سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

دوشنبه ۴ شهريور

پست های وبلاگ

شعرناب
نکته هایی برای بهتر نوشتن
ارسال شده توسط

رضا سلطان

در تاریخ : ۲ هفته پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۷۴ | نظرات : ۲۳

سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی
در این کارگاه سعی میکنم نکاتی رو که فکر میکنم به بهتر نوشتن کمک میکنه رو قرار بدم شاید بعضیاش خیلی ساده باشه و گاهی کمی پیچیده ولی سعی میکنه طوری بیان بشه که همه فهم باشه و کاربردی و همچنین آفت های نوشتن که همه گیر هست و کیفیت نوشته رو کم میکنه ، به قول معروف هم باید ها و هم نباید ها
اگر نوشته یا شعری هم داشتین که نکته ایش براتون مبهم بود یا دوست داشتین دربارش بحث و تبادل نظر بشه قرار بدین(ترجیحا به صورت خصوصی فرستاده بشه برای حفظ نظم و ترجیحا از خودتون نباشه و به نظر خودتون دارای غنای ادبی باشه)
اگر هم هر سوال یا نکته ای بود که دوست داشتین دربارش صحبت بشه به هر عنوانی که مرتبط با نوشتن باشه حالا هر نوع نوشته ای بفرمایین که دربارش صحبت کنیم
 
پیشاپیش سپاس از مشارکت و بازدیتان کمال تشکر را دارم

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۹۳۶۰ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقدها و نظرات
مجید خوش خلق سیما
۲ هفته پیش
درود بر برادر نازنین و فرهیخته ام . امیدوارم این حرکت شما باعث آگاهی هر چه بیشتر تشنگان آموختن باشد . پیروز و سرافراز باشید .
خندانک خندانک
سارا شیخ محمدی(سیندخت)
۲ هفته پیش
درود خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک
محمدزبیر براهویی (میم دادخواه)
۲ هفته پیش
درود بر شما خندانک
بسیار عالیه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
رضا سلطان
۲ هفته پیش
سلام و درود خدمت شما دوستان اندیشمند و گرانقدر و سپاس بابت حضورتون خندانک خندانک

اولین نکته این که میخوام دربارش صحبت کنم قلمبه سرایی و متظاهر شعر گفتن هست

یکی از آفت های شعر امروز استفاده از عبارات و کلمات پیچیده و سخت فهم هست، به عبارت ساده تر شما کلمه ای رو استفاده میکنید که حتی مخاطب به کمک لغتنامه هم نمیتونه معناش رو پیدا کنه!و قاعدتا ما هم سعدی و حافظ نیستیم که برای جستجوی معنای شعرمون مخاطب مرارت رو به جان بخره و سراغ موشکافیش میره پس قاعدتا بدون اینکه منظور شاعر رو بفهمه از کنار نوشتش عبور میکنه
در حالت خوب شما شاعر بزرگی هستین که خودتون به معنای نوشته و شعرتون واقفین و دارای عمق هست ولی برای مخاطب عادی قابل فهم نیست و در حالت بدش شما نوشته ای معمولی یا حتی ضعیف دارین که میخواین پشت کلمات سخت پنهانش کنید که هر دو پسندیده نیست .بهتر این هست به جای اینکه با این نوع کلمات بخوایم به شعرمون غنا و وزن بدیم سعی کنیم با کلمات و عبارات ساده مفاهیم عمیقی رو به مخاطب منتقل کنیم تا هم طرف مقابل از کشف و شهودی که کرده لذت ببره و متوجه منظور شاعر بشه هم شما مجبور نباشید دونه دونه کلمات و ارایه های نوشتتون رو زیرش پا نوشت کنید خندانک

نمونه یک شعر استاندارد خوب و عمیق با کلمات قابل فهم از فاضل نظری:


به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریز

پایدار باشید خندانک

رضا سلطان
۲ هفته پیش
به چه نوشته ای شعر اطلاق میشه
سوال مهمیه که بعد از هر نوشته ای که به نظر خودمون شعر هستش باید از خودمون بپرسیم
یه سری قواعد و اصول هست که در اشعار کلاسیک بیشتر و در نوشته های اعم از نیمایی و سپیید ما ملزم به رعایتش هستیم مثله قافیه ردیف وزن اهنگین بودن رعایت دستور زبان و... که با رعایت نکردن این ها هنوز نوشته ما میتونه بهش شعر اطلاق بشه ولی شعری دارای ایراد یا ضعیف از همه اینا مهمتر مفوم درونیه نوشته هستش و لزوما اگر تمامی این موارد در حد اعلا هم رعایت بشه باز هم میتونه نوشته ما شعر نباشه
خب شاید یه کم گیج کننده بود، بیشتر دربارش صحبت میکنیم
یکی از تفاوت های عمده نظم و نثر در اینه که شما در نثر لزوما هدفت انتقاله پیام هست ولی در شعر شما باید پیام رو جوری با صنایع ادبی و تصویر های شاعرانه به گوش مخاطب برسونید طوری که به سادگیه نثر نباشه و مخاطب با کمی تفکر متوجه پیچیدگی های شعر شما بشه و از اون لذت ببره
این موردی هست که خیلی کم بهش توجه میشه
بعد از هر شعری که به نظر خودتون میپرسین اول این سوال رو از خودتون بپرسین ایا خودم از این نوشته لذت میبرم و دوم ایا مخاطب از این نوشته لذت میبره(لذت با رساندن پیام فرق میکنه یه وقتی هست شما به فرض مثال دارین یه شعر در ستایش خداوند و نعمت هایی که ما ما داده مینویسید ولی فقط صفاتش رو به صورت تیتر وار و روزنامه گونه پشت هم میارین بدون ذره ای خلاقیت ،شاید با این نوشته شما بتونین پیامتون رو انتقال بدین و به گوشه ای از صفات پروردگار اشاره کنید و خاطب هم متوجه بشه ولی خب مخاطب لذتی هم اگر ببره از نوع نوشتن شما نخواهد بود بلکه از مضمون و پیام نوشته شماست)
خیلی نوشته ها رو دوستان حالا در جاهای مختلف میدن من بخونم و نظرم رو بدم ظاهرش مشکلی نداره نوشته هاشون به نظر خودشون هم عالی نوشتن وزن رعایت شده قافیه رعایت شده صنایع ادبی داره اشکال دستوری نداره ولی یه نوشته سادس بدون اینکه هیچ لذتی به خاطب بده اگر بخواد ایرادی از این نوشته گرفته بشه طرف مقابل یا میخواد بگه شما متوجه نمیشی نوشته من ایرادی نداره یا تو دل خودش میخواد این برداشت رو بکنه و به روتون نیاره بنابرین به راه خودش و درجا زدن ادامه میده خندانک بنده خدا از یه جهتی هم درست میگه و فکر میکنه و نوشتش شاید ایراد نداشته باشه غافل از اینکه صحیح نوشتن به تنهایی کفایت نمیکنه مثل اینه شما یه خونه بسازین با بهترین مصالح بهترین نقشه در بهترین جای ممکن ولی کله دکوراسیون و دیوار ها رو رنگ سیاه بزنید! درسته خونه شما خونه خوبی هست جاشم خوبه ولی قاعدتا کسی دلش نمیخواد تو این خونه ساکن بشه
جوری بنویسید که مخاطب لحاظتی هرچند اندک در شعر شما و با شعر شما زندگی کنه

