آهنگین کردید..
        مخلصات خندانک


        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        سلام و درود
        چقدر زیباست واقعاً دلسروده ی استادبیان تان
        شونصدبار خواندمش. البته شعرهای قبلی تان هم زیباو تفکربرانگیزند.

        دلگویه ای بابیانِ امروزی و همه فهم که نشان از فصاحت و بلاغتِ شاعرش دارد کم نظیر و بسیار دلنشین که تاریخ های گذشته و حال و آینده را درحالتی دَوَرانی و حقیقت شمول دَرمی نوردد.
        با دلی آشنایِ عشق و واقف به مکاتبِ ادبی بویژه مکتبِ ادبیِ کلاسیک
        شاعر حتی وقتی می خواهد از خودش حرفی بزند هم باز چشمانش را هدیه به جانانش می دهد و در واقع خودِ اورا خودِ خویشتن اش می داند به ادراکِ احساس .

        گریه ام می گیرد..‌.
        چتر باز می کنم
        خیالت خیس نشود
        در همین هوای احتیاج
        چشمانم را
        به تو هدیه می دهم
        تا ببینی
        جهان بی حضورت
        چقدر درد دارد...!


        عالی و اندیشمند زنده باد

        نمی دانم چرا یادِ یک شعرِ تلگرامی افتادم باخواندنِ مومیایی اصالت پردازِ شما

        البته این را هم بگویم که متاسفانه دور از حضورِ گرانقدر شما و دیگر شاعران از این غزلِ زیر ، نکاتی را برداشت و درهمین سایت به نامِ خود زده اند کاری که دیگر انگار معمول گشته است و سارقانِ ادبی باکمالِ تاسف حتی دیگر به واژگان و اصطلاحاتِ متن و کامنت هایی که می نویسیم هم رحم نمی کنند واقعاً این پنهانکاریِ ناشایست هم به قولِ حق تان یکی از (دَرد) های بی دَوای عصرِ معاصر است برای فقط و فقط کسبِ کلمه ی روتین گشته ی بیچاره ی ( استاد ) در عرصه ی شعرو شاعری
        و واقعاً استاد کلمه ای مظلوم است هم در طیِ تحولِ تاریخیِ واژه ی استاد و همچنین در کاربردش به دستِ بشر که عینِ نُقل و نَبات و انگار دیگر چنانکه برای ریال و تومانِ ایرانمان ارزش و شَاءنی نمانده درجهان ؛ برای کلماتِ ( عزیز و استاد و امثالهم ) هم دیگر شَاءنی جز درجِ کلیشه ای در اکثرِ مرقومات نمانده و کاملاً موردِ سوءاستفاده ی منافعِ پنهانکارِ شخصی ست و بارِ معناییِ آن موردِ خدشه و ستمی آشکار واقع شده است و درحالِ احتضار بسر می برد . اینکه بااین کربُ العظیم چطور می شود دیگر کاغذِ مُچاله را حتی با اُتوی تاآخرین درجه داغ هم صافَش کرد وقتی دلِ کاغذ هم دیگر شکسته است ...

        بگذریم ببخشید اگه از درد گفتم و اما این غزلِ زیبای به سِرقت رفته که کلمه ی (خود) در محورِ شعرِ عاشقانه سَبکِ شما مرا یادش انداخت :

        - چه استراحتِ خوبی ست در جوارِ خودم
        خودم برای خودم با خودم کنار خودم

        - همین دقیقه که این شعر را تمام کنم
        از این شلوغ شما می روم به غار خودم

        - چه لذتی ست که یک صبحِ سردِ پاییزی
        کنارِ پنجره باشم در انتظار ِ خودم

        - (( گُلی نزد به سرم زندگی اجازه دهید
        خودم گُلی بگذارم سرِ مزارِ خودم))

        - اگرچه این همه سخت است ... نازنین بپذیر
        دلم به کارِ تو باشد سرم به کارِ خودم

        که شاعرش (به قولِ شما : احسان افشاری ) در مصرعِ آخرش چقدر زیبا باپایانبندی هنرپرورش ، مارکِ خودخواهی را که معلوم است اِفترابندانی نثارش نموده اند ؛ از رحمت خدا بااین بیت زیبا رَد می کند و دل و عقل و کارش را منحصر و مشغولِ عشق می داند و بس.


