سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 11 آذر 1400
  • شهادت ميرزا كوچك خان جنگلي، 1300 هـ ش
28 ربيع الثاني 1443
    Thursday 2 Dec 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      پنجشنبه ۱۱ آذر

      همچنان در محبس...

      شعری از

      م فریاد(محمدرضا زارع)

      از دفتر يك نفر در دل تاريكي ها نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴ ۰۵:۵۲ شماره ثبت ۳۷۲۴۴
        بازدید : ۸۸۶   |    نظرات : ۵۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      آخرین اشعار ناب م فریاد(محمدرضا زارع)

      من هنوز اينجايم
      همچنان در محبس
      در حصاري به بلنداي سكوت
      و به تاريكي انديشه ي كرمي در خاك...
      دستهايم بسته ست
      چشم مي گردانم
      و به پاهاي خودم مي نگرم:
      نكند جن باشم!
      و به بسم اللهي
      كه زني ساحره يك شب به زبان آورده
      شده ام دور از اين انسانها
      همه از بودن من بي خبرند
      و خودم هم حتي
      لحظه ها در پي هم مي گذرند
      يك نفر غمگين است
      شايد او من باشم...
      ۲۰
      اشتراک گذاری این شعر
      ۵۱ شاعر این شعر را خوانده اند

      منوچهر مجاهدنیا

      ،

      سودابه برزگر

      ،

      رضا نظری

      ،

      مریم حسینی

      ،

      فاطمه سادات بحرینی

      ،

      عباس وطن دوست

      ،

      علیرضا کاشی پور محمدی

      ،

      حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

      ،

      لـــــــــــــــیلا رنجبران

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      علی اسماعیلی

      ،

      محمد علی شیردل

      ،

      جعفر جمشیدیان تهرانی

      ،

      فاطمه خواجویی راد

      ،

      همایون طهماسبی (شوکران)

      ،

      م فریاد(محمدرضا زارع)

      ،

      هدیه جعفری(هدیه)

      ،

      لیلا دهقانی

      ،

      طاهر معین

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      طاهره حسین زاده (کوهواره)

      ،

      سمیرا_خوشرو

      ،

      معصومه فیروزی کریانی

      ،

      ابوالحسن انصاری (الف رها)

      ،

      مسعود میناآباد ( مسعود م )

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      علیرضا ناظمی ناظم

      ،

      منصوره موسوی

      ،

      امین فرومدی

      ،

      ابراهیم هداوند

      ،

      رحمان حقدوست

      ،

      عبدالامیر الهی(مسکین)

      ،

      اصغر محمودی( مور )

      ،

      داریوش عرفانی(محزون)

      ،

      پژمان بدری

      ،

      معصومه خدابنده

      ،

      محمدرضا نیک نام

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      نازنین کریمی

      ،

      غلامحسین جمعی

      ،

      دانیال شریفی ( دادار تکست )

      ،

      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)

      ،

      محمد باقر انصاری دزفولی

      ،

      حوریه دردانی حقیقی

      ،

      مجید قلیچ خانی

      ،

      اعظم قارلقی

      ،

      علی مزینانی عسکری

      ،

      شعله(م جلیلی)

      ،

      محمود قائمی زاده (ربیعا)

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      نقدها و نظرات
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸ ۲۱:۲۵
      مسعود میناآباد ( مسعود م )
      مسعود میناآباد ( مسعود م )
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۳:۳۵
      درود بر شما
      بانو حسین زاده گرامی
      با اجازه جناب زارع عزیز

      به عرض میرسد که « سا حر» و یا موءنث آن « ساحره » صفت خاص است
      نه عام و ممکن است فردی خاص چه مذکر و یا موءنث ساحر باشد یا نباشد
      مثال : مردی قاتل برادرم را کشت -
      قاتل = صفت خاص آن مرد و عمومیت پیدا نمیکند به دیگر مردان
      یا علی .
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۸:۲۹
      سلام استاد میناآباد عزیز خندانک
      ممنونم از توضیحات درست شما خندانک
      سایه تون مستدام خندانک
      همایون طهماسبی (شوکران)
      دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۸ ۲۳:۴۶
      خندانک خندانک خندانک
      همایون طهماسبی (شوکران)
      دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۸ ۲۳:۴۶
      خندانک خندانک خندانک
      هدیه جعفری تفرشی(هدیه)
      سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۰۱:۳۹
      بسیار بسیار لذت بردم
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۸:۳۴
      درود بر شما
      ممنون از حضور پرمهرتون
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      سمیرا_خوشرو
      چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸ ۲۲:۴۲
      بسیار عالی،👏👏👏👌👌👌🌹
      درودتان گرامی

      #دیوارجدایی

      شبیه صخره ای که رود را از سینه ی دریا جدا کرده
      میانِ ما کسی با کینه دیوارِ جدایی را بنا کرده !

