سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 27 دی 1399
  • شهادت نواب صفوي، طهماسبي، برادران واحدي و ذوالقدر از فداييان اسلام، 1334 هـ ش
3 جمادى الثانية 1442
  • شهادت حضرت فاطمة زهرا سلام الله عليها، 11 هـ ق
Saturday 16 Jan 2021

    پر نشاط ترین اشعار

    شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

    شنبه ۲۷ دی

    روزهای بی بازگشت

    شعری از

    حسین کیانی

    از دفتر روزهای بی بازگشت نوع شعر مثنوی

    ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۳۵۸۴
      بازدید : ۴۵   |    نظرات : ۱۳

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر حسین کیانی

    قسمت نهم :
     
    عید ممد رفت و از جان سیــر شد
    چون که قنبر مُرد و قربان پیر شد
    آعزیز آقا ، بزرگ و خوش سخــن
    بوده ممــصالح از آن ایـــل کـهــن
    هم علـی ، هم مشتی حاجی زنده یاد
    هم صفــــــر از پشت تو دارد نـژاد
    آ مصـــول احمـــدی از آرضــا
    پَسگـله در اخـتیـارش سـالـها
    حاج نعمت ، کَل محمد زیر خاک
    روستـا خالی شد از مـردان پـاک
    مشتی علی آفتـاب از بام رفت
    اکبــر و اصغــر زتـو ناکـام رفت
    روی قبـرستـان غبـار غـم گرفـت
    مردگـان را خاک زیر و سر گرفت
    شیخ نبول امشب که یادت میکنیم
    ســوره حمـــدی نثــارت می کنیـــم
    ممـــد از تو مانـده و مشتـی امیـــر
    هم غلام در اصفهان خود کرده گیر
    مش علی محمد که روحش شاد باد
    اسمعیـــــل و ابـراهیــــمش یـاد بـاد
    مش علــی کــرم کـه بـی آزار بـود
    قربونی را مش غلوم غمخوار بود
    این بزرگـان روزگـاری پیش ازیــن
    خود بزرگی کرده اند در این زمین
    از رضـایی خانه ای در روستـا
    هم علی میرزا و حاجی میرزا
    حسن و حسیــن ز حاجی میـــرزا
    حجت است و قدرت و احمدرضا
    از علی میـرزا که یادت ماندگار
    روزعلــی و ابراهیــمت یادگـــار
    میرزاحسینت که رفت از این جهان
    قلب ما خالــی مبـاد از این مهـــــان
    مردمی خوش سیرت و خوش گفتگو
    یــادشـــان هــر روز می گـــردد ز نـــو
    روشنی هم صفدر و مم صادق اند
    هر چه گویـم من ز خوبی لایق اند
    مش کریـمی بود و از سهراب نام
    با صفـــورا زندگی بودش به کـام
    غلامعــلی و زنش هاجــر کجاست
    حاج ممـرضا ، غلامرضا به جاست
    قسمت دهم :
     
