سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        عشق بی پدر

        شعری از

        علیرضا صادقی

        از دفتر غزل نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۵ مرداد ۱۴۰۳ ۱۶:۰۴ شماره ثبت ۱۳۱۵۰۸
          بازدید : ۱۳۰   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        چشمی که ز غصه گونه تر کرد                          وآن لب که ز درد ناله سر کرد
         ذکر از لب مومنان بر انداخت                            عقل از سر عاقلان به در کرد
         اهل دو جهان به محشر آورد                              تفسیر دگر ز خیر و شر کرد
         ما را که جز این جهان ندیدیم                             سرگشته عالم دگر کرد
         آن شب که خدای آن لب وچشم                         آهسته ز کوی ما گذر کرد
         فریاد زدیم و خواندیمش                                   برگشت و به سوی ما نظر کرد
         گفتیم که راز گریه ات چیست                            وآن ناله که این چنین اثر کرد؟
         گریان و غمین و زار و نالان                               گفت این همه عشق بی پدر کرد
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳ ۱۹:۵۸
        سایه نویسی از ترجیع بند شیخ اجل (ره)
        ای سرو بلندِ قامت دوست

        وه وه که شمایلت چه نیکوست

        در پای لطافت تو میراد

        هر سرو سهی که بر لب جوست

        نازک بدنی که می‌نگنجد

        در زیر قبا چو غنچه در پوست

        مه پاره به بام اگر برآید

        که فرق کند که ماه یا اوست؟

        آن خرمن گل نه گل که باغ است

        نه باغ ارم که باغ مینوست

        آن گوی مُعَنْبَرست در جَیب؟

        یا بوی دهان عنبرین بوست؟

        در حلقهٔ صَولَجان زلفش

        بیچاره دل اوفتاده چون گوست

        می‌سوزد و همچنان هوادار

        می‌میرد و همچنان دعاگوست

        خون دل عاشقان مشتاق

        در گردن دیدهٔ بلاجوست

        من بندهٔ لعبتان سیمین

        کاخر دل آدمی نه از روست

        بسیار ملامتم بکردند

        کاندر پی او مرو که بدخوست

        ای سخت‌دلان سست‌پیمان

        این شرط وفا بوَد که بی‌دوست

        بنشینم و صبر پیش گیرم؟

        دنبالهٔ کار خویش گیرم؟ خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳ ۱۲:۵۱
        لذت بردم
        هزاران درود برشما
        خندانک خندانک خندانک
        علیرضا صادقی
        علیرضا صادقی
        يکشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۳ ۰۷:۵۳
        ممنون
        ارسال پاسخ
        محمد شریف صادقی
        شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳ ۱۵:۴۷
        درود. بلافاصله بعد از شعر بعدیتون اینو خوندم. زیبا و صمیمی بود. خیللللی زیبا👌👌👌👌
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳ ۱۹:۵۸
        درود جناب صادقی
        ادیب جوان
        بعید است شما سایه نویسی را تشخیص ندهی
        حداقل تشویق نکن خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد شریف صادقی
        محمد شریف صادقی
        شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳ ۲۰:۵۵
        سلام و عرض خسته نباشید. من مقصود شما را در نیافتم. منظورتان از سایه‌نویسی نوشتن کسی به جای دیگری‌ست؟ من این شعر را که آقای علیرضا صادقی منتشر کرده جایی ندیده و نشنیده‌ام. ارتباط ترجیع بند مشهور سعدی با شعر این صفحه را هم درنیافتم (فقط وزنش با وزن این غزل یکی‌ست که البته چیزی کامل عادی‌ست). اگر بیشتر توضیح بدهید ممنون میشوم (واقعتش من متوجه هیچ چیز غیر عادی در این شعر نشدم).
        علیرضا صادقی
        علیرضا صادقی
        يکشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۳ ۰۷:۵۴
        ممنون
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1