سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 11 آذر 1399
  • شهادت ميرزا كوچك خان جنگلي، 1300 هـ ش
17 ربيع الثاني 1442
    Tuesday 1 Dec 2020
    • روز جهاني مبارزه با ايدز
    شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

    سه شنبه ۱۱ آذر

    غزل باران

    شعری از

    هادی محمدی

    از دفتر غزلیات نوع شعر غزل

    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۲۸ شماره ثبت ۸۵۸۸۴
      بازدید : ۶۷۵   |    نظرات : ۱۷

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه

    من مانده ام با اِنتهایِ درد، در امتدادِ خیسِ بارانها
    با نَعشِ خود خَط میکشم هَردَم،  برروی احساس خیابانها
    وقتی که پای فکرِ من از تَب، تاوَل زده برروی لَب هایم
    تُف میکنم بَرنُطفه هایی که، بیرون جَهید از نافِ انسانها
    یَخ بسته جسمِ پوچ و تب دارم، بر دستهایِ سردِ بیخوابی
    زخمی شده روحم به هر کابوس، در زیرِ تیغِ تیزِ دندانها
    هَرشب میانِ  بَسترم یک زن،  در اِنزوایِ خویش می نالد
    آن سو، دَرونم دُختری بی تاب ، خوابیده رویِ موجِ  هذیانها
    بَر بیت های خیس و آواره ، غَش کرده ام راه فرارم نیست
    با مولوی، در مثنوی ماندم، در ساعتِ صِفرِ نیستانها
    دارد قطارِ حادثه از دور، هو هو کُنان می آید از شعرم
    اما، دِگر پیراهنِ نَفتی،  خُشکیده رویِ قبرِ دِهقان ها
    از من کسی یادش نمی آید، مَحوم در این تاریخِ استبداد
    بر توپ ها بستند جانم را، در انجمادِ تلخِ دوران ها
    آخر چرا در من فرو رفتی، ای حضرتِ پَستی، تمامِ درد
    قِی کرده ام تَه مانده هایت را، برنُسخه پایانِ درمانها





















     
    ۱۵
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۴۷
    درود بزرگوار
    بسیار زیبا و شورانگیز بود
    دستمریزاد خندانک
    جمیله عجم(بانوی واژه ها)
    دیروز
    خندانک
    درودبرشما
    شعرزیبایی بود خندانک خندانک خندانک
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    مهدیس رحمانی
    يکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۳۳
    درودتان خندانک
    کیمیا طولابی
    يکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۴۴
    بسیارعالی خندانک
    تورج شاه علی
    يکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۴۲
    هادی جان سلام
    اسمت را پایین اشعارت بنویس
    حدیث عبدلی (یارا)
    ۲ هفته پیش
    تُف میکنم بَرنُطفه هایی که، بیرون جَهید از نافِ انسانها
    یَخ بسته جسمِ پوچ و تب دارم، بر دستهایِ سردِ بیخوابی
    زخمی شده روحم به هر کابوس، در زیرِ تیغِ تیزِ دندانها
    هَرشب میانِ بَسترم یک زن، در اِنزوایِ خویش می نالد


    درود جناب هادی محمدی عزیز و بزرگوار

    سپاس‌که مارا به مهمانی کلامتان می برید

    بی نهایت لذت بردم

    بی نظیرید خندانک

    قلمتان نویسا خندانک
    نسرین حسینی
    دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۲۲:۴۰
    زیبا بود درودها برشما

    قلمتون مانا خندانک خندانک
    طوبی آهنگران
    ۱۲ روز پیش
    سلام شاعر گرامی زیبا است شعر شما
    سعید صادقی (بیدل)
    ۱۱ روز پیش
    قوی بود خندانک
    زینب حدادزاده نیری
    ۹ روز پیش
    درود
    بسیار زیبا بود
    قلمتان نویسا مانا و برقرار باشید خندانک
     ندا شاه علی
    ۹ روز پیش
    هادی عزیز درود برتو و قلم رسایت
    خودت میدانی همیشه تحسینت میکنم چون علاوه بر انتخاب درون مایه های مطبوع و ساختن تصاویر بدیع و رنگ آمیزی شده ؛ خوب میدانی با تجانسهای آوایی و آرایه های لفظی فرمی مشخص و منسجم‌ به شعرت بدهی که در القای حال و هوای شعر به مخاطب نقشی پررنگ دارند
    لذت است که میبرم از خوانش شعرهایت

