سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        چندین بداهه

        شعری از

        سمیراعزیزی

        از دفتر حسرتکده نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۵۶ شماره ثبت ۵۸۲۶۸
          بازدید : ۵۶۸   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        از نفست چنان خوشم
        کاز تو بهار می رسد
         
        شوق ندیدنت خوش است
        گرچه قرار می رسد❤️
        #سمیرا_عزیزی👏👏👏
         
        مهر تو را به جان‌خَرَم
        موسم یار می رسد😍
         
        از طلبت چنان پرَم
        عهد و قرار کی رسد؟
        #آوای_ناب
         
         
        پنجره را چو واکنی
        بوی نگار می رسد
         
        دل به قرار سر کنی
        از شب تار می رسد
        #سمیرا_عزیزی
         
        دیده ی خود چو وا کنم
        قول و قرار میرسد
         #آوای_ناب
         
        قول و قرار من توایی
        از چه قرار می رسد
        #سمیرا_عزیزی
         
        دل ز سراپرده ی ناز
        وه چه به ناز میرسد
        #آوای_ناب
         
         
        دیده مسوز بر دلم
        دل که به خار می رسد
        #سمیرا_عزیزی
         
        از سر بوی زلف یار
        بین که چه حال میرسد😄
         
         
        خار تو بر دیده رسید
        بین که بهار می رسد
        #آوای_ناب
         
        حال و قرار می بری
        ساز دو تار می رسد
         
        خوش به خیال می رسد
        آن چه خیال می رسد
         
        من به خیال دل خوشم
        گرچه خیال می رسد
         
        چشم به دیده آشناست
        گرچه به ماه می رسد
        #سمیرا_عزیزی
        6/12/1395
        بداهه دوم
        آوای دلت چو کهکشانها بشنید
        این گردش و افلاک بباید برچید😂
         
        آوای دلم هزار تقدیم تو باد😍
        مهر و قمرم نشان از روی تو باد😍
        #آوای_ناب
         
        آوای هزار را اگر نشنیدیم
        آوای هزارمین بهارم هیچ است
         
        آوای هزار در دلم می گیرد
        وقتی که دلم روی تو را می بیند
         
        آوای هزار را ندانم که هزار
        آوای تو در دلم شنفتن دارد
         
        آوای هزارمین هزار آوایی
        هستی و درون دل من آوایی
         
        آوای مرا چو از دلت برداری
        وای دل من وای مرا پیدایی
         
        آوای دلم باش و مرا آوا کن
        تا هست  درون دل من آوایی
         
        آوا شو و آوایی خود را بشنو
        آوای کسی را که ندیدی هرگز
         
        آوای هزار را تو تقدیم نکن
        تا هست هزارمین آوایی
        #سمیرا_عزیزی
         # به آوا☘۲۰/۲/۹۶
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        حسن بذرگری(آیین نیشابوری)
        يکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ۰۴:۱۰
        خندانک خندانک خندانک
        زیبا بود بانو خندانک
        حسن بذرگری(آیین نیشابوری)
        يکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ۰۶:۴۵
        خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        يکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ۱۱:۵۰
        درود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سیدابراهیم میری ((سید))
        يکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ۱۵:۴۹
        درود
        رقص قلمتان جاوید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1