شنبه ۱۱ اسفند
عدالت علی شعری از محمد شمس باروق
از دفتر ره عشق نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۲۳:۵۱ شماره ثبت ۸۵۲۴۸
بازدید : ۴۴۷ | نظرات : ۶
|
آخرین اشعار ناب محمد شمس باروق
|
عدالت به گور می شود
بغض دل ترک برمی دارد
شیر و نمک رقیب هم شده اند
شب تاریک دوست ندارد
سحر شود و آفتاب شرمنده طلوع
زینب مشق مصیبت می کند
ذوالفقار به ماتم می نشیند
کوچه ها لال می شوند
تا سکوت هم بشنود
مظلومیت علی را
عدالت گناه بود نزد کوفیان
دگر توان تن دادن به عدالت نبود
وقتی که شمشیر کینه و جهل پینه می بندد
غافل از اینکه او بی عدالت معنا نمی شود
علی حرف دلش به چاه شد و چشمش خیره به ماه
آسمان را سخت بغض دل گرفته
پایان طنین قدم های علی را به نظاره نشسته
ماتم به تاریخ خیمه زده
یواش یواش قطرات اشک محراب را خیس می کند
سربه وقت سجود رنگ یاقوت به خود می گیرد
نسیم سحری زوزه را بر وزیدن ترجیح می دهد
کاسه های شیر در دست کودکان بی پدر
آیا شیر زخم نفاق را خوب می کند
مناجات علی دگر از سوی نخلستان نخواهد آمد
به حق خون دلی که امام حسن امشب کشید
به حق دل شکسته ام البنین
در حسرت نوشیدن جرعه ای شیر توسط پدر
آهی برآورد آنگاه که نمک چشم پدر گرفت
والله نمک هم دوست داشت
این بار با شیر افطار کند
خدایا
ساقی یکی ، دست به ساغر بی شمار
به حق امام منتظر
آبرویمان نریز
به ملک ما برکت
به مریض هایمان شفا
به فرزندانمان راه علی
به همسرانمان عزت
به رفتگان مان رحمت
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
بسیار زیبا و دلنشین بود
دستمریزاد
شهادت مولا علی (ع) تسلیت
سپاس از دعای خیرتان