سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 27 بهمن 1397
    11 جمادى الثانية 1440
      Saturday 16 Feb 2019
        عقيده بازي ست كه به عقل نظم و نظام مي دهد.سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

        شنبه ۲۷ بهمن

        عرق شرم

        شعری از

        مهران ساغری

        از دفتر ارادت نامه نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ ۹ روز پیش شماره ثبت ۷۱۲۴۴
          بازدید : ۳۴   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهران ساغری

        مثنوی فاطمی
        بادِ پاییز پی گلشنِ راز آمده بود
        گرگِ بیرحمِ اجل سمت حجاز آمده بود

        آفتابِ نبوی .. بر لبه ی بام رسید
        آخرین ثانیه ها نیز به اتمام رسید

        شمع آشفته و پروانه حزین بود .. ولی ...
        جسمِ بی جانِ نبی روی زمین بود .. ولی ...
        .
        عدّه ای بی بته مشغولِ خیانت بودند
        وسطِ سینه زنی فکرِ خلافت بودند

        اشکهای به زمین ریخته را گِل کردند
        موقع غسل و ‌کفن تعزیه را وِل کردند

        این جماعت ز توّلای علی بیزارند
        از همان روزِ ازل .. در صددِ آزارند

        سرزمینِ دلشان بُخل فراوان دارد
        جای خون در رگشان تفرقه جریان دارد
         
        یادشان هست جهاز شتر و دستِ امیر
        سوره ی مائده و آیه ی ابلاغِ غدیر ...

        یادشان هست ولی فطرشان آلوده ست
        هم سخن گشتنِ با این سه نفر بیهوده ست

        شک ندارند علی از همه درویش تر است
        عزّتش پیش خدا از همگان بیشتر است

        گوی حق را که ز دستان ولی دزدیدند
        تکیه بر تخت قضا داده به حق خندیدند

        خنده کردند .. ولی آتش شان سرد نشد
        چون علی یاورِ آن حاکمِ نامرد نشد

        اگر این شیرِ قلندر نشود دست آموز ...
        میشود شعله حقّانیتش خرمن سوز

        باید این قافیه ی باخته را بُرد کنند
        غرض آنست علی را پس از این خُرد کنند

        روزها میگذرد .. " حادثه بر می آید " ...
        صبرِ این قومِ به حج رفته به سر می آید

        حاجیان گوش به لفّاظی رندان دادند
        به خبیثانِ بنی ساعده میدان دادند

        بوذر و جابر و عمّار زمین گیر شدند
        بعد از آن روز شغالان همگی شیر شدند

        سُرخ شد صورتِ زهرا ز کُتک .. امّا باز ...
        غصب شد ارثیه ی باغِ فدک .. امّا باز ...

        دیوِ دیوانه به سر وقتِ غنیمت آمد
        دزد این مرتبه با حربه ی بیعت آمد

        خصم یکبارِ دگر رو به تحکُّم آورد
        ظالمی آمد و یک عالمه هیزم آورد

        دادرس نیست به شکوایِ علی گوش کند 
        آتشی را که فراهم شده خاموش کند

        کوچه لبریز ز دلواپسی و واهمه بود
        آنهمه مَرد .. ولی شیر فقط فاطمه بود

        گفت : ای آنکه نگاهت غضب آمیخته است
        پشتِ دروازه ی خیبر جَنمت ریخته است

        تو که باشی که وقیحانه به این در بزنی
        نمکم خورده .. نمکدانِ مرا می شکنی !؟

        تو و آن پیر که در سفسطه میرِ عربید
        نانجیب .. آمده بیعت ز علی می طلبید ‌!؟

        جاهلانید و به جهلِ خودتان می نازید
        نقلِ ما نیست .. شماها به خدا می تازید

        او رَجز خواند و عدو یکسره سیلی میزد
        تا نفس داشت به آن صورتِ نیلی میزد

        عرقِ شرم ز رخساره ی دین می افتاد 
        هی عدو میزد و او روی زمین می افتاد

        میزد از دور علی بود و تماشا می کرد
        دستِ او بسته و با درد مُدارا می کرد

        بُردباری وسطِ تفرقه بی جانش کرد
        تازیانه زدنِ فاطمه داغانش کرد
         
        آخرین ضربه چنان بر شکمِ مادر خورد
        که جنین با لگدی در شکمِ مادر مُرد
        مثنوی فاطمی

        بادِ پاییز پی گلشنِ راز آمده بود
        گرگِ بیرحمِ اجل سمت حجاز آمده بود
        آفتابِ نبوی .. بر لبه ی بام رسید
        آخرین ثانیه ها نیز به اتمام رسید
        شمع آشفته و پروانه حزین بود .. ولی ...
        جسمِ بی جانِ نبی روی زمین بود .. ولی ...
        .
        عدّه ای بی بته مشغولِ خیانت بودند
        وسطِ سینه زنی فکرِ خلافت بودند
        اشکهای به زمین ریخته را گِل کردند
        موقع غسل و ‌کفن تعزیه را وِل کردند
        این جماعت ز توّلای علی بیزارند
        از همان روزِ ازل .. در صددِ آزارند
        سرزمینِ دلشان بُخل فراوان دارد
        جای خون در رگشان تفرقه جریان دارد