پس نتیجه گیری این شد شما شعر رو که نوشتین اصول و پایه رو که درست نوشتین یا نه بزارین کنار و اینکه ایراد داره یا نه همون دوتا سوال رو با انصاف پاسخ بدین ایا خوده من از خوندن نوشتم لذت میبرم ،ایا مخاطب از خوندن نوشتم لذت میبره اگر این دو تا جوابتون مثبت بود بقیه موارد رو میشه حلش کرد اگر ایرادات دستوری یا وزن و قافیه داشته باشه

بر قرار باشید خندانک
مجید خوش خلق سیما
۲ هفته پیش
درود بی پایان خدمت شما عزیز فرهیخته و شاعر توانمند . درباره کامنت اول باید بگم خودم از دسته آدم هایی بودم که فکر می کردم عیار بالای شعر رو می شه از بکاربردن استعاره و اصطلاحات و و یا وازه هایی که معمولا کم یا اصلا در شعری به کار نرفته سنجید .البته نه به آن اندازه که برای مخاطب بسیار مشغله آفرین گردد و به قول شما در همان شروع نگاه کردن به شعرمان آن را رها کند و توجه ای به آن ننماید . مطلب شما در کامنت نخست بسیار برای بنده مفید بود بسیار سپاسگزار و قدردانم . برقرار و پاینده باشید و همواره سرافزار و شادکام و تندرست . مطلب دوم در کامنت دوم را هنوز مطالعه نکرده ام که می دانم بی شک بسیار مفید خواهد بود و اشاره گر نکته هایی که معمولا درباره آن کمتر سخن گفته می شود. خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
رضا سلطان
رضا سلطان
۲ هفته پیش
سپاس اقا مجید ،ارادت خندانک
عرضم به حضورتون کلا فرایند نوشتن شعر از هزار سال پیش تا الان خیلی تغییر کرده شاید چهارچوب همون باشه ولی از لحاظ مضمون و نوع نگاه به شعر تغییرات فراوانی داشته، اون فکر شما هم صحیح هست ولی بیشتر برای گذاشتگان صادق بوده یه زمون بعله مثلا یه بیتی اگه دوتا مراعات النظیر داشت یه تشبیه یه تصاد یه استعاره تو بیت نشانه قدرت اون شاعر بود اصلا خودشون گاهی میخواستن این قدرت رو به رخ بکشن حتی یه سری بازی های زبانی انجام میدادن مثلا شعری مینوشتن که افقی و عمودی یکجور خوندن بشه یا مثلا واج ارایی و تکرار یک حرف خیلی رو بورس بوده ولی درحال حاضر شما به ندرت همچین ارایه هایی رو در شعر امروز میبینی چون مخاطب این دوره هم با اون دوره فرق میکنه به حال من فرقی نمیکنه به فرض شما با ظرافت ده بار حرف چ رو تو یه بیت استفاده کردی و اهنگینه نهایت بگم افرین حرکت قشنگی بود ولی میگم چی داره میگه شعرت حرفش چیه تصویری که توشه چیه شاعرانگیش کجاس بکر بودن فضای نوشته چقدره میدونیذ به طور کلی میخوام بگم الان بیشتر مضمون تو اولویته از نگاه قالب مخاطبین و شعرا
و نکته بعد کلماتی که کمتر استفاده شده اگه درست استفاده باشه بعله قطعا خوبه اصلا یه حسنه که من انقدر روش تاکید کردم که زبان شعر رو امروزی کنند دوستان مثلا شما تو شعرت از هلکوپتر یا چرخ گوشت یا شومینه و... استفاده کنی خیلی هم خوبه ولی مثلا یه کلمه بخوای استفاده کنی که واسه قرن چهارم هجریه و تو تاریخ بیهقی هم پیداش نمیکنی این ضعفه ،در نوشتع های اینجا زیاد از این مواردبه چشم میخوره ولی خب صحیح نبود نمونه بیارم ازشون

مطالب خود شما کلمات خیلی سنگینی توش نداره ولی از لحاظ مضمون واقعا سنگینههر یه جملش رو شاید باید چند دقیقع مکس کرد و روش فکر کرد این خیلی عالیه اصلا وظیفه شمای نویسنده اینه که منه مخاطب رو به فکر کردن وا دار کنی که شما به بهترین شکل انجامش میدین شاید بعضی نوشته هاتون رو بالای ده مرتبه سر زده باشم و خونده باشم ولی کامل رضایت نداشتم از فهم و گیراییم از مطلبتون برای همین جسارت نکردم نظری بدم خواستم وقتی چیزی بگم که منظور شما رو درک کرده باشم

در اخرم ثواب شد منت به سر ما گذاشتین تشریف اوردین اینجا یه خواهشی داشتم میخواستم ببینم شما ایا کتاب انسان خداگونه رو مطالعه کردین اگر نکردین هم فرصت کردین یه مطالعه ای داشته باشین و نظرتون رون رو روش به طور جداگانه در یه تاپیک بگین ممنون میشم چون حرف و حدیث زیاده دربارش و من خودم نتونستم به نتیجه گیری درستی ازش برسم و چون به فکر و اندیشه شما ایمان دارم دوست دارم دیدگاه شما رو هم بدونم