      از این که در نگاهِ تو نگفتم دوستت دارم، پشیمانم
      شبیه مٶمنی که آخرِ عمری نمازَش را قضا کرده !

      شبی که سیل آمد رودِ آرامش میانِ سینه طغیان کرد
      نبودی، در دلِ من ارتشِ بیرحمِ طوفان کودِتا کرده !

      خبر داری که راهِ عشق را گم کرده ام در لابه لای غم ؟
      مسیرِ عشقِ مان را رانشِ کوهِ حسادت جا به جا کرده !

      تمامِ آرزوهایم میانِ خونِ خود بی وقفه می غلتند !
      الهی بشکند دستی که در من کربلایی را به پا کرده !



      #سمیرا_خوشرو_شبنم
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۸:۳۳
      سلام استاد
      ممنون از حضور پرمهرتون
      و شعر زیباتون خندانک خندانک خندانک
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۰:۴۸
      سلام بزرگوار......زلال احساستان ماندگار..... لذت بردم خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۸:۳۲
      سلام استاد
      ممنون از حضور پرمهرتون
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد ( مسعود م )
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۳:۳۸
      سلام

      شاعر ارجمند زارع عزیز
      سپاس فراوان بابت این سروده فاخر .
      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۸:۳۱
      سلام استاد
      ممنون از حضور دلگرم کننده تون
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۸:۵۳
      سلام
      نمیدونم برایتان پیش امده یا نه که از بالا خودتان را ببینید . مثلا بر روی صندلی نشسته باشید و یک جوری خودتان را از بالای سرتان ببینید.
      حس غریبی است و گاهی میشود برای اثبات روح از ان استفاده کرد .
      که معمولا با رویایی صادقه به شخص یاد اوری میشود
      شعرتان مرا در ان حال و هوا برد.
      خیلی زیبا بود خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۷:۲۲
      سلام استاد شفیعی عزیز
      ممنونم از لطف همیشگیتون به این ناچیز
      کامنت های شما پر انرژی مثبته
      و شوق پرواز رو در دل زمین گیر زنده میکنه
      همیشه مدیون روح بزرگوار شما هستم
      همیشه باشید
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۸:۵۷
      عشق من !
      اینجایی؟
      چقدر جای نگاهت خالی است.
      این منم !
      اینجایم!
      سر ان کوچه که میرقصیدیم.
      یادت هست؟
      ماچقدر خندیدیم!
      به اذان سر صبح
      به صدای که از پس زدن دامن بید مجنون
      سرو را وسوسه کرد.
      یادت هست!!؟
      کاش میشد که کمی ما به عقب برگردیم.
      کاش میشد که ما برگردیم.
      و اگر برگردیم......
      .
      .
      .
      اینبار
      با تمام زوراسیک سلفی میگیریم .یهویی!.
      سیبها را همه خیار می آفریم .
      (هوشنگ) را میسوزانیم در سده ی تمدن غار.
      (عیسی) را در نیل رها میکنیم و( موسی) را بر صلیب .
      قطع میکنیم یارانه ی (ایوب) را.و بادبان (نوح )را.
      و کورتاز میکنیم( شغاد) را در جشن ختنه ی (رستم).
      ده (چنگیز) چینی را میدهیم به یک لیوان شیر شتر.
      و
      (خسرو)!
      اینبار
      دقت کن!!!.
      ............................
      راستی (آبی ) جان
      یادت هست ؟
      با خطوط قرمز
      من و تو بازی( لی لی) کردیم.
      بی خبر از اینکه
      پایمان میپیچد.
      سرمان سخت به قنداق تفنگ حساس است.
      اخ ..
      در کوچه چقدر ما به عقب برگشتیم.
      بیخیال دیروز.
      قرمه سبزی دل من میخواهد.
      و کمی پول زیاد...
      ...................................................................................
      دوستتان دارم ...شاهرخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۷:۳۶
      عجب شعری استاد!
      دمتون گرم
      اندازه به کتاب تاریخ حرف و اندیشه توش هست
      هزاران درود و آفرین بر این درخت پربار اندیشه خندانک

