سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 3 اسفند 1398
  • كودتاي انگليسي رضاخان، 1299 هـ ش
29 جمادى الثانية 1441
    Saturday 22 Feb 2020
      قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ عرض کرد: بار الها، به لطف و کرمت از خطای من در گذر و مرا ملک و سلطنتی عطا فرما که پس از من احدی را نسزد، که تو تنها بخشنده بی عوضی. 35 سوره ص

      شنبه ۳ اسفند

      بوسه

      شعری از

      بهمن بیدقی

      از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۰۴ شماره ثبت ۷۷۴۶۸
        بازدید : ۷۷   |    نظرات : ۱۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر بهمن بیدقی

      بوسه
       
       دلباخته ای محبوس ، می دید به خواب، کابوس
       " دل ربایش را که می گریَد "
       خواست آرام کند او را
       بوسه را بر یک ورق چسباند وَ آنرا بست پای مرغِ نامه بَر
       که اینک ، آن حوالی بود
       دلربا تا بوسه را دیدش شناخت از کیست
       گونه های خود به آن پُر کرد
       بی گریه شد و آرام
       صبح صادق، ناز بنیان، رفت در رؤیای عشق خویش
       عاشقش دیدش که میخندد
       دلش آرام شد . یادش آمد آن نگاه اولین را
       از نگاه تا بوسه اول ، سالها عمرش به یغما برد
       فکر میکرد آنهمه بوسه ، فراموش گشته درسالها ، ولی اینک
       بدیدش آنهمه اوهام ، جداست از اینهمه واقع  که می بیند در این خوابها
       که با رویای صادق، آن تجلی یافته ست اینک
       به دل گفتش به محض یک رهایی میروم پابوس معشوقم
       ولی اینک در این زندان،
       دست دل ، از بهر دامانش ، همی کوتاه کوتاهست
       به خود گفت بهر اینکه ، غرق سازم ان وجود ناب را با بوسه های خویش
       دگرباره به حجم یک مینی بوس ... نه کم است ، قدر اتوبوس
       بوس را در بُغچه می پیچم
       می فرستم بهر او تا اینهمه خنده ز لبهایش نیفتد باز
       نگرید باز
       تا نگردد هیچگاه خاموش و پُرغصه ، پر از بغض و مشوق ، هیچگاه ، هرگز. نباید باز
       چونکه بوسه پر ز رازست و محبت آرد و مهر و صفا و ساز
       پیش خود گفت که بقدر کل تنهایی عمرم بایدش لبهای نازش را بخندانم
       چرا که زنده ام تنها  به امید تمام بوسه های ناشکفته
       - که در فکرم تلنبارست -
       بوسه از لبهای مستی که ، آرام در وجودش نیست ، دائماً بیتابِ بیتاب است
       او که در گرداب عشقش یک غریقی بود
       بازهم در خوابی از زیبایی و امید ،  
       شناور شد.
       
       ناگهان از خواب پریدم ، یادم آمد این منم دلباخته محبوس
       که ناز یار را هردم خریدارم
       منِ مجنون که عمریست  در پی لیلای خود در یک قمار سرد و خاموش
       عمر خویش را دائماً،
       هر دست ، می بازم
       ولیکن یک امید من را به بُردن میکند ترغیب
       آن هم  ،    اینست : 
       که تنها تا رهایی ، فقط یک دست مانده ست ،
       و من باید همانند همیشه ، تاب آرَم اینهمه غم را
       بیا ساقی
       فقط یک مرتبه دیگر
       فقط یک دست
       
       شاید این بار در مقام یک برنده
       به یک لبخند ،  مزیّن گشت لبهایم.
       
       بهمن بیدقی 6/22/ 98
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۲۱:۰۱
      درود بزرگوار خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۲۲:۲۳
      باعرض سلام به استاد بزرگوار
      ممنونم
      ارسال پاسخ
      علی مزینانی عسکری
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۱۲:۲۷
      سلام و عرض ادب
      زیبا و دلنشین و سرشار از بوس و دلدادگی بود
      خندانک خندانک خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۱۳:۳۵
      با سلام و عرض ارادت ،
      ممنونم از محبتتان
      ارسال پاسخ
      نسرین حسینی
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۱۹:۱۸
      بوسه را دادی به من آخر بگو قیمت به چند
      گر که راضی نیستی اینک بگو فسخش کنم
      نسرین حسینی
      بسیار زیبا بود درودها برشما کامتان همیشه شیرین خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۲۲:۲۶
      با عرض سلام و ارادت
      شعر بسیار زیبا و بجایی بود
      ممنونم از توجه و نگاهتان
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۲۰:۵۴
      رقص واژهای در شعر ای شما
      واقعا دلنشین است
      هزاران درود
      شاعر گرامی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      در پناه حق
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۲۲:۲۸
      با سلام و احترام به استاد بزرگوار
      من فقط شاگردی میکنم
      شما و همگی دوستان لطف دارید
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۲۱:۲۴
      سلام :

      در میان پرده خون عشق را گلزارها
      عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها

      عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
      عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها
      ……….
      هشتم مهرماه، روجهانی بزرگداشت منزلت مولانا، گرامی باد
      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خندانک خندانک خندانک
      مرحبا ..........
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ ۲۲:۳۰
      با عرض سلام و احترام
      از شعر زیبا و همچنین توجه و نگاهتان بسیار ممنونم
      ارسال پاسخ
      سعید فلاحی
      سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ ۰۳:۱۰
      درود بیکران شاعر جان!
      زیبا سروده ای خواندم، لذت‌بخش
      احسنت و آفرین
      خندانک خندانک خندانک

      درود بی پایان
      پیروز باشید
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۰۶
      باسلام و عرض ادب
      بسیار ممنونم ،
      خیلی لطف دارید
      ارسال پاسخ
      رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
      سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ ۰۷:۵۸
      درود بر شما بزرگوار
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۰۷
      باسلام و عرض ادب
      خیلی خیلی ممنونم
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0