سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 2 مرداد 1398
    23 ذو القعدة 1440
      Wednesday 24 Jul 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        چهارشنبه ۲ مرداد

        صفر عاشقی

        شعری از

        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

        از دفتر رنگین کمانِ احساس(قالب‌های متنوع) نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۸ تير ۱۳۹۸ ۱۴:۴۴ شماره ثبت ۷۵۲۸۰
          بازدید : ۲۳۷   |    نظرات : ۸۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

        پنج دل‌سروده پیرامونِ صفرِ عاشقی:
        ۱
        در صفرِ عاشقی
        احساسِ پریشانم
        گیسو می‌گسترد
        تا در بستری
        از جنسِ عاطفه
        در سینه بفشرد
        آرامشی محض
        به توانِ بی‌نهایت صفر را
        زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
        🍃🌸🍃🌸🍃
        ۲
        قرارِ صفر شد، از نو، پدیدار
        بشو بیدار در، این لحظه؛ ای یار
        تو را می‌خواهد احساسِ درونم
        بیا؛ دستِ دلم با مهر، بفشار
        زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
        🍃🌸🍃🌸🍃
        ۳
        ساعتِ صفر است؛ می‌دانم که می‌دانی
        التهابِ درد، در سینه، گران‌جان است
        مو به مو، احساسِ دل را بازمی‌گویم
        بی تو دنیای درونِ من، پریشان است
        زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
        (برشی از یک غزل)

        🍃🌸🍃🌸🍃
        ۴
        ساعتِ صفر است و دل، بی‌تاب شد
        چشمِ تو، امّا، درونِ خواب شد
        قصّه‌های حالِ قلبم را بخوان
        در کتابی که، هزاران باب شد
        با خیالِ صورتِ زیبای تو
        سینه‌ام، درگیرِ حسّی، ناب شد
        گوییا دیدارِ روی ماهِ تو
        چون سهیلی بی‌نشان، نایاب
        ذرّه ذرّه، شورشِ موجِ دلم
        بس که رویت را ندیده، آب شد
        ژرفنای چشمه‌های شورِ دل
        با تبِ داغِ عطش، بی‌زاب*
        بادِ امواجِ موافق هم، ببین*
        بهرِ کشتیِ دلم، ناباب شد
        ساعتِ صفر است و ژرفای دلم
        دم به دم، با فازِ غم، بی‌تاب شد
        زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
        🍃🌸🍃🌸🍃
        ۵
        در شبِ بی‌تابِ احساسِ دلم
        نغمه‌گر شد، شورِ حسّاسِ دلم
        ساعتِ صفرِ عطش‌زا، کوک گشت
        با نوای سازِ احساسِ دلم
        پرترنّم گشت با، بارانِ عشق
        باغ در باغِ گلِ یاسِ دلم
        صفحه‌ی شطرنجِ دل، لبریز شد
        از رخِ شاهِ تو ای آسِ دلم
        برگه در برگه، محبّت، رخنه کرد
        در دلِ گلبرگِ قرطاسِ دلم
        من سرودم، عاشقی را پُرتپش
        با صدای جیغِ الماسِ دلم
        زهرا‌ حکیمی بافقی (الهه‌ی احساس)
        🍃🌸🍃🌸🍃
        *پ. ن:
        ۱_ زاب؛ زهاب؛ زه‌آب: چشمه، آبراهه.
        ۲_ باد موافق: بادی که موافق جهت کشتی و قایق وزد. مقابل باد مخالف.
        ۱۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        ۱۳ روز پیش
        عطر اگین یاس واژه هایتان

