دو بیت برای لبخند:
- دزدکی
دزدکی یک شب نگاهش می کنم
او که می خندد منم غش می کنم ! !
دل از احوال خودم آشفته نیست
خاطر او را مشوش می کنم
در این شعر سعی کردم از عنصر خیال در
ترکیب های شعرم بیشتر بهره بگیرم و کمتر
موعظه کنم . اساتید ایراداتم را بگویند لطفا
- دیوار
بین خودم و عشق تو دیوار کشیدم
با خون دل و زحمت بسیار کشیدم
دیوار کشیدم نکشم بار غم از عشق
هم غصه دوری و هم آن بار کشیدم
تا عشق تو از منظر اغیار بپوشم
دل را به سراپرده ی اسرار کشیدم
در دشت سوالات پر از طعن و کنایه
راهیست که تا وادی انکار کشیدم
هر روززدم تکیه به دیوار جدایی
با چشم ترم حسرت آوار کشیدم
بر هیچ تنی نیست روا آن همه دردی
کز دوری تو این من بیمار کشیدم
بر محور فرّار زمان تنگی این دل
شد سر به هوا تا که نمودار کشیدم
عکس تو که در قاب دلم یکه و تنهاست
داند همه شب نقشه ی دیدار کشیدم
شد غرقه ی سیلابِ دو چشم نگرانم
طرحی که ز رخسار تو اینبار کشیدم
با یاد تو سوزد تن تب دار و مریضم
زخمی به تن خاطره انگار کشیدم
دیوار نبود آنچه در این بین نشاندم
با دست خودم خویش سر دار کشیدم