سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        آتش دیرپا

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر "مرواریدهای باروک" نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۸ ۰۰:۰۳ شماره ثبت ۷۷۷۳۷
          بازدید : ۷۷۵   |    نظرات : ۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه




        در خون کبوترانگیم خانه کن!
        شالیزهای سرد توکوشیما در باد..
        در امتداد برفزار  بلیغ بایست!
        تا نام موعود شرقیم
        تا بیگاه...
        نگاه کن!
        از پشت میله ها
        قوهای توندرا
        به کانون ابرهای عبث خیره اند
        مرا در آغوش بگیر!
        -بی آنکه زن میانسال
        از کبودیهای تنم عکسی بگیرد-
        این منم
        که قرنها در انتظار تو مرده است
        بی آنکه شبی نیامده باشی
        .
        .
        .

        میبوسمت
        در التهاب شمع های یخ
        در نامه های پرترانه ی کوچ
        با بالهای سربی سرکش
        بی تو
        این همه توت سیاه یتیم میماند

        آه...
        شعرهای شکسته ی من
        با کشتیهای شبزده خواهد رفت
        تا تنگی دلی
        تا اسکله ی عاشق

        مرا ببوس!
        که حک میشود آتش دیرپای معابد
        بر این گراور مشرک

        .
        .
        .
        در موج جیوه-خوانی مهتاب
        به خواب میرود
        تقدس لبهایت...
        - افسوس
        ما همه زلزله خیز و تنهاییم-

        در اقیانوس بنفش دستهایم آشیانه کن!
        بر گنگی درخت پیراهنم
        شکوفه های عطارد و گیلاس
        هر سال
        در انتظار تواند
        ما که عطر شراب را میشناسیم
        در زخم خفته ی جنگلها
        ما که ...
        سالهای بسیاری گریسته ایم

        در آهنگ دامن زنان کابوکی...

        اکتبر2018
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1