        ایام بکام

        خندانک
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        رخسار تو ای تازه گل گلشن جان
        کز آبله شبنمی نشسته ست بر آن
        لاله ست ولی آمده با ژاله قرین
        ماهی‌ست ولی کرده به سیاره قران
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۳ روز پیش
        درود استاد بانو ی گرامی
        بسیار زیبا و شورانگیز خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا
        نگذاشت به درد دل افکار مرا
        چون سوی چمن روم که از باد بهار
        دل می‌ترقد چو غنچه، بی‌یار، مرا
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۰ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمدزبیر براهویی (میم دادخواه)
        ۱۳ روز پیش
        درود بانو خندانک خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        پیوستن دوستان به هم آسان است
        دشوار بریدن است و آخر آن است
        شیرینی وصل را نمی‌دارم دوست
        از غایت تلخیی که در هجران است
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        احسان کریمیان علی آبادی
        ۱۳ روز پیش
        درودها استاد بزرگوار
        خندانک خندانک خندانک
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
        با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد
        اینها که من از جفای هجران دیدم
        یک شمه به صد سال بیان نتوان کرد
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سمانه باقرزاده
        ۱۳ روز پیش
        سلام زهرای عزیز خندانک
        وقت خوش
        خندانک خندانک خندانک
        توو اوج...
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        در نامه رقم ز خانه‌ای یافته‌ام
        وز عنبر تر شمامه‌ای یافته‌ام
        از شوق دمی هزار بارش خوانم
        گویی تو که گنج نامه‌ای یافته‌ام
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        منوچهر منوچهری (بیدل)
        ۱۳ روز پیش
        بسیار زیبا درودتان باد خندانک خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        آن سرو که جایش دل غم پرور ماست
        جان در غم بالاش گرفتار بلاست
        از دوری او به ناخن محرومی
        سد چاک زدیم سینه جایش پیداست
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        کبری یوسفی
        ۱۳ روز پیش
        سلام وبر دوست عزیر ادیبم
        درودخدا برشما بسیار زیبا وقشنگ سروده اید
        الهی زندگیتون به زیبایی رنگین کمان آمین
        درپناه خدای مهربان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        خوش آن که شود بساط مهجوری طی
        در بزم وصال می‌کشم پی در پی
        می‌جویمت آنچنان که مهجور وصال
        مشتاق توام چنان که مخمور به می
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عبدالوهاب (خزان)
        ۱۳ روز پیش
        سلام بسیار زیباست مانا باشید خندانک
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        آن شمع که دوش بود تب تا سحرش
        صحت پی رفع تب در آمد ز درش
        تب از بدنش راه‌گریزی می‌جست
        فصاد جهاند از ره نیشترش
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        نرگس فتحی زاده(موژان)
        ۱۳ روز پیش
        سلام خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        از خواندن اشعار لطیف و پر احساستان لذت میبرم خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار زیبا قلم زدید خندانک خندانک خندانک
        شاد باشید خندانک خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ای کاش برات من براتی بودی
        کز مفلسیم خط نجاتی بودی
        بالله که آنچنان براتی می‌بود
        گر از طرف تو التفاتی بودی
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش


        سلام و درود حضور استادبانوالهه‌ی احساس شاعر و ادیب گرانقدر
        بسیار زیبا و دلنشین و سرشار از احساس ناب سروده اید
        دستمریزاد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        توفیقاتتان در پناه خداوند منان روزافزون خندانک خندانک خندانک خندانک


        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ای رفعت و شان فروترین پایه‌ی تو
        خوبی یکی از هزار پیرایه‌ی تو
        از بهر خدا سایه زمن باز مگیر
        ای سایه‌ی رحمت خدا سایه‌ی تو
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        کیوان نصرتخواه
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار با احساس خندانک خندانک خندانک خندانک
        قلمتان سبز و وجودتان سبز تر خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        در نامه رقم ز خانه‌ای یافته‌ام
        وز عنبر تر شمامه‌ای یافته‌ام
        از شوق دمی هزار بارش خوانم
        گویی تو که گنج نامه‌ای یافته‌ام
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)





        درود برشما
        استادالهه‌ی احساس گرانقدر
        بسیار زیبا و ناب سروده اید
        دستمریزاد بزرگوار



        خندانک خندانک خندانک خندانک
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        جان سوخت ز داغ دوری یار مرا
        افزود سد آزار بر آزار مرا
        من کشتنیم کز او جدایی جستم
        ای هجر به جرم این بکش زار مرا
        وحشی بافقی خندانک
        نسرین حسینی (نسرین)
        ۱۳ روز پیش
        درود برشما
        هرکدام زیبایی خودش رو داشت

        قلمتون نویسا خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        وحشی که همیشه میل ساغر دارد
        جز باده کشی چه کار دیگر دارد
        پیوسته کدویش ز می ناب پر است
        یعنی که مدام باده در سر دارد
        وحشی بافقی خندانک
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
         محمد جانی نژاد (علی مهدوی)
        ۱۲ روز پیش
        سلام و عرض درود 🌹🌹🌹🌹
        شده احساس تو را ثانیہ اے تاب نگیرد
        شده بیمار نبـاشی و تو را خواب نگیرد

        تا بـہ حــالا زده ای پرسهِ ز صحـرا
        شده تاریکیِ شب،روےِ تو مهتاب نگیرد

        تا بہ حــالا گـذرت خــوردهِ ز دلـدار
        شده پیدا ز همه قلب تو را باب نگیرد

        تا بہ حـالا شده اے قائم و مستـور
        شده غَلاب دلی باشی و جذاب نگیرد

        تا بہ حـالا شده اے عاشق و مجنون
        شـده تکـرار کنی تک غــزلی نـاب نگیـرد
        علی مهدوی ۹۸/۴/۱۶
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ‍ ✍ تو بگو...

        شده احساسِ دلت سرد شود؟
        شده هر بندِ دلت درد شود؟

        شده در اوجِ نفس‌های رها،
        گل رویای دلت زرد شود؟

        نفس و "های" دلت، مثل تگرگ؛
        شده گرمای دلت، برد شود؟

        شده اصلا هوسِ بوسه زدن،
        بپرد از سر تو؛ گرد شود؟

        شده که، حرف زنی با دل خود؛
        شب و روزت، "چه توان کرد" شود؟

        شده در جنگِ سخن، با دلِ خود،
        دلِ تو، یکه هماورد شود؟

        شده سرکوب شود حسّ دلت؛
        بپرد خوابش و شب‌گرد شود؟

        شده احساس کنی سینه‌ی تو،
        هوسِ بوسه‌ی نامرد شود؟

        شده گلخن بشود گلشنِ عشق؛
        رخِ دل، سوخته چون ورد شود؟

        شده در تخته‌ی یک بازی دل،
        نفست ششدرِ آن نرد شود؟

        شده اصلا که دلت، قهر کند؛
        شکند گوشه‌ی غم؛ سرد شود؟

        تو بگو: این دلِ من، با دلِ تو،
        چه کند مثلِ تو بی‌درد شود؟!