برقرار باشید
ارسال پاسخ
مجید خوش خلق سیما
۲ هفته پیش
درود بی پایان خدمت برادر عریز و فرهیخته ام سپاس برای راهنمایی های بجا و هواره صادقانه شما که باعث پیشرفت و شکوفایی هر نویسنده ای چه تازه کار و حتی پیش کسوت میشه . خیلی بهره بردم . بسیار سپاسگزارم و قدردان . به روی چشم حتما مطالعه می کنم و اگه قابل بدونید بی شک به خواست و امرتون نظر خودم رو اعلام هر چند ناقابل خواهم نوشت . از وقت و انرژی که برای روشنگری و توضیح پیام های می گذارید بی نهایت سپاسگزارم خداوند بزرگ به وجودتان برکت های ویژه بزرگان و خاصان را عنایت فرماید. خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
منصور شاهنگیان
۲ هفته پیش
با درودی صمیمانه ...
همیشه به عنوان عضوی قدیمی قدردان دوستان و عزیزانی بوده ام که در همه حال احساس وظیفه میکنند و به جای بی تفاوت بودن ، با توجه به دانش و توانایی های خود ، در راه آموزش و تعالی دوستان و یاران شعر ناب قدم برمیدارند ...
صمیمانه از شما سپاسگزارم دوست گرامی ....
موفق و سربلند باشید ...
محمد باقر انصاری دزفولی
۲ هفته پیش
درودبرشما ادیب بزرگوار
مطالب خوبی را نوشته بودی واقعا استفاده کردم وبهره بردم
خندانک خندانک خندانک خندانک
رضا سلطان
۲ هفته پیش
سلام و درود خدمت دوستان و تشکر فراوان بابت ابراز لطفِ شما خندانک
بلاخره نوبت رسید به بحث شیرین زبان شعر
زبان یکی از مهمترین عوامل نزدیکی ملت ها قوم ها و به طور کل انسان ها هستش
هزاران زبان و گویش در طی تاریخ وجود داشته که بعضی ها دستخوش تغییر شدند و بعضی ها به طور کل فراموش شده اند و با زبان و گویش تازه ای جایگزین شده اند
شما دوست عزیز پارسی زبان برای مخاطبان پارسی زبان خودتون شعر میگین به غیر از اندک دوستانی که به زبان مادری خودشون مینویسند ولی نود و نه درصد نوشته های به این زبان هست و حالا شما در چه دوره ای دارین شعر میگین در دوره معاصر
این سوال رو من از شما مخاطب گرامی دارم چرا به زبان اسپانیولی شعر نمیگید؟بله چو دانم و پسرسم سوالم خطاست جوابش مشخصه خب چون زبان اسپانیولی نمیدونین
خب چرا به زبان مادری خودتون شعر نمیگین به فرض من آذری زبانم چرا به اون زبان نمیگم و اینجا قرار نمیدم؟ دو دلیل عمده میتونه داشته باشه یک چون به دستور زبان و واژه های آن زبان تسلط کافی ندارم و دلیل دیگش اینه که شاید خیلی از مخاطبان با زبان مادری من آشنایی نداشته باشن
شما باید بر حسب عصر و دوره ای که توش زندگی میکنین و زبانی که با اون صحبت میکنید و غالب جامعه مورد هدفتون هست شعر بگین به نظر شما ایا درست هست که در عصر اتم و حال حاضر به زبان حضرت رودکی بنویسید؟
وقتی به شما گفته میشه که زبان شعرتون قدیمی هست و این اشکال نوشتتون هست به خودیه خود مشکل محسوب نمیشه شما میتونی اصلا به زبان فارسی دری بنویسی از این هم کسی نمیتونه ایراد بگیره نهایتش اینه که کسی متوجه نمیشه و نمیخوندش شما هم میتونی بگی من دوست داشتم به این زبان بنویسم! ولی اصولش اینه به زبانی که با اون صحبت میکنید و به روز هست و اصطلاحات و کلمات دوره خودتون صحبت کنید
مگر نه اینکه شععر و نثر یا هر نوشته دیگه ای انتقال عواطف و پیام هست چرا حالا به زبان هزار و چهارصد ساله پیش و چرا باید شما با یه زبان و کلماتی صحبت کنید و با زبان و کلمات دیگری صحبت کنید؟
شما فکر کن در مراودات روزانه مثلا همسرتون بخواد بگه اون لیوان آب رو به من بده به جاش بگه عنایت نما و آن جام بلورین را به من ارزانی دار!شما لذت میبرین و میگین به به چقدر شاعرانه یا بهش میخندین؟
حالا دلیل اینکه بالای نود درصد نوشته های دوستان به زبان پارسی هزار سال قبل هستش چیه؟
یکی از دلایلش پایین بودن سرانه مطالعه هستش ما در دوران مدرسه حال هر دوره ای بیشتر اشعاری که خوندیم از شاعران قرن هفت و هشت هجری بود و با سیستم فشل اموزشی باید انقدر اون ها رو میخندیم تا حفظ میکردیمش بنابرین همون نوشته ها ملکه ذهنمون شد و بعد از یه مدتی با الگو برداری از همان فضا و کلمات شروع کردیم به نوشتن و یا اینکه مطالعه هم داریم ولی چهارچوب و فضای ذهنیمون رو به این محدود کردیم که شعر هم مثل شراب هستش هرچقدر قدیمی تر بهتر و فردوسی و حافظ و سعدی خوندیم و از روی همون ها هم مشق کردیم
کلا انسان ها در مقابل تغییر مقاومت میکنند و سخته براشون از جمله برای خود من ولی اون دوران گذار رو که میگذرونند میبینن چه اشتباهی کردن که زودتر این تغییر رو انجام ندادن شما دوست عزیز و گرامی و فرهیخته هم با هر سن وسال و تجربه و آموزه ای که در ذهنتون هست هیچ وقت برای تغییر دیر نیست فضای شعر امروز رو مطالعه کنید و امروزی بنویسید...لطفا

پی نوشت:
شاید شما بگین خیلی از شاعران امروزی هم به همان زبان قدیمی شعر میگند پس چرا به اون ها ایراد نمیگیرین یا گرفته نمیشه
سوال خوبی هستش چون اگر شما بتونید با همون کلمات فضا و اتمسفر امروزی و حرف تازه ای رو منتقل کنید در آن موضوع یا سبک باز قابل اغماض هست ولی وقتی همان حرف تکراری، فضای تکراری و شعاری رو ادامه بدین قابل قبول نیست

نمونه بارز سخن من هم جناب فاضل نظری هست که در اشعار عرفانی با همان شاید دید و کلمات کهن فضا، تعابیر و تفاسیر بکری که خلق کرد که تا حدودی میشه غزل امروز رو به قبل و بعد از کتاب اول ایشون تقسیم کرد به قدری جریان ساز و تاثیر گذار بود

پایدار باشید خندانک
رضا سلطان
۲ هفته پیش
سلام و درود


کژتابی به طور کلی یعنی ابهام ساختاری در هر یک از اجزای نوشته
مقصود و هدف شاعر باید به طور مشخص بیان بشه و میشه گفت نوشته شما وقتی کژتابی نداره که نشه ازش مفهوم دیگری که در نظر شماست استنباط بشه یکی از مواردی که باید حتما باید برای جلوگیری از این امر دقت کنید قرار دادن علائم نگارشی هست مخصوصا در جاهایی که لازمه مثل همون جمله معروف بخشش، لازم نیست اعدامش کنید
بخشش لازم نیست ،اعدامش کنید

نمونه

من دورترینم به خدا از نظر او
کافر به خدا مفسد و موجود اضافیست

معنای اول
به خدا قسم کارفر موجود اضافی هست

معنای دوم
کسی که به خدا کافر است مفسد و موجود اضافیست

معنای سوم
من از نظر او کافر و موجودی اضافه هستم که در این صورت غلط دو تا میشه
یکی دیگر از کژتابی هایی که بسیار دیده میشود و من بارها بهش اشاره کردم عدم مشخص بودن مرجع ضمیر هست

دیروز با ماشینش به سپر جلوی من کوبید
چه کسی کوبید؟

من دیروز با اصغر و جعفر و عبداله به پارک رفتم ، که در اثر رفتن روی سطحی لیز بستنیش روی لباسش ریخت

بستنی چه کسی اصغر جعفر یا عبداله؟

ایراد بعدی مشضخص نبودن نقش دستوری کلمه هست
من بیشتر از دنیا ازت بدم میاد
من بیشتر از اونی که دنیا ازت بدش میاد ازت بدم میاد
یا من بیشتر از اونکه از دنیا بدم میاد از تو بدم میاد

مورد بعدی اینکه یه صفعت یا عبارتی رو حذف کنیم که در برداشت صحیح ما از جمله خلل ایجاد کنه و در اون منظوریس که تو ذهنه ماست در ذهن مخاطب ایهام ایجاد کنه

اون بازیکن تیم فوتبال امریکایه خیلی گاوه
مثل گاو خیلی قوی هستش یا مثل گاو سرشو میندازه پایین و میره؟

پایدار باشید
رضا سلطان
۲ هفته پیش
سلام و درود
امروز درباره حشو و ارتباط معنایی عمودی و افقی در شعر صحبت میکنیم

حشو در نوشته به این معناس که اوردن عبارت یا کلمه ای که حذف اون به جمله یا مصرع خللی وارد نمیکنه و یه سری عبارات و کلمات وزن پر کن

حشو به طور کلی به سه دسته تقسیم میشه
حشو قبیح که اوردنش باعث زشت کردن و پایین اوردن سطح نوشته میشه
حشو میانه که بود و نبودش فرقی نداره در جمله
و حشو ملیح که گاهی باعث زیبایی نوشته هم میشه

نمونه حشو قبیح
قلب و دلم فدای چشم مستت

که کلمه قلب و دل هر دو به یه معنی است و ضرورتی نداره استفاده از هر دوشون

نمونه حشو متوسط
فدای آن دو چشم غم پرستت
تو قلیان چاق مکن میسوزه دستت

کلمه اون که دارای حشو هست و اوردنش ضرورتی نداره برای تاکید هم بودنشم توفیری در نوشته ایجاد نمیکنه