    خوب باش و خوب بمان شاعر جان 🌹🌹🌹
    پرستو پورقربان (آنه)
    ۹ روز پیش
    سلام ....🦋


    بیت بیت این شعر شاه بیت محشری است خندانک
    خیلی عالی بود و از قلم توانا و ذهن بیدار شما جز شاهکاری چنین همه چیز تمام هم انتظار نمی رود ... خندانک
    سپاس بیکران بابت اشتراک این موج احساس دلپذیر 🍁🍂
    ابراهیم هداوند
    ۷ روز پیش
    من مانده ام با اِنتهایِ درد، در امتدادِ خیسِ بارانها
    با نَعشِ خود خَط میکشم هَردَم،  برروی احساس خیابانها

    وقتی که پای فکرِ من از تَب، تاوَل زده برروی لَب هایم
    تُف میکنم بَرنُطفه هایی که، بیرون جَهید از نافِ انسانها

    یَخ بسته جسمِ پوچ و تب دارم، بر دستهایِ سردِ بیخوابی
    زخمی شده روحم به هر کابوس، در زیرِ تیغِ تیزِ دندانها

    هَرشب میانِ  بَسترم یک زن،  در اِنزوایِ خویش می نالد
    آن سو، دَرونم دُختری بی تاب ، خوابیده رویِ موجِ  هذیانها

    بَر بیت های خیس و آواره ، غَش کرده ام راه فرارم نیست
    با مولوی، در مثنوی ماندم، در ساعتِ صِفرِ نیستانها

    دارد قطارِ حادثه از دور، هو هو کُنان می آید از شعرم
    اما، دِگر پیراهنِ نَفتی،  خُشکیده رویِ قبرِ دِهقان ها

    از من کسی یادش نمی آید، مَحوم در این تاریخِ استبداد
    بر توپ ها بستند جانم را، در انجمادِ تلخِ دوران ها

    آخر چرا در من فرو رفتی، ای حضرتِ پَستی، تمامِ درد
    قِی کرده ام تَه مانده هایت را، برنُسخه پایانِ درمانها

    (هادی محمدی)


