سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 17 تير 1399
    18 ذو القعدة 1441
      Tuesday 7 Jul 2020
        الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۱۸﴾به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان (سوره الزمر

        سه شنبه ۱۷ تير

        چه تصادفی بود

        شعری از

        محمد شمس باروق

        از دفتر عارفانه نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ ۲۲:۱۱ شماره ثبت ۷۸۹۰۷
          بازدید : ۸۴   |    نظرات : ۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب محمد شمس باروق

        از کجا می خورم نمی دانم
        هیچی ندارم بخورم
         وزنم اضافه می شود
        در خانه قند ندارم مرضش را می گیرم
        گوشت و چربی ندارم 
        چربی خونم اضافه می شود 
        به فیش آب و برق و گاز اضافه
        کرایه خانه هم اضافه می شود 
        به جای قد کشیدن به عرض اضافه 
         ‌حقوق وساعت اضافه کاری هم اضافه 
        این آخری نمی شود است
        از دست گاوهای روزگار دوپا هم از دیگران گرفتم
        چهار دست پا از این دنیا فرار کردم 
        غافل از اینکه خود چهار پا شده بودم 
        سالها از این دنیا فرار کرده‌ام 
        هنوز هم از دروازه بتنی 
        صدای طلب کارها را می شنوم
        با لگد بیدارم می کنند
        پزشکی قانونی علت مرگ را تصادف اعلام کرد 
        چه تصادفی بود 
        آشنایی من با خانم دو کوچه پایین تر 
        بنده خدا از اتاق بیرون نیامد 
        از شیمی درمانی بیرون آمد 
        به خدا موهاش در آمده
        بوی وایتکس لباس سفید او مستم کرده بود
        بعد فهمیدم بوی کافور بوده
        از آن روز به بعد سالیان سال است 
        زیر این سنگ بزرگ گیر کرده ام 
        همسایه من با آنکه قمار باز بود 
        هر پنجشنبه حلوا حلوایش می کنند 
         برای من بدبخت
        نثار من لحظه به لحظه انواع بوق 
        دری وری، ده یازده، شیپوری
        به تازگی تنگی نفس گرفته ام 
        فکر می کنم از تنگی در یچه است 
        امروز و فرداست که کارگرهای بهشت زهرا
         سر و کله شان پیدا شود 
        کاش قبل مرگ بنی آدم بودم 
        اعضای خود را فروخته بودم
        این روزها را ندیده بودم 
        از سرمایه بیمه تصادف 
        زنم بوتاکس کرده جوانتر شده 
        دنبال هوو برای من می گردد 
        پسرم شاسی چینی سوار شده 
        دخترم دوس پسر اغفال کرده
         شمس کجایی شاعر بی قافیه
        من از مردن خسته ام 
         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        محمد باقر انصاری دزفولی
        پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ ۱۷:۲۹
        با سلام
        بسیارعالی و زیباسرودی بود
        لذت بردم
        طبعتان روان
        درودشاعرواستاد بزرگوار
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمد شمس باروق
        پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ ۲۰:۰۳
        سلام استاد ممنونم
        استا انصاری عزیز
        علی نوری
        جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ ۲۰:۳۵
        چقدر زیبا بود خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0