نمونه حشو ملیح
هر بد که به خود نمی پسندی
با کس مکن "ای برادر من"
گر مادر خویش دوست داری
دشنام مده به مادر من

اوردن ای برادر من در این جمله ضرورتی نداره و میشه حذفش کرد ولی حضرت سعدی با اوردن اون خواسته تاکیید کنه که همه انسان ها برادرن و اگر به مادر کسی دشنام بدی انگار به مادر خود دشنام دادی

ارتباط عمودی و افقی در شعر

اولین نکته ای که ما باید رعایت کنیم در شعر نوشتن انسجام معنایی هستش یعنی در کل شعر درباره موضوع واحدی صحبت کنیم و حتی اگر به ظاهر گاهی شعر پرت میشه از موضوع ولی در باظن اون ارتباط برقرار باشه

بین هر مصرع باید ارتباط باشه و یا همدیگر رو تکمیل کنن و وحدت معنایی داشته باشن
و همچنین بین ابیات هم باید ارتباط معنایی برقرار باشه طوری که اگر بخوایم بیتی رو جا به جا کنیم یا حذف کنیم به انسجام شعر لطمه بزنه

پایدار باشید خندانک
علی میرزایی
۲ هفته پیش
فردوسی،خیام،عطار،مولانا،حافظ و بیدل دهلوی شاعر هستند و این طرف هم نیما و اخوان.
مابقی حرف مفت زده اند.
حسن  مصطفایی دهنوی
۲ هفته پیش
درود ها استاد
بسیار زیبا است
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
رضا سلطان
۲ هفته پیش
سلام و سپاس از دوستان بابت همراهی و ابراز لطفشون
امروز میخوام درباره تقلید در نوشته صحبت کنم و شایان ذکر است قسمت اعظمی از نوشته امروز نظرات شخصی بنده هست و شما دوست گرامی میتوانید با آن مخالف باشید و نظر و عقیده خاص خودتون رو داشته باشین

از وقتی که بشر شروع به خلق اثر هنری نموده است ناخوادگاه رگه هایی از تقلید هم در اون به چشم میخوره از مجسمه سازی و نقاشی بگیرین تا شعر و داستان و سینما و...
حال این تقلید هم نکات مثبت و سازنده داره و هم نکات منفی
شما گاهی از نوشته شخص دیگری الهام میگیری ، الهام گرفتن یعنی چی یعنی به فرض شما با خواندن بیتی از حافظ در باب خداشناسی جرقه ای در ذهنتون میخوره که چقدر زاویه دیده حضرت به این مورد جالب بوده و سعی میکنید با ماخوذات ذهنی خودتون و دیدگاهی که دارین نوشته و اثری از خودتون خلق کنید که تا اینجای کار مشکلی نیست.یه وقتی هم هست شما زبان یک شاعر رو میپسندین و سعی میکنید در اون زبان و وضا بنویسید به طور مثال شما دوست دارین کار عرفانی بنویسید سعی میکنید از سرآمد شعرا حضرت مولانا الهام بگیری یا تصویر های شعر حافظ رو میبینید سعی میکنید بتونین از اون تصویر ها استفاده کنید یا نمونه بارزترش در ساختار که نیما یه نوع نوشته ای رو اختراع کرد و خیلی از دوستان ادامه دهنده راه ایشون شدن و از اونچهارچوب و ساختار پیروی کردن و مفاهیم درونی ذهن خودشون رو بیرون ریختن.
حالا چه موقع این موارد و گاها تقلید ها جایز است شما اول از خودتون سوال کنید که ایا این نوشته هایی که من روی کاغذ اوردم از فیلتر ذهنی من عبور کرده حرف من هست یا نه حرف شخص دیگریست که من فقط کمی رنگ و لعابش دادم و تغییرش دادم
و نکته بعد اینکه سوال کنیداز خودتون ایا به فرض من شعری رو در حال و هوای نوشته های سعدی نوشتم با همون فضا و همان معنا ایا به تکامل سخن و نوشته ایشون رسیدم یعنی چیز جدیدی رو بیان کردم یا نه فقط خواستم یه چیزی نوشته باشم.این مورد تو سینما خیلی باب هست که یک فیلم بعد از سال ها باز سازی میشه و تقریبا نود درصد همون فیلم قبلی هست ولی چی میشه که گاها نمونه تقلیدی بهتر از آب در میاد اول اینکه کارگردان اون نوشته رو از فیلتر ذهنی خودش عبور میده و نقات قوتش رو تقویت میکنه و دوم اینکه سعی میکنه بر حسب امکانات و شرایط روز جامعه به اصطلاح اون فیلم رو به روز کنه تا هم ادای دینی به کارگردان و نویسنده اثر قبلی داشته باشه هم اثری قابل احترام خلق کرده باشه
--------------------------------
عده ای از دوستان اعتقاد دارن که ما نباید اثرات دیگران رو مطالعه کنیم که ازشون تاثیر بگیریم و گاها به تقلید برسه عده ای هم معتقدند که نه باید مطالعه کنیم اثرات دیگران رو و نکات خوب اون رو بگیریم و فکر میکنم متوجه شده باشین که من با نظریه دوم موافقم ولی اصل اینه که شما با چه دیدی ببینید و بخونید اثر دیگران رواز دید یادگیری یا با این نیت برین جلو که یه کار خوب ببینید و یه کم تغییر بدینش و کاورش کنید.
برای مواردی مثل اشنایی با وزن و قافیه من شدیدا توصیه میکنم با که خوندن شعر شعرای خوب و گرانسنگ به اون برسید به جای اینکه بخواین با خوندن کتب های تخصصی اموزش قافیه و عروض و ...شما اگر به طور اصولی شعر شاعران دیگر رو مطالعه کنید بهتون قول میدم نود و پنج درصد کافی باشه براتون و اینکه ندونید فلان شعر روی وزن فعولن فعولن فعولن فعولن سروده شده یا مفاعیلن مفاعیلن فعولن مشکلی براتون پیش نمیاره مگر اینکه شما بخواین تدریس کنید در این زمینه که اونوقت مجبورین که به صورت اکادمیک و ریز یاد بگیرین

در پایان نتیجه گیری این شد که تقلید در حد الهام گرفتن خوب هست در صورتی که ما اندیشه و فرم یا هرچیز دیگری از منبع الهاممون رو پیشرفت بدیم و رو به جلو ببریم

پایدار باشید خندانک
مسعود میناآباد ( مسعود م )
۱۳ روز پیش
سلام :

