سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

چهارشنبه ۱۳ مهر

صفحه رسمی شاعر فاطمه شایگان(هیراب)


 فاطمه شایگان(هیراب)

فاطمه شایگان(هیراب)



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۶۴

برج تولد:

برج میزان

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
يکشنبه ۲۶ تير ۱۴۰۱

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
هرمزگان،بندرلنگه

علاقه مندی ها

:
هنر طراحی ،ونقاشی

امتیاز

:
۸۴۹
تا کنون 99 کاربر 456 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.


درباره من

:
بایدهیراب (فرشته ی باد) شد،و آرام از فراز واژگان گذشت ، کتانی های سرخ احساس را پوشید ودر کوچه پس کوچه ، پلک های شعرپرسه زد،دیوانه وار فریاد کشید بر بوم عشق با رنگی مثال چشم های زمین،وخندید وخندیدوخندید...

لیست دفاتر شعر


۱

چکامه ی روح

۲

آواز سرخ


اشعار ارسال شده


بیا کلاهی ببافیم🍂 ...
ثبت شده با شماره ۱۱۳۹۳۱ در تاریخ دیروز    نظرات: ۱۱

درانتهای جهان ته یک دالان خیس ...
ثبت شده با شماره ۱۱۳۶۹۶ در تاریخ ۱۲ روز پیش    نظرات: ۲۹

چرا به یاد نمی آورم ..... ...
ثبت شده با شماره ۱۱۳۴۴۵ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۲۷

عاشقت هستم خدا داند به رویا نیستم ...
ثبت شده با شماره ۱۱۲۸۳۸ در تاریخ دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱ ۲۰:۰۶    نظرات: ۶۰

مسدود می‌کند نگاه تو آخر مرا به یک نحوی ...
ثبت شده با شماره ۱۱۲۶۹۶ در تاریخ چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۱۴    نظرات: ۵۲

مجموع ۱۵ پست فعال در ۳ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر فاطمه شایگان(هیراب)


داروها رو بردار وقبل از اینکه پشیمون بشم راهت و بگیر وبرو،سوال اضافه هم نکن.پاکت داروها رو برداشتم و از خوشحالی، دردِ حاصل از ضرب وشتمِ تنم رو فراموش کردم ، ودوان دوان به سمت بخش،رفتم ،وقتی که می خواس
سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ ۰۴:۵۸    نظرات: ۰

توی همین حال بودم که یکی ازپشت دست گذاشت روی شونه ام وگفت:فک کردی پیدات نمیکنم؟؟همین که برگشتم وپشتم رو نگاه کردم ،دیدم مسعودِ ،با موهایی ژولیده،چهره ای برافروخته از خشم وچشم هایی که هرآن ممکن بود از
سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۱ ۱۴:۱۱    نظرات: ۰

چشمامو که باز کردم دیدم مادربزرگ بالای سرم داره آیت الکرسی می خونه،سراسیمه از جابلند شدم
_ماهان کجاست ؟؟؟!!!
+ نگران نباش مادر.......،ماهان همین جاست ،یکم بهش آب قند دادم ،الان هم خوابه
شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۵۵    نظرات: ۰

متوجه صدای خواهرم شدم که بالهنی عصبانی وتندگفت: مسعود ،آخر ازدستت خودمو می کشم ها.بعدشم از اتاق بیرون اومد، در،رو کوبید ورفت توی حیاط.
واسه یه دختر ده ،یازده ساله دیدن و
شنیدن همچین حرف هایی
سه شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۰۴    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0