        قلمِ آرکی تایپ نویس تان
        همچنان همیشه ها درپناه خدا
        به سلامتی و عزت نویسای ارزش ها خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانو خدابنده
        سر دلتون سلامت آرزوهایتان دست یافتنی
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیار عالی
        درود بر شما جناب بدری گرامی
        --------------- خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب
        سپاس و تشکر منو برای حضورتان پذیرا باشید... خندانک
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        حدود ۱ ماه پیش
        درود
        پژمان عزیز
        سروده ای احساسی
        درهوای دلتنگی
        بیاد کودکی
        گرچه پژمان عزیز
        ظرف شعرت از دلتنگی لبریز
        امید وارم هرگز دلتنگ نشوی
        چون دلتنگ بودن را نه نمیشود سرود و
        نه میشود نوشت نه میشود بیان کرد
        دلتنگی را فقط باید گریست
        زندگیتان لبریز عشق و امید خندانک

        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام عزیز دل
        نور دیده
        تاج سر
        هرچه بنویسم از علاقه ام به شما کم گفته ام
        چه گفتین که حقا حق بود
        زندگی شما هم لبریز از آدمیت و عشق و امید
        خیلی مخلصات خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام پژمان جان
        آفرین دوست خوبم
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام شاهرخ ترین
        من تو رو ندیده خیلی دوست
        خاکتم داداش
        باشی که بودنت افتخار میکنم خندانک
        ارسال پاسخ
        رضااشرفی فشی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود،بسیار زیبا بود جناب بدری خندانک خندانک


        (امّا از این حالت
        گریه ام می گیرد و
        چتر باز می کنم
        خیالت خیس نشود
        در همین هوای احتیاج
        چشمانم را
        به تو هدیه می دهم
        تا ببینی
        جهان بی حضورت
        چقدر درد دارد...!)
        عالی بود خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر اشرف مخلوقات جناب اشرفی
        چه عطر گرفت صفحه ام با حضورت
        ممنون که قدم بر دیدگان ما گذاشتی... خندانک
        ابراهیم اخوندی
        حدود ۱ ماه پیش
        در همین هوای احتیا چشمانم را به تو هدیه میدهم
        عالی بود عالی اینو من میتونم توی کانالم بگذارم با اسم شما اگه اجازه بدین خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام رفیق
        منو تو نداریم
        شعر خودته
        اجازه ی ما هم دست معرفت شماست خندانک خندانک
        خاکم
        ارسال پاسخ
        اعظم قارلقی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود سن سی بزرگ خندانک
        ارسال پاسخ
        کیمیا طولابی
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیارعالی
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        بسیار عالی حضورتان خندانک
        ارسال پاسخ
        مرضیه نوریخانی(آشنا)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام وقت بخیر پر معنا وپراحساس پراز لایک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام آشناترین خندانک خندانک
        متشکراتم از تعاریف و تماجید شما خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد راد
        حدود ۱ ماه پیش
        درود پژمان عزیز
        به قول دوستان
        آخرش زیبا بود
        اما چه بگویم که همین زیبایی بسیار غمگین است
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام رفیق
        ابتدا و انتهای شعر فدای قدومت خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        حدود ۱ ماه پیش
        جناب پژمان بدری گرامی
        درود برشما ----------------------- خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب
        مخلصات
        سپاس از حضور دوباره ی شما خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سمیه قیاسی
        حدود ۱ ماه پیش
        زیباست🌷
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام همشهری
        زیبا حضور توست خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دانیال فریادی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


        :