سلطان قلبها درود
=====
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود

......
حالا دوست دخترم باخوانواده اش عازم کانادا هستند برای همیشه .....
ومن همان حس سعدی را دارم
یقه ی هواپیما و کاپیتان را چطور باید بگیرم و حسم را باشعر به مخاطب انتقال دهم ؟؟
رضا سلطان
۱۳ روز پیش
سلام و درود بر شما باد
شما اجالتا اون بیت حضرت رو فراموش کن چون هم زبانش قدیمیه دوست ندارم هم اونجا یه ساربانی بوده که توانایی تنظیم سرعت کاروان رو داشته باشه ولی هواپیما اونم به مقصد مذکور رو باید یه پارچ اب هم پشت سرش بریزین که گروهی حتی اندکم رو به بهشت شداد روانه میکنه و جا برای نفس کشیدنه ما باز میشه توصیه اخلاقی:نیمه پر لیوان رو ببینید)
اجالتا به شما شعر پر مغز حضرت ساسان رو توصیه میکنم که بسی شیوا فرمودن اعصابم داغونه وینیستون لایتم کو خندانک خندانک (نتیجه گیری اخلاقی :نه تنها زبان نوشته هاتون بلکه حساتونم سعی کنید امروزی باشه)
کلا چون عذب بوده و هستم و احتمالا خواهم بود کلا درک کاملی نسبت به مساله شما ندارم وای پیشنهادم زبان طنز از نوع تلخ هستش که هم بتونین صورت و فک خلبان رو مورد عنایت قرار بدین هم دستتون باز باشه برای اتش زدن معشوق قبل از عزیمت به فرودگاه یا هنگام پیاده شدن از هواپیما یا کلا هواپیما دچار نقص فنی بشه و ...
پایدار باشید و باقی بقایتان خندانک خندانک
محمدزبیر براهویی (میم دادخواه)
۱۲ روز پیش
درود بر شما استاد عزیز خندانک خندانک خندانک خندانک
ابراهیم هداوند
۵ روز پیش
با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین
و با احترام و عرض ادب به محضر اساتید ارجمند
بخیل نیستم که جناب سلطان عزیز قرار است تا صد سال آینده هم، در این محفل شعر بخوانند و نقد کنند! خدا عمرتان بدهد جناب سلطان.(این تعبیری از جمله ی خودتان بود)
و یا همانجا نوشته اند که "جوجه فسیل ها از عشق و کمر به پایین شعر می نویسند"
اما هرچی فکر میکنم میبینم یه جورایی حق با جناب سلطانه. آخه این روزا کی حال داره دنبال کاروان راه بیفته و به ساربان التماس کنه؟! یا کی حال داره از زورِ غم و غصه بره کوه بکنه؟! راحت نشستی یه نخ سیگار دود میکنی. تازه اونم باید بیارن بزارن تو دستت بگن بفرما بکش. "وینستون لایتم کو....؟!"
دوست گرامی و به ظاهر منتقد! با آنکه تا بحال هر آنچه از شما خوانده ام چنگی بدل نزده اما برایتان احترام قایل بودم و صبر کردم شاید روزی مطلبی حایز اهمیت و قابل تامل از شما بخوانم. امروز با خواندن جمله ای از شما آن ذره احترام کمی لرزید. متاسفم!
خوب میدانم شما بدنبال چه هستید. زبان نو. گرایش نو.مضامین نو و مطالب نو در قالب شعر.ایرادی ندارد. خیلی هم زیباست.اما هنوز و هیچ نمیدانید حتی خواسته و هدف خود را اصولی و منطقی دنبال کنید! هنوز تکلیفتان با خودتان هم معلوم نیست! فقط شعارتان نوگرایی است. نه مصداقی و نه دلیل قانع کننده ای از خود دارید. میدانید چرا؟! عرض میکنم.
من شاعر نیستم فقط گاهی مطلبی به ذهنم خطور میکند و در قالب شعر می نویسم. و یکی از دلایلی که باعث شده چند ماه است چیزی ننوشتم این است که من هم دوست دارم زبان نوشتنم را به روز کنم.(با اینکه خیلی کهنه نیست) اما میترسم بنویسم. میترسم بد و بیراه بنویسم. میترسم واژه ای بی ربط و رکیک قلمی کنم. می ترسم بجای آنکه درد درون و یا احساسم را به زبان روز بنویسم، اراجیف و اباطیل تحویل مخاطب بدهم. چون مضمون تازه نداریم. چون اصطلاح تازه و پر بار نداریم. اگر هم داریم یا همان مضامین بقول شما فسیل شده است با کمی تغییر، و یا اگر تازه است پشتوانه ای ندارد.
هیچ میدانید چرا با گذشت هزاران سال از تاریخ ادبیات ما هنوز محمل همان محمل است و ساربان همان ساربان و کاروان همان کاروان قدیمی؟! هیچ میدانید چرا هنوز چشم نرگس مست است و لب لعل نوشین و زلف یار سیاه؟!
بارها خوانده ام که شما از واژه هایی مثل مطرب، می، باده، تاک و ....خرده گرفته اید که کهنه اند. قبول! کهنه اند! اما شما بعنوان یک منتقد و مدعی یک واژه بمعنای درخت انگور و به زیبایی تاک بیاورید.
دیروز اگر شاعری قرار بود درد و غم خود را بروز بدهد، بعنوان مثال: دنبال کاروان راه می افتاد، تشنه و گرسنه، شب و روز سر به بیابان میگذاشت. و یا یک تیشه ای برمیداشت و سر به کوه میگذاشت و شروع به کندن کوه و صخره میکرد. امروز و به زعم شما این شیوه ها قدیمی ست. وینستون لایت طرفدار بیشتری دارد، چرا؟! چون بدنبال کاروان رفتن و کوه کندن کار سختی است. حتی روی کاغذ! چون نه شاعرِ امروز حالِ کوه کندن دارد و نه منتقدِ امروز حالِ شنیدن و تفسیر کردن. شاعر ترجیح میدهد یک نخ وینستون دود کند و منتقد هم به به و چه چه کند.امروز به یمن زبان نو سیگار و پاکت سیگار جایگزین شده. امروز وینستون کشیدید، فردا چه میخواهید بکشید؟!
دیروز اگر شرابی خورده میشد، آدابی داشت. اگر چشم مستی بود، سمبلی داشت. اگر لب لعلی بود، سمبلی داشت.
امروز بجای شراب چه بنوشیم؟! چشم امروزی را به چه تشبیه کنیم؟! لب امروزی را به چه تشبیه کنیم؟!
اگر قرار است کار تازه ای شکل بگیرد، موافقم. اما به شرط آنکه همه ی جوانب و پیامدهای آن هم در نظر گرفته شود. نشود حکایت فرزند کمتر زندگی بهتر! روزی از روی هوس بدون هیچ آگاهی شعار میدادیم فرزند کمتر زندگی بهتر. چند روز بعد به التماس افتادیم که نسل بشر رو به انقراض است.فردا به هر دلیل به نفر نیاز داریم...لطفا فعال بشوید با جایزه...!(این فقط یک نمونه از برنامه های نادرستمان است)
مع الوصف عرض بنده این است که همه ی این اصطلاحات، همه ی این تشبیهات و همه ی این مضامین بقول شما فسیل شده، یا دارای پشتوانه ی ادبی هستند یا دارای پشتوانه ی فرهنگی و یا موسیقیایی. شما منتقد گرامی اول زمینه را فراهم کنید، بعد مضامین نو با پشتوانه ای درخور بیاورید بعد به نقد بنشینید. همه ی داشته هایمان را ناشیانه خاک بر سر کردیم رفت...لطفا ادبیاتمان را بیشتر از این خاک بر سر نکنیم.
کمترین ابراهیم هداوند
پی نوشت: آثار ادبی بزرگان ما مثل حافظ، سعدی، فردوسی، خیام و ...با گذشت قرنها هنوز در جوامع پیشرفته ی ادبی دنیا مورد نقل و بررسی واقع اند. آنها میخوانند و لذت و بهره می برند ما میخوانیم و مسخره میکنیم.
رضا سلطان
رضا سلطان
۴ روز پیش
سلام و درود و منون برای وقتی که گذاشتین برای نوشتن
طبق عادت معمولا دوست ندارم تکرار مکررات و یه سری بدیهیات رو بخوام دربارش صحبت کنم ولی خب به خاطر احترام به وقتی که گذاشتین و نوشتین کوتاه یه چند نکته رو میگم
یه شاخه ای از ادبیات هست بهش میگن ادبیات طنزکه از سعدی که شاعر مورد علاقه من و شماست نوشته دربارش تا در عصر حاضر که حی و حاضر هست.معناشم فرض بر این میگیرم که شما میدونی و توضیح نمیدم ایشون سوال و پستشون یه رگه هایی از طنز داشت و من هم با شناختی که از روحیات و علایق ایشون داشتم با رگه هایی از طنز پاسخشون رو دادم و ایشون سوالشون از من بود و من هم صرفا پاسخ ایشون رو دادم شما اگر سوال میکردی من جور دیگه پاسخ میدادم اون وینیستون لایت هم داستانش چیز دیگریست که خودشون میدونن
دوست من مگه کاروانی هست الان و ساربانی که شما بخوای دنبالش بیفتی ؟کوه کندن کجا بود شما وقتی صبح تا شب دنبال یه لقمه نونی یه روز نری سر کار قسط و اجاره خونه عقب میفته کوهم بخوای بکنی صبح تا ظهر که کندی اونوقت یه نون خالی باید باشه بخوری از کجا میخوای بیاری ؟شما اگه تواناییشو داری کوه بکن نقل از گفته خودتون ما نه بخیلیم نه جلوتو میگیریم
برای اینکه نوشته های من هم چنگی به دل شما نزده حالا چه مشکل از چنگ من باشه چه دل شما کاری از دستم بر نمیاد و برای بار هزار و یکم عرض میکنم بنده چیزهایی رو که میدونم رو سعی میکنم به دیگران هم انتقال بدم مینویسم هر کس خواست میخونه به نظر هرکسم مفید اومد استفاده میکنه حالا شاید یکی خوشش بیاد شاید یکی خوشش نیاد شاید برای یکی سنگین باشه و ...خیلی این مطلب سادس دیگه نمیدونم چه توضیحی باید بدم یا شما مشکلت با چیه دقیقا!
نکته بعد هم برای بار هزار و دوم من تا حالا جایی نگفتم منتقدم این که حالا به ظاهر باشم یا به باطن این وصله هارو دوستانی مثل شما میچسبویند بعد خودتونم نفیش میکنید جالب نیست؟!
من هنوز خودم نمیدونم دنبال چی هستم شما چطور میدونی تازه خوبم میدونی؟زیبا نیست؟!
من هر چیزی مینویستم زیرشم معمولا یه مصداق میارم مثال میارم تو همین تاپیک هم هست شما خیلی سرسری پیگیره نوشته های منی انگار شاید دلیل چنگ به دل نزدنشم همینه که کامل نمیخونید چون هدفتون ایرادگیریه تا یادگیری
شاعر یعنی کسی که شعر مینویسه شما اگه نوشته ای بنویسی که بشه بهش شعر اطلاق کرد شاعری در حین شکسته نفسی هم سعی کنید به معنای واژه ها دقت کنید
خدا رفتگانتون رو بیامرزه شما خودت جواب خودته تو نوشته های خودتون دادین کاره بسیار بسیار خوبی میکنید تا حرف تازه ای ندارین نمینویسین
بعد گذشت هزار سال اولا که کاروان و محمل و... هنوز همون محمل و کاروان نیست اینجا زیاد استفاده میشه دلیلشم تا اونجایی که میدونم عرض کردم چند پست بالاتر میتونین مطالعه کنید
درخت انگور و تاک و هر معادل دیگه ای اخه چه زیبایی داره من نمیفهمم، هر کلمه ای وقتی به جای خودش درست استفاده بشه یه حرف تازه ای بزنه زیباست من مگه چند بار تو عمرم درخت انگور از نزدیک دیدم که بشینم یه عمر دربارش بنویسم حالا قرار نیست شما چهار تا شعر از شعرای قدیم خوندین این کلمات داخلش بوده اونا هم خوب استفاده کردن ازش ول کنتون اتصالی کنه بهش
من تا صد سال دیگه هم ایشالا زنده باشم خندانک کسی از باده استفاده کنه خرده میگیرم الا در یه صورت شما اگر باده نوش جان میکنید به بغل دستتون میگین ان جام باده را مرحمت فرما اون موقع من ایرادی نمیبینم درش ولی وقتی میگی اون پیک مشروب رو بده لزومی نداره وقتی میخوای شعر بنویسی بگی جام باده اصلا چیز واضح و صحبت در بارش خنده داره
باز دوباره تکرار کردین شاعر حال کوه کندن نداره و عاشق حال دنبال کاروان رفتن دوست عزیز این موارد برای عاشق هزار سال قبل بوده شما یه عاشقه حال دار و جوندار به من نشون بده که الان کوه میکنه یا دنبال کاروان میره من حرف شما رو قبول کنم.اصلا بحث نفی اون کوه کندن یا دنبال کاروان رفتن نیست بحث اینه که مقتضیات زندگی و عاشقی تو هر دوره ای متفاوته بعله الان عاشق سیگار میکشه عاشق خودشو از پل میندازه پایین عاشق رگ دستشو میزنه این چیزاییه که من درست یا غلط دارم میبینم وظیفمه چیزی که دارم میبینم و درد جامعمه ازش بنویسم نه گیر کنم تو کوه کندن یه بابای منونی هزاران سال قبل که راست و دروغشم هنوز کسی نمیدونه
اون قسمت زمینه فراهم کردن رو متوجه نشدم چیکار باید بکنیم به حد خودم من چیزی اگر میدونستم گفتم گر شما بهتر میزنی بستان بزن و زمینه را فراهم کنید من هم استفاده میکنم

