سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        هی پر شد وخالی شد وجوشید وغزل گفت

        شعری از

        حسین دلجویی

        از دفتر بخاطر چشمانش نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۳ ۰۳:۱۳ شماره ثبت ۲۶۸۱۸
          بازدید : ۶۷۰   |    نظرات : ۵۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حسین دلجویی

        یک بار فقط چشم تو را دید وغزل گفت
        یک دفعه فقط نام تو پرسید و غزل گفت
        .

        دیشب سر شب بود در آن جمع که ناگاه
        در قافیه اش یاد تو رقصید و غزل گفت
        .

        درجشن تو چرخیدی و رقصیدی و یکبار
        موهای تو بر حاشیه پاشید و غزل گفت
        .

        لرزاندی و لرزید بم و ارگ نگاهش
        آوار شد و پیش تو بارید و غزل گفت
        .

        ذهنش پر آرایه ی حوا و هــوس بود
        تا سیب سر شاخ تو لرزید و غـزل گفت
        .

        چون جام شرابی پس هم رنگ عوض کرد
        هی پر شد وخالی شد وجوشید وغزل گفت
        .

        یک بچه مسلمان و شب و گنگ و بنارس
        بت گونه تو را دید و پرستید و غزل گفت
        .

        موسی صفتـش نیل گشودی به فسونی
        چون مار به افسون تو پیچید و غزل گفت
        .

        یک عـمر تو را دیدم و شاعر نشدم من
        یک بار فـقط چشم تو را دید و غزل گفت

        =====
        دلجووو
        دوشنبه5 خرداد
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        امارفا - آمارگیر رایگان سایت
        2
        در حال بارگذاری