سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 4 آبان 1400
  • اعتراض و افشاگري حضرت امام خميني -ره- عليه پذيرش كاپيتولاسيون، 1343 هـ ش
21 ربيع الأول 1443
    Tuesday 26 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      سه شنبه ۴ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      چهار راه بعدی( داستان کوتاه طنز) قسمت اول
      ارسال شده توسط

      م فریاد(محمدرضا زارع)

      در تاریخ : جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۱۴:۱۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۴۱ | نظرات : ۱۴

      اون روز وقتي مجنون، خسته و كوفته پشت در ِ خونه رسيد، باز هم عرق شرم، روي پيشوني بلندش نشسته بود. كمي پشت در اين پا و اون پا كرد. دنبال چند واژه ي جادويي غير تكراري مي گشت كه خبر تكراري كار گيرنياوردنشو تا حد امكان لاپوشوني كنه، ولي هنوز واژه ي مناسبي پيدا نكرده بود كه صداي جيغ و داد ليلا از توي خونه بلند شد. مجنون بيچاره كه حسابي دست و پاشو گم كرده بود، مضطرب و هراسون در ِ خونه رو وا كرد وپله ها رو چهار تا يكي پايين رفت و خودشو به ليلا رسوند. صداي "آخ! كمرم! آخ! كمرم!" ِ ليلا خونه رو ورداشته بود. مجنون كه ديگه نيازي نداشت دنبال واژه ي تازه بگرده، با دستپاچگي گفت:
      - الهي قربون كمرت برم! چي شده محبوبم؟!
      ليلا كه قند توي دلش آب شده بود، چند لحظه اي مكث كرد و در حالي كه سعي مي كرد لبخند شيرين گوشه ي لبشو پنهون كنه، با پياز داغ بيشتري به "آخ! كمرم! آخ! كمرمش" ادامه داد...
      حدود يك سال بود كه ليلا و مجنون، به لطف وام ازدواجي كه دولت چهارصد و هفتاد و هشتم، موسوم به دولت "دنيا و آخرت"، با ضمانت یک نفر طلبه ی حج رفته، دو تا حج نرفته، پونزده تا كاسب محلی با حداقل قد صد و شصت و هفت سانتی متر، سی تا کارمند رسمی با شماره کفش بین چهل تا چهل و پنج، شصت تا کارمند شرکتی بومی، و صد و بیست تا کارگرِ قانون کاری با تعداد حداکثر دو فرزند، به راحتي در اختيارشون گذاشته بود، فراق تاريخيشون رو به زباله دون تاريخ سپرده بودن و ظاهراً به وصال هم رسيده بودن، ولي توي اين مدت، حتي يه شب هم آب خوش از گلوشون پايين نرفته بود. همين كه قسط وامشونو جور ميكردن و مي دادن، صاحبخونه در مي زد و اجاره خونه شو مي خواست. اجاره خونه رو كه جور مي كردن، قبض برق ميومد، پول برقو كه مي دادن، قبض گاز ميومد... خلاصه مجنون بيچاره بعد از چند ماه با شكم گرسنه فهلگي كردن، شده بود پوستي روي استخوون و ليلا هم از بس توي اون زيرزمين نمناك قالي بافته بود، كمردرد گرفته بود، طوري كه ديگه واسه هيچكدومشون دل و دماغي نمونده بود و با وجود در كنار هم بودن، همچنان در آرزوي وصال مي سوختن. تموم دلخوشي اين دو گل نوشكفته اين بود كه شبها با شكم گرسنه روبروي هم بشينن و توي چشماي هم زل بزنن و براي هم شعر ببافن...
