سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        اشعار دفتر شعرِ من عاشق تو ام شاعر بهروز عسکرزاده

        بهروز عسکرزاده

        به گَردِ راهِ تو سوگند و سویِ چشمِ امیدم که تلخت ای همه شیرین به کامِ من شکر آید
        ۱۲۳۳ بازدید     ۲۹۴ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        هزار بار درین بوم مرده‌ام سرِ دار که بوم شوم به هر دار لانه‌ای دارد
        ۱۱۴۳ بازدید     ۱۲۷ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        شرابِ سادۀ تو نغمه‌سازِ بیداری‌ست خرابِ بادۀ تو رشکِ مستِ هُشیاری‌ست
        ۶۶۱ بازدید     ۷۵ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        کو نگاهِ مهر جان انگیزت ای خورشیدجان دلبر؟ از زمینِ سرخ عقلِ خاوران کی می زنی سر بر؟!
        ۹۲۷ بازدید     ۳۲ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        کاویانی درفشا! نمانی از جنبش مردمان! بهرتان مهرگان مبارک باد
        ۶۴۷ بازدید     ۲۲ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        خورشیدرخ، زرچشم، زرین‌گیس اردیبهشتی‌بو، بهشتی‌کش
        ۱۰۵۱ بازدید     ۲۳ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        خُردمان بیند؛ نبیند خسروِ ما روزگار خسروانی رشکها در جان ما انبار کرد!
        ۱۲۵۶ بازدید     ۳۳ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        در بوم زر- گوهرنشان از فقر چشمان خونفشان افتاده چنگِ تش وَشان هستی هیزم وار ما
        ۶۹۳ بازدید     ۲۲ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        چابک اندیش پری پوی نگارم خوش باد اخگر کفر جهانید دمِ ایمانش!
        ۹۳۹ بازدید     ۳۹ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        خوگرم با یاد او هر دم؛ جز اینم دور باد غرقه خواهم خویش را در مهر دریاوار دوست
        ۷۱۳ بازدید     ۱۵ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        چه باک گر شبِ خونین هزار پرده شود چرا که پنجۀ خورشید، تیز̊ پرده در است
        ۷۵۹ بازدید     ۵۹ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        درون این شب پُربیم و ژرف اندوه و پستی زا چه می فهمند شبرویان که ما رهپای خورشیدیم.
        ۶۹۰ بازدید     ۲۰ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        گفتم: جانان! نرو که می شکنیم...
        ۷۷۱ بازدید     ۶ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        خزان ــ یغماگر ناسیر ــ پرپر کرده گلها را زمستان نو به نو می گسترد هر گوشه ای دامی
        ۹۴۳ بازدید     ۲۱ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        گدازانیم و جوشانیم، از اصرار دل؛ افسوس! کس آبادی ندید از عشق در این قلعۀ ویران!
        ۹۳۷ بازدید     ۱۳ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        ... شرم کن بهار!
        ۶۱۲ بازدید     ۲۴ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        کافرم ای خدای استبداد ! مومنم ناخدای آزادی!
        ۱۰۲۲ بازدید     ۶۶ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        امید خام شگرفی پَزَم به آتش دل
        ۷۶۹ بازدید     ۳۱ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        دیگر مخواب!
        ۶۲۹ بازدید     ۲۲ نظر

        ادامه شعر

        بهروز عسکرزاده

        چه غمگنانه سخت و جانگزاست
        ۱۰۲۷ بازدید     ۲۸ نظر

        ادامه شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        یدالله عوضپور آصف

        باز با درد تو می خوابم و برمی خیزم در همه حال به دامان تو می آویزم
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        3