سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 27 تير 1398
  • اعلام پذيرش قطع‌نامة 598 شوراي امنيت از سوي ايران، 1367 هـ ش
17 ذو القعدة 1440
    Thursday 18 Jul 2019
      هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

      پنجشنبه ۲۷ تير

      طبیعت بیجان

      شعری از

      رزا جمالی

      از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ ۱۲ روز پیش شماره ثبت ۷۵۱۸۲
        بازدید : ۶۳   |    نظرات : ۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر رزا جمالی
      آخرین اشعار ناب رزا جمالی

       
      براي سطح ميز يك لامپ كافي ست...
       
      (نور پس زمينه آنقدر زياد است كه بر نرمه ي انگشت هايم به موازاتش كش مي آيد
      پايين مي كشد صاف و لخت
      يكدست تا عرض و قسمتي از طولش را سايه مي زند
      براي سطح ميز يك لامپ كافي ست...
      اين باد بود كه در را بست
      اين جا را به سرعت برق پيدا كرده بود
      آن خروس كه فردا را خوانده بود....
       
      زاويه ي باد مناسب نبود
      يا حركت عقربه ها پيش بيني نشده بود
      شيري ولرم كه سر مي رفت ازكناره هايش
      ومن كه از ثانيه اي  پيش شكسته بودم
      با توده اي موسمي كه از شمال به شرق مي رفت
      با باريكه هايي عمود
      وقتيكه از بندهاي من پس مي كشيد
      آن دقيقه به نوارهاي باريكي از انگشت هايم دوخته شده بود.
       
      (بر پلك هاي من خوابيده بود,كه آرام آرام به سمت آب مي رفت,بر محدوده اي گنگ كه مرسوم بود , خطوطي موازي كه به قطب مي رفت...
       
      مرسوم است كه اين منحني واسطه ي مناسبي براي لكه هاي جوهر نيست
       
      نقطه اي ثابت فرض شده بودم
      وباريكه هايم يخ بسته بود
      پاره اي از من بر آب بود
      كه يكدست در لحظه از من جدا مي شد
      و با يك حركت مستقيم به  فراموشي مي رفت
       
      جائيكه روي سطح يخي اش رخنه كرده بود و شكافهايش را دوپاره مي كرد , بر نيمه اي كه منتشر مي شد , باد قاطع رسوخ مي كرد ....
       
      من از كناره هاي كاغذ پس كشيده بودم
      كه باريكه هايم از اينجا رخت بر بست
      ارتفاعي نه متري كه داشت فرو مي ريخت
      در ثانيه اي كه معكوس مي رفت
      من بر لبه هاي شيشه سايه انداخته بودم
      يك حركت باد بود كه به كاغذها خاتمه داد
      و چارچوب در را بست .
       
      كركسي ساده روي ديوار نشسته است, بگذار به آب بريزم آنچه را كه از فرط ما گذشته است , ديگر هجاهايش خوانده نمي شود, محو بر سرزميني از ياد رفته است....
       
      كه توده هاي لرزانم بر آب است:
      اين جا كركسي ست كه با آب همخوابه مي شود .
       
       
      توده اي موسمي
      كه شيار  به شيار حافظه ام را مي بريد
      آن خط مورب را عجيب به خاك سپرده بود.
       
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      کبری یوسفی
      ۱۱ روز پیش
      سلام برشما مهربانوی عزیز ادیب به شعرناب خوش آمدید
      درودتان بسیار زیبا وعالی
      موفق باشید ودرپناه خدای مهربان درخت دانشتون پربار
      ان شاءالله خداقوت غمتون برباد آمین
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      همایون طهماسبی (شوکران)
      ۱۱ روز پیش
      درودتان
      خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      1