        زهرا حکیمی بافقی(الف_احساس)
        غزل ۱۰۸، کتاب آوای احساس.
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید ساری
        مجید ساری
        ۹ روز پیش
        شده در خنده ی این قافیه ها
        دل ضایع شده ام ، فرد شود ؟

        عرض سلام و ادب حضور ارزشمند بانوی هنر الهه احساس ها
        سرکار خانم حکیمی عزیز و بزرگوار
        هرچند مدتی هست روزمرگی های مان زیاد و سعادت حضورمان در بین شما خوبان هنر خیلی کم شده ولی فرصتی پیش آمد
        عرض سلامی حضورتان داشته و از شعر قلم استادی تان لذت ببریم
        ماشالله باید گفت و هزاران آفرینان بر هر دو شعر شما که
        بینظیر و بسیار عالی و ناب بود
        ضمنا میلاد امام رضا ع را هم تبریک گفته و برایتان آرزوی
        بهترین لحظات را داریم
        شاد باشین و آرام
        در پناه حق
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عنایت الله  ایرانمنش
        ۱۲ روز پیش
        سلام و درود بر بانو حکیمی
        بسیار زیبا سروده اید استاد
        پیروز و سرافراز باشید
        در پناه خدا
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
        در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
        تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
        بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را
        شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
        زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را
        آنکه خدنگ نیمکش می‌خورم از تغافلش
        کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را
        خیل خیال کیست این کز در چشمخانه‌ها
        می‌کشد اینچنین برون خلوتیان خواب را
        می‌جهد آهم از درون پاس جمال دار، هان
        صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را
        وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه
        آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را
        وحشی بافقی
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباس وطن دوست
        ۱۲ روز پیش
        سلام و درود بانو بافقی گرانقدر
        خندانک خندانک
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
        به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
        نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
        به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
        چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
        که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
        گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری
        شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را
        چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری
        نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را
        ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل
        کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را
        وحشی بافقی
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        جواد  رفیعی  (جواد)
        ۱۱ روز پیش
        سلام بسیار زیباسرودید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
        کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را
        گویی هزار بند گران پاره می‌کنم
        هر گام پای بادیه پیمای خویش را
        در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت
        هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را
        هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم
        نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را
        عمر ابد ز عهده نمی‌آیدش برون
        نازم عقوبت شب یلدای خویش را
        وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست
        طی کن بساط عرض تمنای خویش را
        وحشی بافقی
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دکتر غلامرضا شیبانی
        ۱۱ روز پیش
        احسنت
        قلمتان ماندگار
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
        دادم از خاکستر گلخن صفا آیینه را
        پیش رندان حق شناسی در لباسی دیگر است
        پر به ما منمای زاهد خرقهٔ پشمینه را
        گنج صبری بیش ازین در دل به قدر خویش بود
        لشکر غم کرد غارت نقد این گنجینه را
        روز مردن درد دل بر خاک می‌سازم رقم
        چون کنم کس نیست تا گویم غم دیرینه را
        گر به کشتن کین وحشی می‌رود از سینه‌ات
        کرد خون خود بحل ، بردار تیغ کینه را
        وحشی بافقی
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دکتر محمد مهدی بخارائی
        ۱۱ روز پیش
        بسيار زیبا خندانک
        درود فراوان بر شما خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        سد حیف از محبت بیش از قیاس ما
        با بیوفای حق وفا ناشناس ما
        بودی به راه سیل بسی به که راه او
        طرح بنای عشق محبت اساس ما
        عیبش کنند ناگه و باشد به جای خویش
        گو دور دار اطلس خویش از پلاس ما
        ما را به دست رشک مده خود بکش به جور
        اینست از مروت تو التماس ما
        کفران نعمتش سبب قطع وصل شد
        زینش بتر سزاست دل ناسپاس ما
        ترسم که نایدش به نظر بند پاره نیز
        دارد اگر نگاه تو زینگونه پاس ما
        وحشی ازین عزا بدرآییم ، تا به کی
        باشد کهن پلاس مصیبت لباس ما
        ارسال پاسخ
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۰ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد خسروی فرد
        ۱۱ روز پیش
        درود بانو الهه ی احساس ارجمند
        فوق العاده زیباست
        دستمریزاد
        خندانک خندانک خندانک
        علی رفیعی
        علی رفیعی
        ۱۰ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا داودی (داناک)
        ۱۰ روز پیش
        درود بانو جان
        به دل نشست سروده نابتان
        ماندگار باشید خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0