    این بار هادی محمدی عزیز پنجره ی سبزِ شعرِ خود را بسته شاید به این دلیل که مچِ منِ فضول را بگیرد تا بار دیگر بدون مجوز به شرح و واکاوی آثارش نپردازم.
    اما و جسارتن؛
    درون مایه ی این غزل مانند اغلب اشعار یا - تقریبا همه ی آثار هادی محمدی - از مضامینِ به روزِ اجتماعی بهره می برد اما به نظرم نمی توان رد پای عشق را در این آثار پاک کرد و از مقوله ی عشق غافل شد. به زعم کمین شاید بتوان عشق را بعنوان عامل اصلیِ خلق این آثار معرفی کرد.
    دوستانی که آثار هادی محمدی را دنبال می کنند قطعا زمزمه های خفیف اما دردآلودِ یک عشق را حس کرده اند که در بطن متفاوت و اعتراض آمیز آثار او هنوز حرمت دارد و مورد ستایش او واقع می شود.
    محتوای این شعر نیز یک بعد اجتماعی با محوریت "درد" دارد و یک بعد خصوصی با محوریت "عشق"
    تلفیق این دو بُعد ویژگی شعر شاعر را رقم می زند.
    ابتدا برای آنکه به جایگاه عشق در شعر هادی محمدی برسیم مثالی می زنم.
    قرن ها پیش شاعر دل و جان خود را به بوته ی خشکی تشبیه میکرد که در آتش عشق معشوق می سوزد؛
    "ز عشقت آتشی در بوته دیرُم
    در آن آتش دل و جان سوته دیرُم
    سگِت گر پا نهد بر چشمُم ایدوست
    به مژگان خاک راهِش روتِه دیرُم"
    تصویر به آتش کشیدن یک بوته؛ با آنکه اوجِ درد، شکوِه و گلایه و حتی اعتراضِ یک عاشق را در مواجه با مصائبِ عشق نمایان می سازد، اما به قدری زیبا و شاعرانه است که نه تنها کوچکترین ذره ای از بی حرمتی به عشق یا بی احترامی به معشوق حس نمی شود بلکه جایگاه والای هر دو را بخوبی در نظر مخاطب مجسم می سازد.
    در قیاس با مفاهیمی از این دست، در شعر هادی محمدی به تصاویری بر میخوریم که نشان میدهند شاعر بخوبی ماهیت عشق و درد را درک می کند.
    بدیهی است که امروز نوع برخورد و یا عکس العمل عاشق هنگام روبرو شدن با غم و درد و حتی شادی - نسبت به قرن ها پیش - متفاوت باشد.
    تصویر شاعر در حالیکه نعش خود را کف خیابان می کشد یا تصویر آوارگیِ شاعر و یا "تف کردن" یا "قی کردن" شاعر؛ ذهن مخاطب را درگیر مفاهیمی می کند که بی شباهت به مفهوم آتش زدن بوته نیست با این تفاوت که محلِ نظاره ی این تصاویر و اتفاقات از یک صحرای دور افتاده و بدون تماشاگر، به کف خیابان و بطن جامعه تغییر می کند.
    تصویر شاعر و "هر شب یک زن"...بیانگر تکرار و کثرتِ درد یا دردهایی ست بی انتها که از یک سو فرهنگ و شعور اجتماعی را نشانه می رود و از سویی زخم عشقی بی فرجام را سر باز می کند!
    گفتار و یا لحنِ نوشتاری در این غزل بخاطر ظاهر نو و معترضانه ای که به خود دارد ممکن است ذهن و توجه مخاطب را به سمت و سوی مکتب "پسانوگرایی" سوق بدهد اما انسجام و هماهنگی بین عناصر هنوز باقی و پابرجاست. این فقط صورت ماجراست ویژگی شعر هادی که موجب جذابیت آن - بطوری خاص - می شود این است که این سراینده به "لطافت و زیبایی" گره می زند این زخمها یا نارسایی های عشق را به معضلات "فرهنگی-اجتماعی" جامعه ی خود.
    - سراینده در همان آغاز از دردی حرف می زند که به زعم او تمامی ندارد. شاعر "با انتهای درد" مانده است نه "تا انتهای درد".
    - سراینده "با مولوی در مثنوی می ماند" نه در مثنوی با مولوی!
    او مولوی را دنبال می کند اما در مثنوی جا میماند.
    - در بستر شاعر می توانست تصویرِ یک مرد(خودِ او) در انزوا و تنهایی رقم بخورد اما حضور یک زن در بستر شاعر به زیرکی رقم میخورد تا هم یک معضل فرهنگی-اجتماعی را شفاف تر و واضح تر تصویر کند و هم داغ یک عشق بی فرجام را تازه.
    در همه ی این موارد نکات ظریف و قابل تاملی وجود دارد که لذت کشف آنها را به مخاطبین ارجمند می بخشم تا به ساختار اثر بپردازم.
    ساختار غزل را با اقلیم یا حال و هوای آن بسیار سازگار دیدم. هم ساختار غزل نسبتا تازه است و هم حال و هوای غزل به روز. مضمون غزل از گونه ایست که عبارات، ترکیب ها و واژه های بکار گرفته شده در آن، به قاعده، معقول و متناسب با ساختار آن اند. حتی مفاهیم نیز.
