سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 خرداد 1399
    6 شوال 1441
      Thursday 28 May 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        پنجشنبه ۸ خرداد

        بهترین کاخ جهان

        شعری از

        راضیه رحیمی

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸ ۲۲:۱۴ شماره ثبت ۷۸۸۱۱
          بازدید : ۶۵   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر راضیه رحیمی

        گیسوان در زلف باد و بوسه بر دستان باران 
        دختر چوپان نوازد ساز سرنا بهر یاران
        بوی عطر کاهگل مست مستت می کند
        برکن این تن،بهر روحت پا بنه بر خاک سامان
        بهترین کاخ جهان است،این بود قصری خدایی
        یک طرف ایوان و آغل، یک طرف پستو و دالان
        آن طرف سردابه و مطبخ بود از بهر پختن 
        آن وسط حوض وسیعی، و میانش ماه جانان
        می رود بابا به صحرا تا رسد بر جو و گندم
        بهر مادر،کار  خانه باشدش یک صد هزاران
        یک طرف دار گلیم است، یک طرف جاجیم و قالی
        یک طرف دعوای بزها، یک طرف آواز مرغان
        بهر مرغان ارزنی پاش،آن دو تخمش را سوا کن
        بهر گاو آن کاه تازه،آن علف از گوسفندان
        نم نمک مادر بدوشد شیر آن گاوان مادین
        خامه و ماستی بسازد بهر اینان یا که آنان
        نوبت این چهار اتاق است تا شوند جارو و پارو
        می کشد جارو به ایوان می زند آب از پس آن
        آن تنور آتشین است،خمره ها از آن گندم  
        چانه،چانه،دانه،دانه می پزد جانان من نان
        تا به شب او پشت قالی می زند نقش و نگاری
        می پزد در مطبخش شام،می رسد ناخوانده مهمان
        بهترین شام جهان را مادرم کرده مهیا
        می کند مهمان نوازی،ای فدا،این جان به قربان
        می رسد بابا ز میدان می کند خدمتگزاری 
        بعد از آن یک روز کاری هر دو بودند شاد و خندان
        می زند بوقی به ماشین،می پرم از خواب شیرین 
        رفته اند جانان ز دنیا چشم من همواره گریان
         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        محمد باقر انصاری دزفولی
        دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ۰۹:۲۴
        سلام بزگوار وادیب دانا
        خواندم ولذت بردم
        سرودبسیار زیبایی بود
        درودبر اندیشه نابتان
        شاعر گرامی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        راضیه رحیمی
        دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ۱۱:۴۵
        ممنون لطف دارید
        سودابه طهماسبی
        دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ۲۳:۳۷

        سلام و درود
        شاعر بزرگوار ...... خندانک خندانک خندانک
        ---------
        شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
        در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
        گرم یاد آوری یا نه
        من از یادت نمی کاهم
        ترا من چشم در راهم.
        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..نیما یوشیج
        اعظم قارلقی
        سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۱۲:۵۰
        خیلی خیلی زیبااااا
        با پایانی تلخ
        احسنت خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0