گناهانِ لاکچری
مدتی ست که لاکچری شده ،
گناهان تو
خود ، گناه میکنی و بخشیده میشود ،
به دست ناپاک ات ،
گناهان تو
با پول ما سوار اتولی میشوی که ،
بابای حجره نشین ات ،
توو خواب هم نمیدید ای آقازاده
به ریش ما صاحبان همان پول میخندی ،
ای حلال زاده
فعلاً که دُور، دُور شماهاست ،
همچون آنوقتی که دُور، دُورِ چنگیز بود
فتیله پیچ شد به دست همین دنیا
که این دنیا ،
همیشه وهمیشه ،
بدجوری بحث انگیز بود
قصر رؤیایی ت ،
روزی بدل خواهد شد به منبع آتش
ندیده می بینم که چشمهایت ، شده ماتش
ندیده می بینم روح مجنونت را ،
که ویلانست میان خرابه های اوقاتش
ندیده می بینم آن دستهایی که ،
فقط گرفت و گرفت و، به کس ندادش
هرکس که بدذات بود ،
اینست نتیجه ی بدِ ذاتش
روزی همه خواهند گفت :
ببین به چه حالی درآمده اند ، آقا و آقازاده
هریک همچو قارون ، با آنهمه افاده ش
حماقتهایتان را حد و مرزی نیست
دیگه حرفامو زدم ، وقت خونخواری تان را نگیرم
دگرفعلاً زیاده براین عرضی نیست
بهمن بیدقی 1403/12/17
درود برشما جناب بیدقی بزرگوار
زیبا وتامل برانگیز بود