کلیته ماجرا شما نه چیزی از علایق و سلایق من متوجه شدی نه نوشته های من رو کامل خوندی در این انجمن لااقل نه هدف من رو درک کردین فقط برای خودتون بریدین و دوختین و فریاد و اسفا سر دادین که آی ایشون میخواد می و باده و جام و ادبیات کهن مارو نابود کنه و سیگار رو جایگزینش کنه در دست ما
من اولین دیوان شعری که خریدم فکر میکنم هشت نه سالگی بود دیوان شیخ اجل بود چه اون موقع چه الان میخونم و استفاده میکنم ازش اون قسمتی هم که به دوستمون اشاره کردم زبانش قدیمیه دوست ندارم بابت مزاح بود من معذرت میخوام که دیگه اینم باید توضیح بدم!
میترسم باز بگم روزی چقدر مولانا میخونم روزی چقدر درباره فردوسی و نوشته هاش بحث میکنیم روزی چقدر رو زبان نوشته های حافظ فکر میکنم شما باز یه برچسبی بچسبونی و بگی به ظاهر کتاب خون و به ظاهر اندیشمند و به ظاهر حافظ شناس پس هیچی نمیگم میگذرم ازش فقط در همین حد بگم دوست دارم شاعران قدیم و نوشته هاشون رو خیلی بیشتر از نویسنده های امروزی فقط برای بار هزار سوم عرض میکنم کسی نمیگه نوشته های شاعران قدیم بده یا تاک و محمل و ... بده سخن من این بوده که این ها کلمات زمان اون بزرگواران بوده و اگر الان زنده بودن شک نکنید که اون ها هم از این کلمات استفاده نمیکردن شما اگر مشکل دارین با این سخن مختارید نظر شخصی من هست وه نه وحی و ایه
درباره پی نوشت هم عرض میکنم شما سر سری جهت اینکه یه تخریبی و تحقیری به زعم خودتون داشته باشین نوشته های منو خوندین مطالبم رو یه نقل قول کامل از نوشته های خودم در این انجمن رو میزارم به صورت کپی کامل بدون جرح و تعدیل تا شما هم کمی با انصاف تر بشناسید هدف و علایق منو از خودم بهتر!