      در این آمدن ها ...رفتن ها
      در این دستهای خونیِ پنهان در آستین های بلند
      در این جامهای تهی
      که نعره های اساطیری را
      به آغوش فرداهای خورشیدناپذیر می رانند
      در سخن گفتن تاریخ_این کذّاب حاکم دوست_
      در این فریادهای زانو زده در پیشگاه سکوت...
      ناگفته هایی هست
      که گوش را کر می کند گاهی
      و انسان
      در عرفات تنهایی
      میان سکوت و هبوط سرگردان است
      با دستهای بسته ای
      که بوی سیب می دهد همه عمر...(در عرفات تنهایی_م. فریاد)

      ما هم دوستتون داریم بزرگ مرد اندیشمند
      ارسال پاسخ
      علیرضا ناظمی ناظم
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۰۹:۰۹
      درود بر شما
      زیبا بود سروده تان
      مانا باشید
      خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۷:۳۷
      سلام آقای ناظمی عزیز
      ممنون از حضور پر مهرتون
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      امین فرومدی
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۴:۵۲
      خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۷:۳۷
      سلام آقای فرومدی عزیز
      ممنون از حضور پرمهرتون
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۶:۰۰
      درود به دوست عزیز جناب زارع
      از فلسفه ی "جن و بسم الله" که بگذریم باید اقرار کنم از سپیدهای نادریست که خواندم. نادر به جهت آنکه کمتر به این خوش لحنی و خوش آهنگی خوانده بودم. خواستم بگویم با کمی ویرایش نیمایی میشد اما... دیدم که جسارت است و معتقدم کلام وقتی زیبا شکل گرفت، تحت هر عنوانی که باشد زیباست. به عبارتی و بدون تعارف زیباییِ آن در سپیدیِ آن است.
      مضمون و محتوا بسیار عالیست. دارای ابعادی وسیع آنگونه که ذهن مخاطب را در برداشت های متفاوت و متعددی آزاد میگذارد. از تولد گرفته تا...زنده گی تا زندگی در بندگی تا بند و اسارت تا انزوا و .... حتی عشق و نفرت. و یا شاید تنها در یک بُعد انسانی نفرین شده و طرد شده. به هر حال این ویژگیِ یک شعر خوب است که مخاطب را به نوشتن وا میدارد.
      سپاسگزارم از اینکه زیبا سروده اید.
      خندانک خندانک خندانک
      "من هنوز اينجايم
      همچنان در محبس
      در حصاري به بلنداي سكوت
      و به تاريكي انديشه ي كرمي در خاك...
      دستهايم بسته ست
      چشم مي گردانم
      و به پاهاي خودم مي نگرم:
      نكند جن باشم!
      و به بسم اللهي
      كه زني ساحره يك شب به زبان آوردَست
      شده ام دور-از اين انسانها
      همه از بودن من بي خبرند
      ● و خودم حتی هم
      لحظه ها در پي هم مي گذرند
      يك نفر غمگين است
      شايد او من باشم..." م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸ ۱۷:۴۶
      سلام آقای هداوند عزیز
      ممنون از حضور انرژی بخشتون
      و لطف همیشگیتون به این ناچیز
      خرسندم از اینکه با این شعر ارتباط برقرار کردید
      و کامنتی مرقوم فرمودید که آمیخته ایست از انصاف که ویژگی شخصیتی شماست
      و مهر و محبت شما به این حقیر
      سایه تون مستدام مرد همیشه منصف
      ارسال پاسخ
      اصغر محمودی( مور )
      جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸ ۰۷:۰۷
      سلام بر استاد گرامی
      بسیار عالی
      لذت بردم
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸ ۱۰:۰۶
      سلام آقای محمودی عزیز
      ممنون از حضور پرمهرتون
      و لطفتون به این ناچیز
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      داریوش عرفانی(محزون)
      جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸ ۰۹:۲۵
      سلام و درود استاد
      بسیار زیبا احسنت به قلم و اندیشه و طبعی روان که در هر قالب شعری سرآمد است و حرفی برای گفتن دارد خندانک خندانک
      بارها خواندم و اموختم و لذت بردم
      دستمریزاد خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸ ۱۰:۰۷
      سلام استاد
      ممنون از حضور پرمهرتون
      و لطف همیشگیتون به این ناچیز
      دلتنگتون بودیم آقا
      زنده باشید
      ارسال پاسخ
      معصومه خدابنده
      چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۳۵
      سلام وارادت شاعر گرامی
      بسیار زیبا قلم زدید
      درود بر شما
      🌹🌹
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۰۲
      سلام و عرض ادب شاعربانو خدابنده گرامی خندانک
      ممنون از حضور پرمهرتون
      و لطفتون به این ناچیز خندانک
      تندرست و شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      محمدرضا نیک نام
      چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۱۷
      درودتان استاد 🌷
      چقدر اتفاقا از ساحره بجا و زیبا استفاده کردید
      استادید
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۱۳
      درود آقای نیک‌نام عزیز خندانک
      ممنونم از حضور دلگرم کننده تون
      و لطفتون به این ناچیز
      می آموزم در کنار شما و بقیه اهالی سایت
      انسانیت
      و شعر رو
      همیشه باشید
      تندرست و شادخندانک
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۴۱
      سلام
      استاد گرامی
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۲۲
      سلام استاد ناظمی عزیز خندانک
      یار قدیمی خندانک
      خوشحالم که اینجایید
      چه بحثها میکردیم در دیگرسو
      شاعری جوان و پرانرژی بودم
      و اینک شاعری خسته خندانک
      ممنون از شاگردنوازیتون
      و لطفتون به این ناچیز
      آفتاب اندیشه تون تابان مرد دانا خندانک
      ارسال پاسخ
      غلامحسین جمعی
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۳۴
      درودو سپاس بر شاعر فرهیخته و بزرگوارم

