سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 31 تير 1398
    21 ذو القعدة 1440
      Monday 22 Jul 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        دوشنبه ۳۱ تير

        سفرانگیز

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر "مرواریدهای باروک" نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۹:۴۹ شماره ثبت ۷۳۲۲۰
          بازدید : ۳۶۴   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        سفرانگیز(مجموعه ی سپید)

        شروع میشوم
        از فلق نواخته شده، بر اندام سُرخسان راش
        با دو گوشواره ی بلند رادیوم،
        که در گودی کبود دریاچه هاست
        .
        .
        .
        در تنم، عطر لمس بهشت و  باران
        بر لبم، ترانه ی نیلوفر و نیل
        از  هزارقاره ی یکرنگ سپید، می آیم
        کهکشانهای طلایی بکر
        در امواج پیراهنم،
         دو برکه ی  بیصدا، در رد گامهایم
        و آواز موهایم که در افق آخرین ماه، می پیچد
        .
        .
        .

        حالا باد بند کفشهایم را باز کرده است
        و من آخرین الهه ی آبی دستهای تو ام
        که در نخستین شب اندامت، بیدار می شود..


        ***



         
        مانند یک اعتصاب بلند
        یک شکست دور
        چشمهایم پر از خلنگهای خسته ی کوهستانست
        و شراب مرجانی اقیانوسها، پیراهن تبدار منست امشب
        آه
        خورشید، کوتاه کوتاه سر میزند
        از معبد مذبوح یک رؤیا
        و آسمان به فریادهای آبستن یله میکند
        تمام هجوم وحشت غمرا
         در خانه ی من
        باران میبارد اما
        و پلک کبوتران وحشی
        میپرد امشب


        ***


        گوشواره هایم را به آهنگ خورشید،میسپارم
        و شنهای داغ قرمز هم، مرا به خاطر آواز تو نخواهد آورد
        ،آه
        آفتاب
        آهسته آهسته میچکد
        بر رقص برهنه ی من و دریا
        ،و حریر  باد
        عطر  دور شکوفه های نارنج  را بر تنم کشیده است
         لنج لجوج خاطره ات، در  ساحل دلم اما
        میراند

        تا، حسرتی ابدی



        ***

        در جنگلهای گلایل و کاج
        پشت  کنشت پلکهایت
        مرا به شکوه شوالیه ها گره بزن!
        چون شیهه ی ماستنگ های رهیده،
        در باد
        مرا به معبر مست ماه و ماهور، ببر
        دریچه های خونی عشق را بگشا
        به غربت یخرنگ زمستانها
        و به تمام تبدار برف بدم
        آنسان، مهربان
        که کم نشود لمحه ای از مغازله ی خورشید..


        ***

        ... پیچیده بادهای شمالی
        به  شال قرمز معاصرم،
        من در عصبهای سپید استقرا
        آواره ام خدا!
         به پروانه های روییده از آتش
        میسپارم
        عطر بومی بارانیمرا
        و در کنج مرواریدیِ  حماسه ی  شب
        خواهم نشست
         تا عصر  خاکستر و موج
        ***

        امشب
        ساحل دلم، آبستن دردیست
        و ابرهای کومه ای کال
         از کبودی آوازهای کالبدم ، بیرون میریزد
        آه
         در بساوش  دشتهای کتان،
        طوفان خواهد آمد، میدانم
         در رویای تور و ماهی و ماه
         و  من در هنگامه ی هماغوشی دریا و خواب
        بر شعرهایی که هرگز سروده نخواهد شد، گریسته ام..







        ***
         

        اِستحاله ی برفزار  ،در سکوت دستهایم
        در صَحن سپید بامدادی نو
        از سراپرده های عَدَم، می آیم
        ستاره ی سرد دیرینی در شلال گیسوانم
        دو خاطره ی سوخته، در حُزن میکده ی چشمهایم
        طومار ابریشمین جنگلهای خزانی، پیچیده بر
        سِرشت خیسِ اندامم

        آه، ساز کوبه ای باد
        در دهلیزهایِ سینه ام
        من به کنکاش عطر بومی ارغوان، هبوط کَرده ام
        ، در آتشکده ی آغوشت، پناهم بده!


         
        ۷
        اشتراک گذاری این شعر

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0