((ایا از نگاه شما که نوشته های سپید یا نیمایی باعث تغییر و تکامل شعر کهن و کلاسیک ما شدن ایا اینطوری بوده؟از نظر من که قطعا نبوده و نقشی هم در گسترش زیبان و فرهنگ ما در دنیا حداقل من فکر میکنم نداشته که اگر اینطوری بود الان هم بعد از گذشت صد ها سال در کشور های دیگه به جای حفظ کردن شعر خیام نوشته های نیما رو حفظ میکردن و به جای ساختنه مجسمه فردوسی و تکریم اون تندیس احمد اقا رو میساختن
این یه حقیقت انکار ناپذیره که اگر از لحاظ فرهنگ و هنر ما در جهان اوازه ای داشته باشیم و به خصوص در زمینه شعر همش برای قرن هشتم هجری به قبل هستش ))

نکته اخرم اینکه حافظ و سعدی و مولانا و سایر بزرگان ادبیات ما هم انسان بودن مثل ما و میشه باهاشون شوخی کرد و میشه ازشون ایراد گرفت حالا من تو این انجمن جرات نمیکنم درباره این دوستان و اشکالات نوشتشون و کم و کاستی هاش صحبت کنم ولی یه دوست مولانا شناسی داریم مثلا هر هفته چند ساعت وقت میزاریم درباره شعر مولانا و کم و کاستیاش صحبت میکنیم یا درباره فردوسی همینطور و..
من خیلی بیشتر از شما پاسدار شعر و ادبیات کهن بودم اون هم نه با تخریب طرف مقابل و نه پشت گوشی با دلیل و منطق و بحث و نظر حالا بعضی جاها به خشونتم کشیده شده چوبش خوردیم که نیوشمان باد خندانک
در اخرم یه شعر از استاد یاغی تبار عزیز میزارم با اینکه میدونم شما از اولم دنبال مصداق و دلیل نبودی ولی برای تکمیل عرایض خودم که با کلمات و حتی شاید فضای قدیمی حرف تازه ای رو به زیباترین شکل بیان کردن
((این نکته رو هم اخر یادم افتاد نخواستم بالا دیگه اضافه کنم برای بار هزار و چهارم عرض میکنم اگر شما اون کلمات کهنی که گفتین رو بتونید کارکرد جدیدی ازش بگیرین مانعی که نداره اوردنش هیچ بسیار هم خوب هست و مشکل با اون تکرار حرفای گذشتگانه شما کوهم اگه بخوای بکنی از عشق با بیل مکانیکی بکنی به جای تیشه که دوستمون زحمتش رو کشیده من تحسینت میکنم))

------------------------------------


پشته ی نانوشته ها بر پشت

خسته از بهت راه برگشتم

گفتم از رنگ عشق بنویسم

سبز رفتم سیاه برگشتم



پشته ی ناسروده ها بر دوش

دودمان سروده ها بر باد

این عبث واره های بی معنی

آخرین چارپاره ی من باد



بگذر از من که سخت دلتنگم

بگذر از من که سخت دلگیرم

نقل من هفت جانی سگهاست

هر چه جان میکنم نمی میرم



نه سرم سر سپرده ی مرگ است

نه امیدی به زیستن دارم

قصه ی من حکایت تلخی است

زندگی نیست این که من دارم



گفتم از اشک و عشق و آزادی

زخم و نفرین حواله ام کردند

از بهار و برادری گفتم

مسلخ و دین حواله ام کردند



گفتم از اشک و عشق و آزادی

حرف های مرا نفهمیدند

پاکی بغض واره هایم را

به عیار شکسته سنجیدند



می نویسم گلایه هایم را

بر سپید سیاهه ی سیگار

غربت روح دردمندم را

می سپارم به سینه ی دیوار



می نویسم کسی نمی بیند

می نویسم کسی نمی خواند

جای جای من از جنازه پر است

زنده ی من به مرده می ماند



هر که را من به آشتی خواندم

با خودم بر سر مناقشه شد

هر گجستک که مریمش خواندم

خوی خوکان گرفت و فاحشه شد



سر به طغیان زد و جهنم شد

هر بهشتی که من بنا کردم

پاچه گیر برادرانم شد

هر سگی را که من خدا کردم



رفتم از اشک و عشق بنویسم

زخمی و خسته بال برگشتم

با مرام پلنگها رفتم

با شگرد شغال برگشتم



در خودم مویه میکنم خود را

ما بریدیم و دیگران بردند

ما بریدیم و هیچ حرفی نیست

حق مارا برادران خوردند



رفتم از اشک و عشق بنویسم

خسته و نا امید برگشتم

گفته را با نگفته حاشا کن

پاک رفتم پلید برگشتم



رفتم از اشک و عشق بنویسم

دُرّ مرسل به خورد من دادند

آمدم از زمین شروع کنم

وحی منزل به خورد من دادند



پی مرهم دویدم و دیدم

باطبیبان مرده حرفی نیست

پی مرهم دویدم و دیدم

زخم و تاول به خورد من دادند



یا علی گفتم و ندانستم

با سگان عهد دوستی بستم

یا علی گفتم و مریدانش

زهر و حنظل به خورده من دادند



گفته ها را نگفته حاشا کن

نامه در چاه مرده افکندند

( گفتم این شرط آدمیت نیست )

جفر و جنبل به خورد من دادند



رفتم از زندگی بیآغازم

حرمتم زیر دست و پا له شد

آفتاب حقیقتم مه شد

بس که مهمل به خورد من دادند



گفتم از رسمشان عدول کنم

خورده ها را نخورده قی کردم

یک یک آیه های رحمت را

با مسلسل به خورد من دادند



سفره از نان و خنده خالی بود

میهمان را گرسنه خواباندم

این فراموش کرده پالانها

هی خزعبل به خورد من دادند ...



میگریزد برهنه پا در باد

آخرین کودک درون از من

از( فراسوی نیک و بد ) گفتم

مانده تنها ( سه قطره خون ) از من



کوله بار نگفته ها بر دوش

از من این داغ تازه باقی ماند

از بهشتی که در پی اش بودیم

قتلگاه و مفازه باقی ماند

از من خسته ی وطن بر باد

غزل بی اجازه باقی ماند

باز هم دیر کرده ای لوطی

از برادر جنازه باقی ماند

شاعر کوچه های پیچاپیچ

رفت اما همیشه یاغی ماند ...



اندکی در خودش تامل کرد

دید چیزی ندارد الا درد

رفت و دیگر کسی ندید که او

چه بلایی سر خودش آورد



ارسال پاسخ
رضا سلطان
۴ روز پیش
یه قسمت از نوشتم جا موند در این پست میگم و اون علت اینکه چرا ما هرچی داریم تو ادبیات دنیا از گذشتگانمون هست