      جناب زارع ( م فریاد)

      دستمریزاد، شعری فاخر و سپیدی رو سفید خواندم

      آن هم در این زمانه ای که اکثر سپیدها همه سیاه پوشند و

      لکنت دارند و در ناکجاآبادها پرسه میزنند .

      تصاویر های گاها بکر و زیبایتان را خیلی دوست داشتم

      همه از یک چینش و گزینشی مقبول و زیبا برخوردارند

      چکش کاری ها به خوبی انجام شده . و صیقل کاری کارخودش را به بهترین نحو ممکن

      انجام داده است از پتانسیلی که در صدای کلمات وجو دارد به خوبی بهره برده اید برای

      مثال در این جمله ( در حصاري به بلنداي سكوت) فریاد زندانی را می شود شنید

      ( در صاااا ری و یا در بلنداااااای سکوت )
      ضمن اینکه در همین فراز هنر پارادوکس نیز به خوبی خودنمایی می کند

      بلندای سکوت . فقط حضور دو کلمه ی متضاد نیست که نمایش داده شده باشد

      و یا بر حسب تصاوف و با توجه به تضادشان مثل ( روز و شب ــ زشت وزیبا

      ــ خوب و بد و ......) حضور پیداکرده اند بلکه شاعر آگاهانه هر دو را به عنوان صفت

      برای حصار آورده است .

      ( و به تاريكي انديشه ي كرمي در خاك...)

      در فراز بالا هم تصویرو ترکیب بکار رفته نسبتا بکر است و چندان دستمالی نشده است

      و به ( کرم) نیز تشخص اندیشیدن را عطا کردید . منتها از نوع تاریکش و برای ملموس

      شدن تاریکی اش از درون خاک بهره برده اید و مهمتر از این موارد اینکه به کیفیت

      و ارزشها اشاره داشته اید و نه کمیت و اندازه های فیزیکی کرم . که بار متعالی بودن

      شعر را پرواز داده اید . مثل انسانی که از کالبد خاکی خود بدرآمده است .

      ((دستهايم بسته ست
      چشم مي گردانم
      و به پاهاي خودم مي نگرم:))

      در سه فراز بالا شعر به کلیت یک انسان می نگرد . و سعی شده مصداقی

      مطرح گردد و پتانسیل های انسان را به خودش نشان دهید .

      که اگر دستهایت نمی تواند کاری کند نگاه کن و پاهایت را ببین که اگر کاربرد

      دست و پارا استعاری هم تصور کنیم، بالا و پاییدن مطرح می شود و

      کارهای آسمانی و زمینی مطرح می گردد . و در هردو مصداق ( دست ها ) و

      ( پاها ) نوعی تحرک و پویایی و جنب و جوش دیده می شود و هر دو

      کارآفرین اند اگر خوب نگاه کنیم و ببینیم . و یا به قول شاعر

      ( چشم را بگردانیم و بالا و پایین و اطراف را خوب نگاه کنیم ) و یا

      به بیان سپهری آن را بشوییم ، که منظور کسب شناخت است .