        یادشان هست جهاز شتر و دستِ امیر
        سوره ی مائده و آیه ی ابلاغِ غدیر ...
        .
        یادشان هست ولی فطرشان آلوده ست
        هم سخن گشتنِ با این سه نفر بیهوده ست
        شک ندارند علی از همه درویش تر است
        عزّتش پیش خدا از همگان بیشتر است
        گوی حق را که ز دستان ولی دزدیدند
        تکیه بر تخت قضا داده به حق خندیدند
        خنده کردند .. ولی آتش شان سرد نشد
        چون علی یاورِ آن حاکمِ نامرد نشد
        اگر این شیرِ قلندر نشود دست آموز ...
        میشود شعله حقّانیتش خرمن سوز
        باید این قافیه ی باخته را بُرد کنند
        غرض آنست علی را پس از این خُرد کنند
        روزها میگذرد .. " حادثه بر می آید " ...
        صبرِ این قومِ به حج رفته به سر می آید
        حاجیان گوش به لفّاظی رندان دادند
        به خبیثانِ بنی ساعده میدان دادند
        بوذر و جابر و عمّار زمین گیر شدند
        بعد از آن روز شغالان همگی شیر شدند
        سُرخ شد صورتِ زهرا ز کُتک .. امّا باز ...
        غصب شد ارثیه ی باغِ فدک .. امّا باز ...
        .
        دیوِ دیوانه به سر وقتِ غنیمت آمد
        دزد این مرتبه با حربه ی بیعت آمد
        خصم یکبارِ دگر رو به تحکُّم آورد
        ظالمی آمد و یک عالمه هیزم آورد
        دادرس نیست به شکوایِ علی گوش کند 
        آتشی را که فراهم شده خاموش کند
        کوچه لبریز ز دلواپسی و واهمه بود
        آنهمه مَرد .. ولی شیر فقط فاطمه بود
        گفت : ای آنکه نگاهت غضب آمیخته است
        پشتِ دروازه ی خیبر جَنمت ریخته است
        تو که باشی که وقیحانه به این در بزنی
        نمکم خورده .. نمکدانِ مرا می شکنی !؟
        تو و آن پیر که در سفسطه میرِ عربید
        نانجیب .. آمده بیعت ز علی می طلبید ‌!؟
        جاهلانید و به جهلِ خودتان می نازید
        نقلِ ما نیست .. شماها به خدا می تازید
        او رَجز خواند و عدو یکسره سیلی میزد
        تا نفس داشت به آن صورتِ نیلی میزد
        عرقِ شرم ز رخساره ی دین می افتاد 
        هی عدو میزد و او روی زمین می افتاد
        میزد از دور علی بود و تماشا می کرد
        دستِ او بسته و با درد مُدارا می کرد
        بُردباری وسطِ تفرقه بی جانش کرد
        تازیانه زدنِ فاطمه داغانش کرد
        آخرین ضربه چنان بر شکمِ مادر خورد
        که جنین با لگدی در شکمِ مادر مُرد
        اثرِ ضربه ی شلّاق .. به صورت مانده ست
        فاطمه گوشه ی در اشهدِ خود را خوانده ست
        رنگ از چهره ی او رفته .. خدا رحم کند ...
        میخ در سینه فرو رفته .. خدا رحم کند ... 
        علّتِ خلقِ جهان از نفس افتاد .. ولی ...
        همه دیدند دراین فاصله جان داد علی
        آنکه میسوخت دلش از اثرِ میخ علی ست
        آه ... مظلوم ترین آدمِ تاریخ علی ست 
        روی این در که پیَش خون خدا ریخته است
        تا ابد بیرقِ یا فاطمه آویخته است
        عاقبت قسمت ما نیز ظفر می گردد
        " یک نفر مانده از این قوم که بر میگردد "

        مهران ساغری
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۷ روز پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و شورانگیز بود
        عالی
        دستمریزاد خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۷ روز پیش
        درود برشما

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        علی رفیعی(امید)
        ۷ روز پیش
        سلام ودروداستادگرانقدرو دوست عزیز
        بسیارعالی و ارزشمندقلم زده اید
        دستمریزاد...اجرتان‌ان‌شاءالله باحضرت زهراسلام الله علیها درپناه خداوندمنان پیروز و سرافراز باشید.
        همایون طهماسبی (شوکران)
        ۷ روز پیش
        درودتان
        زیباااااااااااا
        خندانک خندانک خندانک
        مهدی سالوند (مهدی)
        ۷ روز پیش
        درود بر شما شاعر ارجمند
        زیبا سروده اید ، دستمریزاد
        شهادت حضرت زهرا تسلیت
        خندانک خندانک خندانک
        میهمان شعر « تنور سینه » ام باشید ، سپاس

        کبری یوسفی
        ۷ روز پیش
        سلام بزرگوار
        بسیار زیبا وشورانگیز سروده اید
        مرحبا
        اجرتان با حضرت زهرا(س)
        موفق باشید درپناه حق خندانک خندانک خندانک
        مهران ساغری
        ۶ روز پیش
        عرض ادب و احترام محضر اساتید بزرگوار
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ممنون از لطف همه عزیزان و شرمنده از اینکه شعر به شکلی نافرم بارگیری شد
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.