سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        شکوه

        شعری از

        محمدرضا نیک نام

        از دفتر دیوان دل نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۲۰:۳۰ شماره ثبت ۸۸۳۶۹
          بازدید : ۵۲۴   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمدرضا نیک نام

        یکی بریان دلی با سوز و افغان 
        چنین میگفت با دادار کیهان 
        که یارب ، عاشقان تنها چرایند ؟
        مگر مغضوب درگاه خدایند ؟
        محبت گر به شوق عشق باقیست 
        چرا بی مهری اندر عشق جاریست ؟
        وفاداران چرا در غم اسیرند ؟ 
        جفاکاران شفاعت از که گیرند ؟ 
        مگر دلدادگی شرط وفا نیست ؟ 
        دل ازاری مگر شرط جفا نیست ؟ 
        ز چه دلدادگان پست و زبونند ؟
        دل ازاران ز نعمت در وفورند ؟ 
        ندا امد ز ملک حق ، شنیدیم 
        ولی آنسان که میگویی ، ندیدیم 
        روا باشد جفا گر دیده ای تو 
        نه از معشوق ، که از خود دیده ای تو 
        چو یاد ما ز یادت گشت فارق 
        گمان بردی که گردیدی تو عاشق ؟ 
        به راه عشق در ، ما را ندیدی 
        چو دلبر دیدی از ما دل بریدی 
        قدم در عشق اگر بی ما نهادی 
        به گرداب فراق اندر فتادی 
        اگر فرهاد کوه سخت را سفت 
        نه شیرین ، بلکه هر دم نام ما گفت 
         
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        امارفا - آمارگیر رایگان سایت
        1
        در حال بارگذاری