    وزن آن تشکیل شده از ارکان:
    "مُستفعلُن مُستفعلُن فَع لُن"
    یا با آهنگی دیگر؛
    فَع لُن مفاعیلُن مفاعیلُن"
    که در هر مصراع دو بار تکرار می شوند و گواهی میدهد که سراینده به خوبی با موسیقی شعر و اوزان عروضی آشناست. اصطلاحا به اینگونه اوزان، اوزان "دوری" گفته می شود و چند دهه ای بیش نیست که از تولد این قِسم اوزان میگذرد. تکرار یک وزنِ متناوبِ سه یا حتی چهار رکنی در هر مصراع - ضمن حفظ ریتم و آهنگ - راهکار تازه ایست برای تطویل مصاریع که امروزه عنوان "دوری" به خود گرفته است.
    "دور" به معنای گردش و تکرار، اصطلاحی است که در موسیقی قدیم - برای تکرار یک میزان - بکار گرفته می شده است.
    از آنجا که شعر و موسیقی دو مقوله ی جدایی ناپذیرند طبیعی به نظر می رسد که با ورود کلام(شعر) به دنیای موسیقی و یا ورود موسیقی به دنیای کلام(شعر)؛ اصطلاحِ "دور" هر دو را در بر بگیرد تا هدف مشترک از تلفیق هر دو حاصل شود.
    دور یا تکرار را میتوان پایه و اساس شکل گیری این اوزان دانست. با اینکه این قبیل اوزان - به هر نحو - جای پای خود را در شعر امروز باز و محکم کرده اند؛ هنوز برخی شارحین و مفسرینِ علم عروض که طرفداران این قبیل اوزان هستند، به پیوست توضیحات و دلایل خود - مبنی بر تطویل مصاریع - به اشعار بزرگانی چون حافظ و سعدی و.. رجوع می کنند و ابیاتی را برای قیاس و استدلال خود شاهد و مثال می گیرند !
    مثال
    کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه برخیز
    باشد که باز بینم، دیدار آشنا را
    وزن بیت بالا از حضرت حافظ از تکرار:
    "مفعولُ فاعلاتن، مفعولُ فاعلاتن" شکل گرفته است که امروزه - بدرستی یا به غلط - از این وزن بعنوان یک وزن دوری یاد میکنیم. (بدون توجه به این مهم که این وزن از چهار رکن مقرر تجاوز نکرده است)
    حتی در آثار "بیدل دهلوی" شاهد غزلهایی هستیم با مصاریع بلند که اما بیدل هم از چهار رکن بیشتر استفاده نکرده است:
    "مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن"
    "زِهی به شوخی بهارِ نازَت شکسته رنگِ غرورِ امکان
    دو نرگست قبله‌گاهِ مستی دو ابرویت سجده جای مستان"
    نه اینکه مخالف این قسم اوزان(دوری) و شیوه ی تطویل مصاریع به شکل امروزی باشم اما به زعم کمین دلایل این مفسرین - در مقامِ قیاس و تفسیر - اهمیت یا جایگاهِ قابل ملاحظه ای ندارند.
    مع الاوصاف اثر را یک اثر "نوین" دیدم و البته هیچ تمایلی برای بکارگیریِ اصطلاح "پست مدرن" در این حیطه ندارم. چرا که این مکتب در اصل بجای دیگر و به فن دیگری تعلق دارد و معتقدم پایِ این اصطلاح نیز مانند اصطلاح "دوری" اتفاقی وارد عرصه ی شعر شده است.
    در پایان امیدوارم که جسارت و اطاله ی کلامم را بخشایید.

    با احترام
    ابراهیم هداوند خندانک
    جمیله عجم(بانوی واژه ها)
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    محمد باقر انصاری دزفولی
    ۲ روز پیش
    باعرض سلام
    شعرزیبا
    چیدمان زیبا
    قلم توانا
    همیشه برقرارباشید
    درود برشما شاعرواستاد گرامی
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    سهیل خواجوند مانی
    دیروز
    درود
    زیبا سرودید استاد
    دستمریزاد
    خندانک خندانک خندانک
    سارا شیخ محمدی ( دیانا )
    دیروز
    سلام استاد
    بی نهایت زیباست
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    خندانک خندانک


    بَر بیت های خیس و آواره ، غَش کرده ام راه فرارم نیست
    با مولوی، در مثنوی ماندم، در ساعتِ صِفرِ نیستانها
    دارد قطارِ حادثه از دور، هو هو کُنان می آید از شعرم
    اما، دِگر پیراهنِ نَفتی، خُشکیده رویِ قبرِ دِهقان ها
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    نقد و تحلیل شعر شاعران

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0