سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 9 بهمن 1400
    26 جمادى الثانية 1443
      Saturday 29 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۹ بهمن

        نامهربون

        شعری از

        عنایت اله کرمی

        از دفتر پینوپروک (دفتردوم) نوع شعر ترانه

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۰۰:۱۱ شماره ثبت ۱۰۴۸۳۳
          بازدید : ۴۸   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه


        رازِ چشاتو خوندم ، دَسِت دیگه رو شده 
        بسته زبون و حرفات، به تابِ ابرو شده
        بوسه و خنده هاتم، همش از روی عادت
        کارات مثِ گربه ای ، ساده و ترسو شده
        اون یارِ مهربونی ، که من شناخته بودم
        نامهربون و تند و حسود و بد خو شده
        گلخونه ای که جایِ ، گلای اطلسی بود
        جایِ حساب و سود و سنگِ ترازو شده
        فِک می کنم دوباره ، برگای سبزِ شادی
        از شاخه های روحت ، افتاده جارو شده
        لجوج و پژمرده ای , حالِ دِلِت تازه نیست
        انگاری فصلِ پاییز ، برات یه الگو شده
         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۱۰:۲۳
        درود استاد عزیز
        ترانه زیبایی است
        موفق باشید خندانک
        فاطمه بهرامی
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۸:۵۲
        درود استاد بزرگوار بسیار زیبا .....خصوصا با زبان عامیانه
        احسان کریمیان علی آبادی
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۰۸:۰۰
        درود بیکران استادکرمی
        بسیار زیبا و متفاوت سروده ای بود
        احسنت
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        لیلا امریاس(پریسا)
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۱۹:۱۴
        زیبا و ساده سرودید
        درود بر شما
        خندانک
        طوبی آهنگران
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۲۲:۱۰
        در وجود ما هزاران گرگ و خوک

        صالح ناصالح و خوب خشوک

        حکم آن خورست کآن. عالی ترست

        چون که زر پیش از مس آند آن زرست

        ساعتی گرگی در آید در بشر

        ساعتی یوسف رخی. هم چون. قمر

        دل ترا در کوی اهل دل کشد

        تن تو را در حبس آب گل کشد

        هین غذای دل بده از هم دلی

        رو بجوی اقبال را از مقبلی

        آب گل خواهد در دریا رود

        گل گرفت پای آب را می کشد

        گر رهاند پای خود را از دست گل

        گل بماند خشک و او شد مستقل

        آب ما محبوس گل مندست هین

        بحر رحمت جذب کن مارا از طین

        سلام این شعر زیبا از حضرت مولا نا

        بس می گوید شیرین از حال ما

        کی شود ما از گل برمانیم جان

        سوی در یا رقس کنان چون موجها

        ما چه محبوس مانده ایم در نفس خیش
        بحر رحمت جذب کن مارا از طین

        کاش یر آن شتابیم تا نگردد در ما درشت

        چو در وجود ما می گردد تا به کشت
        و از فریدون مشیری

        هر که گرش را بیندازد به خاک

        رقته رفته می شود انسان پاک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0