      اون شب، با روشن شدن اجباري شمع نيمه جوني كه به لطف پرداخت نشدن قبض برق، مجال خودنمايي پيدا كرده بود، ليلا و مجنون در فضايي شاعرانه روبروي هم نشستن و دوباره شروع به شعر بافتن كردن. مجنون كه طبق معمول توي شعر و شاعري، دست به نقدتر از ليلا بود، پيشقدم شد و گفت:
      (مهتاب شبي چو روز روشن// تنها من و تو ميان گلشن
      من با تو نشسته گوش در گوش// با من تو نشسته نوش در نوش
      در بر كِشمَت چو رود در چنگ// پنهان كنمت چو لعل در سنگ...)(1)
      ولي ناگهان ليلا فرياد زد:
      - واااي! مجنون!
      مجنون كه چشماشو بسته بود و در عالم هپروت، غرق خيال ليلا و بار گذاشتن بيت بعدي شعر، روي آتيش دلش بود و اصلا حواسش به ليلاي واقعي نبود، از جا پريد و مثل بيد مجنون شروع به لرزيدن كرد و بعد از چند لحظه، با لباي خشكيده و زبون لكنت گرفته گفت:
      - چي شده محبوبم؟!... باز كمرت درد گرفته؟!
      ليلا با بي حوصلگي جواب داد:
      - نه! ديوونه!... يه فكر بكري به سرم زد.
      مجنون هاج و واج پرسيد:
      - فکر؟!
      ليلا با قيافه اي حق بجانب گفت:
      - بعله! فكر!... اونم يه فكر بكر!...
      و ادامه داد:
      - تو كه هيچ حرفه اي بلد نيستي مجنون! درسته؟
      مجنون با شرمندگي سرشو پايين انداخت و گفت:
      - درسته.
      ليلا ادامه داد:
      - به جاش، تموم عمرتو ول گشتي و شرّ و ور گفتي! درسته؟
      مجنون معصومانه نگاهي به ليلا انداخت و زير لب گفت:
      - شِرّ و ور؟!
      ليلا با اوقات تلخي گفت:
      - خب حالا! شعر!... اينقد مته به خشخاش نذار! بذار حرفمو بزنم!... درسته؟
      مجنون كه حسابي دلش شكسته بود سكوت كرد و ليلا ادامه داد:
      - ميتونيم شرّ و ورّاي تو... ببخشيد! منظورم شعراي توئه، ميتونيم يه كتاب كنيم و چاپش كنيم و بفروشيم تا از اين نكبت در بيايم.
      بعد با بدجنسي ِ تموم، لباشو غنچه كرد و در حالي كه سعي مي كرد چشماش درشت تر، و مژه هاش درازتر از هميشه به نظر برسه، با عشوه گري به مجنون نگاه كرد و منتظر جواب مثبت مجنون شد.
      چند دقيقه اي به سكوت گذشت. ليلا كه ديد مجنون در اعلام نظر مثبت خودش ترديد داره، آخرين تير تركشش رو هم به كار گرفت. بلند شد و به سمت ديگه ي اتاق رفت، بعد برگشت و خرامون خرامون، درست مثل مدلهاي سالن مُد پاريس، به مجنون نزديك شد و در يك قدمي اون ايستاد، و دستش رو در گودي پهلوش، درست همونجايي كه الهام بخش پنجاه درصد از شعرهاي مجنون بود گذاشت و منتظر نتيجه موند. مجنون كه ديگه كاملا خلع سلاح شده بود، تسليم شد و گفت:
      - باشه! هرچي تو بگي!
      (ادامه دارد...)
      م. فریاد

