سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 3 بهمن 1400
    20 جمادى الثانية 1443
    • ولادت حضرت فاطمة زهرا سلام الله عليها، هشتم قبل از هجرت، روز زن
    Sunday 23 Jan 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      يکشنبه ۳ بهمن

      من و تنهایی

      شعری از

      عنایت اله کرمی

      از دفتر پینوپروک (دفتردوم) نوع شعر نیمائی

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۰ ۲۲:۱۴ شماره ثبت ۱۰۴۳۹۱
        بازدید : ۶۲   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      بعد از یک سفر طولانی 
      نیمه شب بود 
      نزدیکِ سحر
      با تنی خسته ز بیداری شب  
      شاد و مشتاق 
      به دیدارِ وطن برگشتم 
      کوچه ها خلوت بود 
      خانه ، در نور مرا دید ز دور
      خواستنی بود حضور
       بوسۀ کلید بر گونۀ قفل
      درِ خانه را چو معشوق گشود
      جهش برق به رگ های پریز 
      جنبشِ زندگی در لولۀ آب
      خواب را از سَرِ کاشانه ربود 
      حسِّ آرامش نابی بود و
      عطرِ یک جور وصال
      همه جا غرقِ سکوت
      گل و آیینه و میز
      چیده در جای خودش
      کتری ، روی اجاقِ خاموش 
      کمد و پشتی و قالیچه و تخت
      خسته از این همه تنها بودن 
      ساکت و منتظرِ ما بودند 
      پنجره بوی رفاقت می داد 
      طعمِ دیدارِ دگر با خانه
      لذتی بود به غایت شیرین
      ساعتِ دیواری ، در فراقِ باتری
      خواب می دید ، زمان ایستاده 
       ولی هنگامِ وصال ، 
      با صدای قلبش ، 
      گوشِ حساس خموشی لرزان
      و زبانش به زمان ملحق شد
      همه جا آرام و
       قابی از خاطره بود 
      سقف هم بوی صبوری می داد
      عکس ها ، از دلِ دیوار
      صمیمانه نگاهم کردند 
      عکس ها می گفتند
      که زمان می گذرد 
      و اگر بد یا خوب ،
      فقط این خاطره ها می مانند
      خانه در عین سکوت
      غرق در خاطره بود  
       پرده ها افتاده 
      دوسه تا قاشق و لیوانِ بلور
      مهر و سجاده 
      همچنان منتظرِ دستِ نوازش بودند 
      ولی انگار که یک چیز
       تفاوت می کرد 
      دفعۀ قبل تو با من بودی
      من و تو همره و همدم بودیم
      ولی این بار فقط من بودم 
      من و تنهایی و من 
      با هم و همسفرِ هم بودیم ......
       
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۰ ۱۳:۴۶

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۰ ۱۸:۱۳
      سلام استاد بزرگوار

      بیکران زیبا می سرایید .

      خودم مسافرم و آنچه را اینقدر دلنشین و ملموس سرودید ؛ بارها مواجه بودم
      امیدوارم به لطف خدا شادی ها در سلامتی و عزّت همراه همیشگی زندگانی تان باشد . زندگانی تان و خانه دل تان آباد الهی آمین خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      سه شنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۰ ۱۶:۲۱
      زیبابود
      هزاران درودتان باد
      شاعرواستادبزرگوار
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      علیرضا مرادی( مراد )
      چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۰ ۱۱:۲۹
      سلام استاد کرمی ادیب عزیز و بزرگوار
      دلنوشته زیبا و رسایی است
      درودتان باد
      روزگارتان به شادی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0