سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 1 اسفند 1397
    15 جمادى الثانية 1440
      Wednesday 20 Feb 2019
        عقيده بازي ست كه به عقل نظم و نظام مي دهد.سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

        چهارشنبه ۱ اسفند

        باران

        شعری از

        محمد ادب

        از دفتر شربت ستاره نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۸ دی ۱۳۹۷ ۱۱:۰۵ شماره ثبت ۷۰۰۹۹
          بازدید : ۹۴   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمد ادب

        باران بر شیشه های پنجره میلغزید
        و خداوند به رشته های باران
        خاک را بر افلاک می دوخت
        کاش خنجرهای صاعقه آنها را قطع نمیکردند!
        کاش از ریسمان باران 
        تا "چشمان خیس ابر"، تا "حرارت دل خورشید"، بالا می آمدیم
        هر قطره ی باران
        هر ذره ی خاک را، هر برگ درخت را قاصد پیامی آسمانی است
        مگر در گوش غنچه ها سرنوشت مرا گفتند که اینگونه میخندند؟!
        باغبان، بذرهای آبی حیات را بر زمین مرده میپاشید
        و با سرانگشتان نرم و لطیفش گره از قلب غنچه ها میگشود
        و زمین را یتیم آسمانها را می نواخت
        همچنان، "پیامبران" بر سرزمین وحی نازل میشدند
        که آن شب خداوند، درد دل، بسیار داشت
        و چه گویم کویرهای خشکیده ی حقیر را
        که کلمات خداوند را چتر میگیرند!
        بگذار پوست صورتم کلمه کلمه ی باران را بشنوند
        که من تاثیر موسیقی باران را 
        بر شکفتگی غنچه ها، بر رویش بذرها، بر بالندگی "درخت"، بارها آزموده ام
        همچنان میگریستم 
        شاید اگر گناه نبود، باران هم نبود
        که باران، بازمانده ی نبرد سیاهی ها و سپیدی هاست!
        زیباییِ تلاطم امواجِ ساحلِ چشمان نبود،
        اگر جدال همیشگی "خشکی" و "دریا" نبود! 
        اندکی باران، سرزمینِ مرا سیلی است
        که مسیرش را جز با پرده ای از پلک، سد نبسته ام!
        همچنان خداوند بر جای جای این "خاک"، بذر زندگی میکاشت
        و با سرانگشتان باران که گویی زخمه ای بود
        گره از غنچه های قلب، گره از گلوی درخت میگشود
        و این چنگ را مینواخت
        کاش از ریسمان باران
        تا "ابر خیس چشمان"، تا "حرارت خورشیدِ دل"، بالا می آمدیم!
        قطره های باران بر "شیشه های پنجره ام" میلغزید
        و خداوند به سررشته های سرشک
        "جسم" را بر "روح"، پیوند می زد!
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷ ۱۶:۳۶
        درود بزرگوار خندانک
        کبری یوسفی
        يکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷ ۰۹:۱۵
        سلام بزرگوار
        زیبا سروده اید
        درپناه حق خندانک خندانک خندانک
        مجید شیاسی  مجید
        يکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷ ۱۰:۵۴
        سلام درود برشما بسیارزیبا
        همایون طهماسبی (شوکران)
        يکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷ ۱۵:۳۴
        درودتان
        خندانک خندانک خندانک
        وحید غلامحسینی
        پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷ ۱۵:۵۸
        خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.