سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 27 دی 1397
  • شهادت نواب صفوي، طهماسبي، برادران واحدي و ذوالقدر از فداييان اسلام، 1334 هـ ش
12 جمادى الأولى 1440
    Thursday 17 Jan 2019
      «هنر» دروغی است که چشمانمان را به روی حقیقت باز می کند. پیکاسو

      پنجشنبه ۲۷ دی

      غروبی سرد

      شعری از

      باقر رمزی ( باصر )

      از دفتر دفترچه بغلی سیاه مشقهای من نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ ۷ روز پیش شماره ثبت ۷۰۴۳۸
        بازدید : ۳۹   |    نظرات : ۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

       
      نتیجه تصویری برای درد و رنج
       
       لبخندم را به چه کسی بسپارم
       
      که راهزنی کهنه‌کار نباشد؟
       
      در غروبی سرد
       
      از کوچه‌ی تنهایی گذشتم،
       
      ساعتِ پنج عصر،
       
      با تپش قلبم هماهنگ بود،
       
      چه آهنگین!
       
      چه عصری‌ست عصری که نام وحشت را
       
      کودکان از پدران خود به ارث می‌برند؟
       
      طلوع را دیگر به یاد ندارم.
       
      برای ذرّه‌ای نور،
       
      دالانها را پیمودم.
       
      دیگر در این صدف هدفی نیست.
       
      هر روز یأس جای یاس را می‌گیرد
       
      و روزگارم،
       
      روزبه‌روز غمین‌تر می‌شود.
       
      هنوز در صندوقچه‌ی قلبم
       
      کلیدی دارم که نامش امید است.
       
      ضمیر خود را در بوته‌ی خیال ریختم
       
      تا از قالب انگشتانم،
       
      تکلم بروید
       
      و خطی موازی استوای ابرویت را
       
      تا وتر آیینه کشیدم
       
      که هرگز گنجایش آن را نداشت.
       
      چگونه سَر کنم با این احساس عبوس
       
      که کماکان به دنبال جغد شوم خویش
       
      در قبرستان آرزوها می‌لولد؟
       
      روزی اگر بدان دست یابم
       
      می‌دانم که حقیقتِ بزرگِ هستی،
       
      فقط آن است و بس.
       
      نامم را به خاطر بسپار ای رنج بزرگ!
       
      که میعادگاه من و تو تنها در
       
      دلهایمان است
       
      و این است تفاوت بین واقعیت و حقیقت.
       
      چند روزی‌ست به این باور رسیده‌ام
       
      که می‌باید گذاشت و گذشت
       
      و اگر کینه‌هایم را در درونم بریزم
       
      چیزی برداشت خواهم کرد
       
      و اگر بیرون از خود جاری کنم،
       
      درست است سبک می‌شوم
       
      ولی سبک و پوچ هم می‌شوم،
       
      اما اگر ثقالت رنجهایم را در درونم نگاه دارم
       
      درست است سنگین می‌شوم
       
      ولی سنگین و باوقار خواهم شد.
       
      پس بهتر آن است تا با رنجهایم
       
      در خلوت خویش بیاسایم،
       
      تا مباد از درونم غریبه‌ای با خبر شود.
       
      نتیجه تصویری برای درد و رنج
       


      باقر رمزی باصر


       
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۵ روز پیش
      درود بزرگوار
      زیبا و جالب بود خندانک
      مجید شیاسی  مجید
      ۷ روز پیش
      سلام درود برشما
      همایون طهماسبی (شوکران)
      ۷ روز پیش
      درودتان جناب رمزی عزیز
      بسیار زیباااااااااا
      خندانک خندانک خندانک
      کبری یوسفی
      ۶ روز پیش
      سلام بزرگوار
      بسیار زیبا وعالی سروده اید
      در پناه حق خندانک خندانک خندانک
      مجنون ملایری
      ۶ روز پیش
      بسیار زیبا استاد
      علی مزینانی عسکری
      ۶ روز پیش
      سلام و عرض ادب
      ای کاش تمامی انسان ها همین نگاه را داشته باشنداستاد
      چند روزی‌ست به این باور رسیده‌ام

      که می‌باید گذاشت و گذشت
      احسنت
      خندانک خندانک خندانک
      حسام الدین مهرابی
      ۶ روز پیش
      درود اساد عزيز
      زيباي زيباي زيبا سروديد
      احسنت بر شما و كلام شيوايتان
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.