      نكند جن باشم!
      و به بسم اللهي

      در دو فراز بالا شعر وارد محیط طنز می شود و به عواملی خرافی و دور از درون

      انسانها اشاره می کند . تا اندیشه خویش را در تقابل با عوامل سکون و عدم تحرک

      به چالش بکشد و نارسایی ها و عدم پویایی یک انسان را نمایان تر کند .

      ( كه زني ساحره يك شب به زبان آورده)

      و در فراز بالا به طور سمبلیک و نمادین مصداقش را نیز مطرح می کند که باعث

      گردیده انسانها خودشان را نبینند و از خویشتن خویش دور شوند

      ( شده ام دور از اين انسانها)

      و در نتیجه ( همه از بودن من بي خبرند) و تا آنجا پیش می رود که احتمال میدهد

      ( و خودم هم حتي ) و زیبایی کار این است که شاعرو یا شعر با نگاهی از بالا به

      پدیده ها نگاه نمی کند و خودش را نیز تافته ای جدابافته نمیداند و معتقد است که

      شرایط و محیط ( حتی ) ممکن است یک انسان فرهیخته را نیز متاثر کند و تا حدودی

      تغییر دهد که چنانچه اندکی در تاریخ کنگاش کنیم نمونه های فراوانش را خواهیم دید

      ( لحظه ها در پي هم مي گذرند) که بستر تاریخ و روزگاران را مطرح می کند .

      به این نتیجه می رسد که
      ( يك نفر غمگين است) و از دید شعر همین یک نفر هم کفایت می کند که انسانها از

      مدینه ی فاضله ی خود دور شده اند و احتمال میدهد که آن یک نفر
      ( شايد او من باشم...) و چه زیبا اینجا هم ( او ) آمده است و هم ( من ) که در اینجا

      ( من ) و یا او هر فرد دیگری می تواند باشد

      برای شاعر بزرگوار و فرهیخته و عزیزمان

      آرزو های بهتر و خوبتر و زیباتری را دارم

      با مهرو ارادت
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۱۸
      سلام بر استاد جمعی متین و مهربان خندانک
      ممنونم از شاگردنوازیتون
      و خوشحالم از بررسی دقیق و موشکافانه، و البته همراه با اغماض و لطفتون
      هیچ لذتی برای یک شاعر بالاتر از این نیست که حرفش را بفهمند
      و چه استادانه بر این مشق پریشان، ابر شعر و شعور و دانشتون باریده است خندانک
      شرمنده ی اخلاق نیک و قلب پرمهرتون هستم
      همیشه باشید استاد
      تندرست و شاد خندانک
      ارسال پاسخ
      دانیال شریفی ( دادار تکست )
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۵۳
      خندانک خندانک زیبا و پر از حس خندانک خندانک

      لایک شد شعرتون👍🌹
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۰۸
      سلام شاعر خندانک
      ممنونم از حضور دلگرم کننده تون خندانک
      تندرست و شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۶:۴۱
      درود بر شما استاد بزرگوارم
      بسیار زیبا و ناب سرودید
      پاینده باشید گرانقدر
      🌷🌷🌷
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۰۹
      سلام شاعر توانا خندانک
      ممنونم از حضور انرژی بخشتون
      و لطفتون به این ناچیز خندانک
      تندرست و شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۴۹

      بداهه ای تقدیم شمااستاد گرامی
      به جمع بلبلان شعرت بخوانند
      شوند بیخودزخود مست ازهزارا
      تودانی شعرهایت برچه ماند
      بسان عنبروچون مشک سارا
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۱۰
      سلام استاد انصاری همیشه مهربان خندانک
      ممنونم از شاگردنوازیتون
      و لطفتون به این ناچیز
      و بداهه ی زیباتون خندانک خندانک خندانک
      تندرست و شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      محمود قائمی زاده (ربیعا)
      يکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰ ۱۹:۲۷
      فوق العاده زیبا و خوش آهنگ بود. تصویر سازی زیبا و هولناک! از فراموش شدگی و تنهایی محض.
      ... و به تاریکی اندیشه کرمی در خاک..
      دم شما همیشه گرم و فریادتان رساست
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0