دو علت عمده داره از نظر من
اولییش اینکه در اون زمان انقدر شاعر زیاد نبود و مثل قارچ سر در نیورده بودن و ایران هم مهد فرهنگ و ادب بود برای همین شعرای ما در اون زمان خیلی برجسته شدن و نکته دوم اینکه الان ما شعرا یا نویسندگانمون امکان این رو ندارن بخواهند تو ادبیات روز دنیا رقابت کنند چون اولا جز نویسندگانی محدود امکان عرضه جهانی اون رو ندارن و امکان تبلیغ نوشته هاشون رو چون در عصر امروز بسیار تاثیر گزار هستش و هرکس رو باید در زمانه خودش و با امکانات و شرایط خودش سنجید لزوما نمیشه حافظ و سعدی رو با شعرای الان مقایسه کرد به هیچ صورت چون اصلا نمیتونیم در شرایط برابر کنار هم قرارشون بدیم
ابراهیم هداوند
۴ روز پیش
با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین
و مجددا با احترام به سروران و شاعران ارجمند
و درود به شما جناب سلطان که وقت گذاشتید و نوشتید
اما نع! نشد! باز مطالبتان چنگی به دلم نزد! شاید درست متوجه عرایض بنده نشدید و یا درست نخواندید. همانطور که درست متوجه فرمایش جناب مینا آباد نشدید!
من نگفتم هنوز کاروانی هست و ساربانی. کاروان رفت و ساربان هم مُرد. اما هنوز رد کاروان بجاست و سنگدلی ساربان بیداد میکند. وانگهی من فکر نمیکنم جناب مینا آباد با هفتاد سال سن صرفا بخاطر مزاح اون سوال رو از شما پرسیدن. درسته طنازانه بود اما نه فقط به جهت مزاح و خندیدن. شما اگر درست متوجه ظنز پختهِ سوال ایشون میشدید و جواب شایسته داشتید خوب بود لااقل سه صفحه درباب مصراع سعدی و ربطش با سوال جناب مینا آباد مطلب می نوشتید نه اینکه مغلطه کنید. این برداشت من بود از سوال اون بزرگوار چون من ایشون رو از نزدیک نمیشناسم.
مظلب دوم. کی از نون درآوردن حرف زد؟ کی از قسط و اجاره خونه و کارگری حرف زد؟ یا واقعا متوجه مطلب نمی شید یا اینکه میشید و چون جوابی ندارید دست به دامن مغالطه میشید! همیشه همینطور جواب مخاطب رو دادید نه فقط این بار. بلکه اگه محتوای همه ی مطالبتون رو از روزی که کارگاه تشکیل دادید تا الان سر هم کنیم میشه تکرارِ همینی که امروز نوشتید.
عزیز دل! شک نکن همه ی عزیزانی که اینجا دارن شعر میگن بهتر از شما این مطالب رو بلدن. بهتر از شما عنوان میکنن. اما فقط شعار دادن کافی نیست. نیازی نیست هر بار مطلب تکراری بنویسید و ادامه ش یه شعر از یه عزیزی بیارید به عنوان مصداق. من خودم پُرم از مصداق. عرض کردم از خودتون چی دارید بعنوان راهکار. از خودتون به عنوان یه منتقد چه مطلب تازه ای داریر در باب نوگرایی جز شعار.
چرا یک درصد فکر نکردید به سوال آقای مینا آبادی منطقی و کارشناسانه پاسخ بدبد؟!
چرا در جواب، عاشق باید بیاد هواپیما رو پنچر کنه یا با سنگ بزنه به شیشه هواپیما یا به خلبان فحش بده؟! چون بلد نیستیم چطور عاشقانه با این موضوع کنار بیایم.چون بلد نیستیم مضمون تازه بسازیم. تا دیروز که ساربان بود و کاروان و معشوق بلد بودیم چکار کنیم. امروز که شده هواپیما و خلبان و دوست دختر وا موندیم چکار کنیم! نه بلد نیستیم که چه خاکی به سرمون کنیم، ناچار میشیم یا به خلبان بدبخت فحش بدیم یا بریم خودمونو آتیش بزنیم...آخه اینم شد جواب؟! اینم شد هنر؟! شد نوگرایی؟! .
شما وانمود میکنی که از دیدن و شنیدن این وقایع دلت به درد میاد و وظیفه داری بنویسی و یاد بدی. اگه درد داره نباید ناشیانه این فرهنگ غلط رو اشاعه بدی. بلکه بعنوان یه منتقد و ادیب راهکار درستی ارایه بدی و جلوگیری کنی. این همون زمینه ای هستش که شما بلد نیستی فراهمش کنی. اول ببین جنبشو داریم بشنویم بعد بیا تبلیغ کن. مثال میزنم براتون. همه ی ما ادعا میکنیم صاحب خردیم و طالب آزادی. اما باور کنید خیلیامون تعریف درستی از آزادی نداریم. اگه ولمون کنن از سر و کول همدیگه بالا میریم...تمه
چرا باید شما رو درک کنم؟! من با شما کاری ندارم که بخوام درکتون کنم. توی این فضا داریم با هم مناظره میکنیم. من اجالتا با نوشته هاتون کار دارم. باور کنید هیچ لحن تند و خشونت باری هم ندارم. اگه روزی همدیگه رو دیدیم انشاللا میشینیم رو در رو با هم بحث میکنیم. در ضمن من بیان خوبی ندارم. در واقع حاضر جواب خوبی نیستم. شاید اگه امروز با شما رو در رو مناظره کنم جوابتون رو دو روز دیگه بدم. به نظر خودم قلمم به زبانم میچربه.
یه روزی عاشق صادق هدایت و نوشته هاش بودم. هنوزم هستم. اما کمتر. دلیلش اینه که من همیشه یه بُعد از شخصیت صادق رو خردگرا میشناختم و میشناسم. اما یه روز تو یه مجلسی یه جمله از یه آدم عادی که مث خودم کم سواد بود راجع به نوشتهِ مشهور صادق که "در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح........"شنیدم. گفت: ((صادق! تو که اینهمه نوشتی، تو که نوشته هات همیشه پر درده، تو که به این زیبایی از درد نوشتی، چرا یه بار ننوشتی با این دردا چجوری کنار بیاییم؟! چرا باید همیشه و هرجا به این دردا فکر کنیم؟!))......تمه
دوست عزیز من اگه بدنبال تخریب شما بودم مث خیلیا همون روز اول اینکارو میکردم یا موفق میشدم یا شکست میخوردم. در ضمن خوشحالم که کتاب میخونید. کتاب خوندن که ترس نداره. هرچی که باشه. چون به نظرم کتاب خوب و بد نداریم. هر کتابی به یه بار خوندنش می ارزه. خوشحالم که حافظ و سعدی و شاهنامه میخونید. چه ایرادی داره برچسب بزنیم روی اسم رضا سلطان به عنوان کتابخوان؟ تا باشه از این برچسبا. نه برچسب به ظاهر منتقد. هرچند برچسب نیست. نظر بنده است راجع به نوشته هاتون نه خودتون. من اگه بخوام شخصیت رضا سلطان رو نفد کنم باید کاملا با این شخصیت آشنایی داشته باشم. من دارم نوشته های یه منتقد رو نقد میکنم. شما روز اول نوشتید نقد بی رحمانه. لابد نقد بلدید.
مطلب بعد. بنده کار به اینکه دلیل مشهور شدن شاعران بزرگ فارسی زبان چی بوده و چی هست ندارم. و یاکار ندارم به اینکه امروز فقط چند نفرن که به دلایلی مشهورند و برگ برنده دارن. اصلن قیاسی در کار نبود و مورد بحث نیست برادر من. من از شاعر جوانی حرف میزنم که قراره امروز شما رو به عنوان منتقد و کاردان بشناسه. از مضامین بدون پشتوانه ی ادبی و مخربی که شما عنوان میکنید حرف میزنم. دوست عزیز! اونی که خودشو از پل پرت میکنه پایین و یا اونی که رگِ دستشو تیغ میزنه نه عاشقه نه عاقل! مطمین باش که عامل این اعمال عشق و عقل نیست. باز خدا پدر اون یکیو بیامرزه که وینستون لایتشو گم کرده..
القصه...سرتون رو بدرد نیارم که درد زیاده...در ضمن دلیل پراکندگی موضوعاتم، نوشته ی شما بود جناب سلطان که از هر در بسته ای نوشتید الا دری که باز بود و مورد منظور. امیدوارم اینبار اگه زحمت نوشتن کشیدید پراکنده نویسی نکنید و منظور اصلی رو دنبال کنید.
ایضا اگر در اغلب جملات تو خطابتان کردم ازین بابت پورش می طلبم.
دوست و برادر کوچک شما ابراهیم هداوند
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

آموزش و نقد شعر

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1