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۸۵۱ در تاریخ جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۱۴:۱۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      شعله(مریم.هزارجریبی)
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۱۷:۱۰
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۲۳:۰۴
      درود شاعربانو خندانک
      ممنون از حضور پرمهرتون و بیت زیباتون خندانک خندانک خندانک
      اسعار توی داستان از منظومه ی لیلی و مجنون نظامیه، شماره گذاری کردم در پی نوشت قسمت پایانی هست خندانک
      ان شاالله در اولین فرصت بقیه شم میفرستم... ببینیم جون به در میبریم از دست بانو کرونا خندانک
      شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      مینا مرادی(ققنوس)
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۱۸:۰۲
      درود استاد عزیز
      فکر ما رو که کنجکاویم. میکردید استاد. همه. ی. قسمتاشو میزاشتین
      خیلی عاالی. بود
      اگه نون ی داره ما هم بریم. دنبال چاپ کتاب خندانک
      مسیولین نون و. بره میزنن لااقل ما نون و. تره شاید نصیبمون شد

      عالللی استاد نوشتید خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۲۳:۰۸
      سلام بر بانو ققنوس عزیز خندانک
      ممنونم از حضور پرمهرتون خندانک
      چشم در اولین فرصت بقیه شم میذارم، راستش میخواستم همه رو با هم بفرستم، گفتم یه وقت خوانندگان عصبانی فحشمون میدن خندانک
      حالا آخرش میفهمین نون داره یا نه خندانک
      شاد باشیدخندانک
      ارسال پاسخ
      زینب بویری (خزان)
      شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ ۰۳:۵۰
      در حالي كه سعي مي كرد چشماش درشت تر، و مژه هاش درازتر از هميشه به نظر برسه😂😂
      دروداستادزارع عزیزبسیارخواندنی وجذاب بود خندانک
      احساسی، طنز،شیرین، تلخ،ازهمه لحاظ عالیه استاد خندانک
      دلتون شاد لب دلتون خندون خندانک
      سربلندباشیددرپناه حق خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      دوشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۹ ۱۴:۳۹
      سلام بر شاعربانو خزان عزیز خندانک
      ممنون از حضور پرمهرتون خندانک
      خودمم وقتی این داستانو میخونم از این قسمتی که اشاره فرمودید خندم میگیره😅
      خوشحال و خرسندم از نوشتن این داستان اگه لبخندی برلبی نشسته باشه خندانک
      شاد باشیدخندانک
      ارسال پاسخ
      سمیرا_خوشرو
      شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ ۲۳:۲۶
      درودتان استاد زارع گرامی
      بسیار زیبا و دلنشین
      رقص قلمتان همیشگی
      برقرار باشید
      🌹🌹🌹🌹
      🌸🌸🌸🌸🌸
      👌👌👌👌👌
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      دوشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۹ ۱۴:۴۰
      درود استاد خوشروی عزیز خندانک
      ممنونم از حضور انرژی بخشتون خندانک
      و شاگردنوازیتون خندانک
      و لطف همیشگیتون به این ناچیز خندانک
      زیبا دریای دل شماست خندانک
      شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۲۲:۵۷


      دولت دنیا وآخرت خندانک خندانک خندانک

      دروداستادعالی بود درانتظار وقایع بعدی خواهیم ماند خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۲۳:۱۲
      سلام شاعربانو خندانک
      چه عجب! سری به سایت زدین خندانک
      خوشحالم از حضور انرژی بخشتون خندانک
      دیدین در آینده ضامن برای وام ازدواج چه راحته! خدا کنه عمرم کفاف بده به دولت دنیا و آخرت برسم یه وام راحت بگیرم خندانک
      ان شاالله همین یکی دو روزه میفرستم بقیه شم، نرید شیش ماه دیگه برگردیدا خندانک
      شاد باشیدخندانک
      ارسال پاسخ
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۲۳:۱۷
      زنده باشید الهی استاد زارع مهربان
      شاعر که نیستم اما شاعران رابسیاردوست دارم
      البته همرو دوست دارم . خندانک خندانک
      چشم . سعادتیست درحضورشمابودن
      در پناه خالق عاشق شادباشیدهمیشه خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۹ ۲۳:۴۱
      شکسته نفسی میفرمایید شاعربانو
      شما شاعر شعرهای ناب و محض هستید خندانک
      ان شاالله بیشتر در سایت حضور داشته باشید تا حقیر و بقیه شعردوستان از اشعار زیباتون فیض ببریمخندانک
      چشمتون بی بلا خندانک
      در پناه بهترین پناه جهان باشید خندانک
      شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ ۰۳:۱۶
      بزرگوارهستیداستاد.ممنون ازدعای زیباتون
      به امید آرامش و آسایش وزندگی بی دغدغه برای تمام مردم جهان انشالله خندانک خندانک خندانک خندانک

      البته بدون الهه کرونا خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      دوشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۹ ۱۴:۳۴
      زنده باشید شاعربانو خندانک
      ممنون از دعای خوبتون... آمین
      الهه کرونا😂
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0