        2: خندانک خندانک


        سلام باشید وشاد
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام دانیال ترین
        ممنونات خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
         موسی عباسی مقدم
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بدری عزیز زیبا بود
        بزرگوار لذت بردم
        شعر خوبی بود خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام حضرت موسی
        زیبا حضور شماست
        کوچیکتم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اسما سلطانی رضایی سیر
        حدود ۱ ماه پیش
        وای دستمریزاد تمامی اشعارتون بی نظیر هستن با بیان گیرا همه چیز را
        کاملا واضح به تصویر می کشید اشعارتون طوریه که آدم فکر می کنه سرودن اش راحته میره که مثل اش را بگه می فهمه سخته و به اصطلاح سهل ممتنع اس
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر اسماترین
        بی شک این از چشمه ی مهر تو سرریز شده این زلال کلامی که اینجا نگاشتی
        امیدوارم همیشه همین گونه باشد که میگویی
        مخلصینات خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سمیه قیاسی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام🌷
        چقدر زیبا و پر از احساس😔
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        نسرین علی وردی زاده
        حدود ۱ ماه پیش
        درودتان جناب بدری
        قلمتان پیوسته سبز! پاینده باشید🌺🌹
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مینا فتحی (آفاق)
        ۲ هفته پیش
        درودتان باد جناب بدری
        ذهن و قلمتان زیباست
        موفق باشید شاعرجوان خندانک
        پژمان بدری
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک
        حدود ۱ ماه پیش
        درو د جناب بدری
        بسیار عالی ، تمام عشق و دلتنگی ما برای خود حقیقیمان است
        اوکه تا دوستش نداریم نمی توانیم دوست بداریم .



        سبزی بهار همراه جانتان خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        به قول خیام

        قومی متفکرند اندر ره دین

        قومی به گمان فتاده در راه یقین

        میترسم از آن که بانگ آید روزی

        کای بیخبران راه نه آنست و نه این

        فقط میدونم با آذم بودنه میشه از منیتها رها شد و به چشم سوم باطنی دست پیدا کرد و اینم با توو پر قو خوابیدن نمیشه و مستلزمِ ریاضت فراوانه...
        تا پالوده ی پالوده شی
        وقتی این همه وزنه ی عادات به پای ما وصله چطور میخوایم پرواز کنیم
        با این اوصاف
        بازگشت ما به سوی او هست
        ولی بازگشت او به سوی ما هست؟

        مخلصینات خندانک
        حدود ۱ ماه پیش
        🌹___________

        هوای لبخندتان آکنده از عطر رز
        _________________________________🌹🌹
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        حدود ۱ ماه پیش
        منیژه خانوم خندانک
        ارسال پاسخ
        حدود ۱ ماه پیش
        جان منست او هی مزنیدش
        آن منست او هی مبریدش
        آب منست او نان منست او
        مثل ندارد باغ امیدش
        باغ و جنانش آب روانش
        سرخی سیبش سبزی بیدش
        متصلست او معتدلست او
        شمع دلست او پیش کشیدش
        هر که ز غوغا وز سر سودا
        سر کشد این جا سر ببریدش
        هر که ز صهبا آرد صفرا
        کاسه سکبا پیش نهیدش
        عام بیاید خاص کنیدش
        خام بیاید هم بپزیدش
        نک شه هادی زان سوی وادی
        جانب شادی داد نویدش
        داد زکاتی آب حیاتی
        شاخ نباتی تا به مزیدش
        باده چو خورد او خامش کرد او
        زحمت برد او تا طلبیدش

        درود سحرعزیزومهربان
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        بله منیژه جان دقیقا همینطوره خندانک
        نور هستیم و به نور باز خواهیم گشت خندانک
        ارسال پاسخ
        حدود ۱ ماه پیش

        بله همه ی ما یکی هستیم
        در آگاهی ها و ارتعاشات مختلف .
        اگراینجوری نگاه کنیم دیگر زشتی نیست بدی نیست
        نامهربانی نیست چون من و تو و ما ذراتی از وجود او هستیم
        رسد آدمی به جایی که به جز خدانبیند

        نور هستیم و به نور باز خواهیم گشت
        انا لله وانا الیه راجعون
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر بانوی رامسر سیرت...
        ما آدمها از هم جدا نیستیم
        چه دوست داشته باشیم چه دوستمان داشته باشن
        روزی دلتنگ خود واقعیمون میشیم
        از گذشته تا بحال در هوای احتیاجاتی که روز و روزگار برای ما فراهم میکنه...
        یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

        دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

        حافظ
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0