سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        سفرانگیز

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر "مرواریدهای باروک" نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۹:۴۹ شماره ثبت ۷۳۲۲۰
          بازدید : ۸۶۵   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        سفرانگیز(مجموعه ی سپید)

        شروع میشوم
        از فلق نواخته شده، بر اندام سُرخسان راش
        با دو گوشواره ی بلند رادیوم،
        که در گودی کبود دریاچه هاست
        .
        .
        .
        در تنم، عطر لمس بهشت و  باران
        بر لبم، ترانه ی نیلوفر و نیل
        از  هزارقاره ی یکرنگ سپید، می آیم
        کهکشانهای طلایی بکر
        در امواج پیراهنم،
         دو برکه ی  بیصدا، در رد گامهایم
        و آواز موهایم که در افق آخرین ماه، می پیچد
        .
        .
        .

        حالا باد بند کفشهایم را باز کرده است
        و من آخرین الهه ی آبی دستهای تو ام
        که در نخستین شب اندامت، بیدار می شود..


        ***



         
        مانند یک اعتصاب بلند
        یک شکست دور
        چشمهایم پر از خلنگهای خسته ی کوهستانست
        و شراب مرجانی اقیانوسها، پیراهن تبدار منست امشب
        آه
        خورشید، کوتاه کوتاه سر میزند
        از معبد مذبوح یک رؤیا
        و آسمان به فریادهای آبستن یله میکند
        تمام هجوم وحشت غمرا
         در خانه ی من
        باران میبارد اما
        و پلک کبوتران وحشی
        میپرد امشب


        ***


        گوشواره هایم را به آهنگ خورشید،میسپارم
        و شنهای داغ قرمز هم، مرا به خاطر آواز تو نخواهد آورد
        ،آه
        آفتاب
        آهسته آهسته میچکد
        بر رقص برهنه ی من و دریا
        ،و حریر  باد
        عطر  دور شکوفه های نارنج  را بر تنم کشیده است
         لنج لجوج خاطره ات، در  ساحل دلم اما
        میراند

        تا، حسرتی ابدی



        ***

        در جنگلهای گلایل و کاج
        پشت  کنشت پلکهایت
        مرا به شکوه شوالیه ها گره بزن!
        چون شیهه ی ماستنگ های رهیده،
        در باد
        مرا به معبر مست ماه و ماهور، ببر
        دریچه های خونی عشق را بگشا
        به غربت یخرنگ زمستانها
        و به تمام تبدار برف بدم
        آنسان، مهربان
        که کم نشود لمحه ای از مغازله ی خورشید..


        ***

        ... پیچیده بادهای شمالی
        به  شال قرمز معاصرم،
        من در عصبهای سپید استقرا
        آواره ام خدا!
         به پروانه های روییده از آتش
        میسپارم
        عطر بومی بارانیمرا
        و در کنج مرواریدیِ  حماسه ی  شب
        خواهم نشست
         تا عصر  خاکستر و موج
        ***

        امشب
        ساحل دلم، آبستن دردیست
        و ابرهای کومه ای کال
         از کبودی آوازهای کالبدم ، بیرون میریزد
        آه
         در بساوش  دشتهای کتان،
        طوفان خواهد آمد، میدانم
         در رویای تور و ماهی و ماه
         و  من در هنگامه ی هماغوشی دریا و خواب
        بر شعرهایی که هرگز سروده نخواهد شد، گریسته ام..







        ***
         

        اِستحاله ی برفزار  ،در سکوت دستهایم
        در صَحن سپید بامدادی نو
        از سراپرده های عَدَم، می آیم
        ستاره ی سرد دیرینی در شلال گیسوانم
        دو خاطره ی سوخته، در حُزن میکده ی چشمهایم
        طومار ابریشمین جنگلهای خزانی، پیچیده بر
        سِرشت خیسِ اندامم

        آه، ساز کوبه ای باد
        در دهلیزهایِ سینه ام
        من به کنکاش عطر بومی ارغوان، هبوط کَرده ام
        ، در آتشکده ی آغوشت، پناهم بده!


         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1