    کربلایــی ممــد ابــراهیـــــم بود
    چار پسر از وی به شرح زیر بود
    میرزاحسین بود و معمار و تقی
    اسماعیل را عمر کوتاه بود بسی
    حاج مهــــــدی نور بر قبـــر تو باد
    مش نبی و مش رضا روح تو شاد
    از یـــدالله جـدیــدی مانده جا
    شکــرالله و نعمـتش در یــادها
    عبدالله ایرج تو میدانی که کیست
    عین الله و نورالله را خون یکیست
    مهـلـمـــک آن منـزل شــوخـــان کجـاست
    مشتی اسماعیل و مش سلطون کجاست
    کـاعـلی آقا و هم میـــرزاعقیـــل
    یاد پیر محمود و دستمال دخیل
    هـرکسی در مهلمــک پـا می نهاد
    مشتی احمد نامی بر او می نهاد
    دست آن مردان شد از دنیا جدا
    نام نیکـــو مانـده از آنـهـا به جـا
    در محــــرم ها و در شــور حسیـــن
    نوحه ها میخواند مش غلامحسین
    از علی اصغر ، نجف و جعفرقلی
    مردمی از قــوم و ایــل موگـویی
    شاپورآبادی است مش عبدالعظیم
    او زدارایــی نبــود هــرگــز سهیــم
    یادگــار است از طـوایف همـدلی
    روزعــلی موگویـی بر جـای ولـی
    یادتان هست از حبیبی در دهات
    ابراهیـــم و مش عزیــــز آبـــرات
    احمـــدآقـا مومنی یادت بخیــر
    نیستــی اما بـرم نامـت به مهـر
    بخـــت احمـــــد در تمنـــدر گشتـــه شد
    چون جلیل زخمی ، علی اش کشته شد
    قسمت یازدهم :
    از اداوی احمــــــــــد غفــــــــار بـــود
    این جهان درپیش چشمش خوار بود
    هم ولـــی و هم ابوالقـاسـم به جنــگ
    کاسه عمـــــری که پر شد بی درنــــگ
    مشتی محمـود مرد کشت و کار بود
    کی دمــــی از رنــج دست بـردار بود
    مش علـــی آقا که از غفــار بود
    از اداوی بود و یک غمخوار بود
    مش غلامرضـا که بوده پــور او
    اصفهـان رفته و آنجا کرده خــو
    نیمه شب گــرگــی بیامد روی بام
    تا بگیـرد گـــوسفنــدی را به کـــام
    زد تبــــر میرزاحسیــن بر گردنـش
    جان برون کردی همان دم از تنش
    یــاد تاگــونه که آمــد چون پدیـــد
    با تبر حاجی سرش در خون کشید
    آ محمـــد او که شاهمنصــور بود
    اصغــر و اکبــر ، غلامش پــور بود
    اکبـــر کاشـی خزان شد مثل بـرگ
    می کشد او را تصادف سوی مرگ
    مهلملک از نسـل خوبــان پاک شد
    آه فریدون خان کجا در خاک شد
    بی بی تاجــول روزگار اینگونه شد
    شهـــریار خان با وطــن بیگانه شد
    میت قلی خان قلعه ات ویرانه شد
    قصه ی حاجــی بزرگ افســ انه شد
    خواجـــــه شکرالله و آن نام بلند
    ظل السلـطان را کشیدی در کمند
    کل علی بیـــرق بچــرخانید و رفت
    توپ او بگرفت و آن لشکر شکست
    فرزان پور آمد ز ما سبقت گرفت
    مش تقی با تویوتا سرعت گرفت
    ناگـهان ماشیــن ز جاده شد برون
    هیجده تن پشت ماشین سرنگون
    کاعلی آقا که میگفت ای تقی
    میرسی گر میــزدی یک ملقی
    چل دوسالی چون گذشت از قرن ما
    ملـک خـان تقـسیــــم کردند بیــن ما
    کشت تریـاک رنگ سبز غوزه ها
    کشت گندم ساق زرد خوشه ها
    یاد خرمن جیر و جیر چونه ورگ
    مردم ازنــــــــــا رفیــق روز تنـــگ
    ۴
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۲ هفته پیش
    درود بزرگوار
    جالب و زیباست خندانک
    حسین کیانی
    حسین کیانی
    ۲ هفته پیش
    سپاس استاد ارجمند خوشحالم از اینکه پیوسته وقت میگذارید خندانک
    ارسال پاسخ
    محمد باقر انصاری دزفولی
    ۲ هفته پیش
    سلام وارادت
    به شاعر وهنرمند بزرگوار
    همیشه قلمتان وزین نویساباد
    موفق پیروزوبرقرار باشید
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    حسین کیانی
    حسین کیانی
    ۲ هفته پیش
    ممنونم استاد انصاری بزرگ ، لطف شما مایه دلگرمی است خندانک
    ارسال پاسخ
    یارا حقیقت
    ۲ هفته پیش
    سلام و درود به شما

    زیبا بود و عالی سروده اید

    لذت بردم

    شاعرانگی‌هایتان مستدام

    زنده باشید 🌹
    حسین کیانی
    حسین کیانی
    ۲ هفته پیش
    پایدار باشید بانو حقیقت ، سپاسگزارم که وقت میگذارید خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    فاطمه کیانی(میترا)
    ۲ هفته پیش
    عالی بود دست مریزاد خندانک خندانک خندانک خندانک قلمتان سبز
    فاطمه کیانی(میترا)
    ۲ هفته پیش
    قیامت توی چشماته، منم با برزخ پلکت
    بزن آتیش ،جهنم کن ،،خودم هیزم میشم واست
    تو طوفان باش و من آروم
    تو ابری باش و من بارون
    تو دریا باش و من ساحل
    تو باشی شیر و من جنگل
    تو دنیایی که هیچ حرفی ،زلال عین صداقت نیست
    چرا هیچ کس نفهمیده ،دلیل عشق ،عادت نیست
    رسیدن واسه اونایی که موندن مایه ی شرمه
    تمام قصه های باز، پایانی عبث دارند
    خدا تنها اگه مونده، با چی سرش گرمه؟؟
    حواسش نیست ،دنیا آخر خطه
    صدات مثل یه وقتایی که خوابی ،تو گلو مونده
    تمام شهر آزاده، ظاهراً، توی قفس مونده
    هوا سرده ،دندونا شَرَق شق، دستا میلرزه
    دلم تنگه
    برای مرده ها ،موندم ؟مگه لالایی میخونن
    سکوت این لحظه ها تلخه
    آدما هشدار!!!
    دیگه بسه ،
    خواب پشت خواب ،پشت خواب
    قیامت کن
    چشات آتیش بزن
    من هیزمت میشم

    #میتراکیانی
    حسین کیانی
    حسین کیانی
    ۲ هفته پیش
    بسیار عالی سرودید متشکرم استاد کیانی قلمتان توانا باد خندانک
    ارسال پاسخ
    اعظم قارلقی
    ۲ هفته پیش
    چقد شعراتون بامزه س... خندانک خندانک
    آفرین...
    حسین کیانی
    حسین کیانی
    ۲ هفته پیش
    سپاسگزارم از حسن توجه شما بانو قارلقی ، زنده باشید خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    طوبی آهنگران
    ۲ هفته پیش
    سلام بر شاعر شعر های زیبا و بلند
    جناب کیانی بزرگوار
    حسین کیانی
    حسین کیانی
    ۲ هفته پیش
    محبت دارید استاد بانو آهنگران ، سپاسگزارم خندانک
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    نقد و تحلیل شعر شاعران

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0