سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 26 مهر 1400
  • روز تربيت بدني و ورزش
13 ربيع الأول 1443
    Monday 18 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      دوشنبه ۲۶ مهر

      نقاشی شب

      شعری از

      عفت سعادتی جیران

      از دفتر داستان کوتاه نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۷:۰۷ شماره ثبت ۹۱۴۲۷
        بازدید : ۱۳۴   |    نظرات : ۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر عفت سعادتی جیران

      🌺#داستان_کوتاه  نقاشی شب🌺
       
      صدای گریه‌هاش بقیه رو بیدار کرد.
      همه از جاشون بلند شدن تا ببینن چی شده که دوستشون داره گریه میکنه.
      اشک میریخت و دست به سرش میکشید و مدام میگفت نازی منو دوست نداره.
      اصلا منو نمیخواد.به من محل نمیکنه.
      دوستاش با قد کوتاه و بلند کنارش ایستاده بودن و دلداریش میدادن.
      اما برای حالش هیچ فرقی نداشت.
      وقتی به دوستاش نگاه میکرد بیشتر غصه میخورد و اشکاش بیشتر میریخت.
      وقتی میدید اونا همه کوتاه شدن و خودش قد بلند مونده غمش بیشترو بیشتر میشد‌.
      تا صبح گریه کردو تموم دوستاش رو به امون آورد.
      وقتی صبح شد و صدای نازی رو شنید دیگه مث سابق احساسی نداشت.توی خودش کز کرده بود و  ریز ریز اشک میریخت .
      میدونست که نازی بازم بهش محل نمیکنه.
      اونم چشماش رو بست و سرش رو روی زانوهاش گذاشت.
       اما یهو حال عجیبی بهش دست داد.
      حس اینکه سرش داره گرم میشه و تنش به داغی میره خونش رو به غلیان انداخت.
      دستاش رو به بغل باز کرد و خودش رو در پرواز دید.اونقدر این حالش رو دوست داشت که اصلا چشماش رو باز نمیکرد چون نمیخواست این خواب خوش تموم بشه و دوباره به اون لحظه غمگین برگرده..
      اما وقتی صدای خوشحالی دوستاش رو شنید به خودش اومد .
      چشماش رو که باز کرد دید در دستان کوچک نازی به چپ و راست کشیده میشه.
      سرش رو که برگردوند چشمان مهربون نازی به چشمان سیاهش گره خورد.
      همون لحظه نازی اونو روی لبش گذاشت و ادا در آورد.
      قند در دلش آب شد وقتی این قدر به نازی نزدیک بود.
      وقتی نازی بلند شد اورا روی میز رها کرد و رفت تا نقاشی شبی را کشیده به مادرش نشان بدهد.
      مداد سیاه در حالی که در خوشحالی غرق بود بلند بلند میخندید و دوستان کوتاه وبلندش با او خوشحالی میکردند. 
      نازی وقتی برگشت او را در مدادتراش فرو کرد و سرش را تراشید اما انگار عشق را به جان سیاهش تزریق میکرد.
      هر پری که از تنش میریخت انگار نفس تازه ای برایش بود.
      نازی تا توانست شبش را تاریک و سیاه کشید با یک عالمه ستاره و یک گل به شکل ستاره.
      نازی نقاشی شب را به دیوار اتاقش چسباند و مداد سیاه آن شب با آرامشی وصف ناپذیر به خواب فرو رفت.
       
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۰۰
      درود بانو
      بهتر نیست داستانها در قسمت وبلاک ارایه شوند خندانک
      عفت سعادتی جیران
      عفت سعادتی جیران
      پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۲:۱۹
      درود بر شما پیدا کردم این وبلاگ رو و داستان بعدی رو در وبلاگ‌ نوشتم
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ ۱۴:۵۷
      نازی شاید روزی خورشید را تاریک بکشد تا تن پدر ش سر کار از گرما له له نزد.
      قلم با استعدادی دارین برای فیلم نامه و نمایش خندانک
      عفت سعادتی جیران
      عفت سعادتی جیران
      پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۲:۱۳
      سپاس از نگاهتان دنیا دنیا لطف دارید..ممنون میشم در اینستا مرا همراهی کنید و نظرتان را در مورد داستان‌هایم بگویید.
      jeiran_sadati
      #عفت_سعادتی_جیران
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ ۱۵:۰۵
      قلمتان سبز
      دستمريزاد خواهرم خندانک
      عفت سعادتی جیران
      عفت سعادتی جیران
      پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۲:۱۳
      دنیا دنیا سپاسگزارم از لطف شما و نگاه پرمهرتان
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹ ۰۱:۱۵
      درود فراوان
      بر شما
      بسیار بسیار
      عاااااالی

      قلمتان توانا
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0