سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 3 مهر 1400
    18 صفر 1443
      Saturday 25 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۳ مهر

        حرف دیوانه ها

        شعری از

        حسین راستگو

        از دفتر سلام نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۵ ۰۰:۴۴ شماره ثبت ۴۹۵۳۷
          بازدید : ۵۵۲   |    نظرات : ۱۹

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        لحظه ای آمدم به دنیایت
        مادرم بودی و جنین دلت
        فکر کردی که مادرم هستی
        چه ملامت، تو و طنین دلت
        من ولی جیغ می زدم یادت
        هست نوزاد بد صدایی را؟
        حنجره زخم می شود وقتی 
        داد خواهد زدن جدایی را
        می دود می پرد به دور خودش
        چرخ و واچرخ می زند کودک
        فرفری موی بچه ای شیطان 
        صاف، چشمانِ عاشقِ کوچک
        میز و گلدان برای گل قفس اند
        لگد دست میز وحشت زاست 
        خاک وقتی درون گلدان نیست 
        و ترک می خورد، گلش بی جاست
        دردِ مادر- پدر، به قلبی خرد
        منتهی می شود که در سینه 
        گاه گاهی نمی تپد دیگر 
        خرد می گردد عمق آیینه
        گوش ها گنگ، در شنیدنشان
        چشمها بسته وقت دیدنشان
        در جهانی معلّق و وحشی
        کور و کر می شود دویدنشان
        سالگرد تولد هفتم 
        دیگر او ساکت است و مُرد انگار
        مرگ کودک به جشن بر پا شد
        باقی اش اندک است و ترد اینبار
        مثلِ آهو، میان دشتی شیر
        پفکِ شهر آدم-آهنیان
        باید اما به صبر تن بدهد
        تا صدایی نیاورد به زبان
        حرف او وحشتی است ناگفته 
        که درون تفاوتش خفته 
        تبران پتک گونه می کوبند
        رگ ِبرگ و طراوتش خفته 
        ببر در بیشه ای میان خودش
        در خطوط سکوت پنهان است 
        درد باید کمک کند آیا،
        زنده ماندست یا که بی جان است؟
        آدمی شد، اسیر سرگیجه
        همه چیزش بدون واکنش است 
        خون که رفت از سرت، توی بی جان 
        هدف تیرهای سرزنش است 
        ادکلن شد، برای بینی ها
        خشم او را به خویش می پاشید
        راز خوش بویی نگاهش را 
        مثل چشمانِ نیش می پاشید
        رفت و رفت و دوباره رفت و نشد
        به کسی پشت شهر مه نرسید
        دوره شد در تفنگ های پلیس
        زخم-بندش، به یک گره نرسید
        مرگ او را ندیده می گیرند
        خارشی خارجیست، می میرد
        پیش هر کس که رفت، غیر خراش
        چیزی از دیگران نمی گیرد

        خودکشی آخرین امیدم بود 
        قبل درکی که پاک، پاکم کرد
        فهمِ آن، نیست بودنم را هم 
        جزئی از ریشه های خاکم کرد
        حال، دیوانه ای پر از دردم
        به زبان خودم، سخنرانم 
        هر چه گفتم، بدون استثنا
        حرف دیوانه هاست ... می دانم
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ ۰۸:۳۲
        خندانک خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ ۱۳:۴۶
        خندانک
        عباس زارع میرک آبادی
        يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ ۰۶:۵۹
        سلام و درود
        درد دلی بود در قاب زیبای واژگان

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عظیمه ایرانپور
        يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ ۱۰:۲۸
        درود بر شما
        زیباست ولی به نظرم انسجام لازم را نداره
        و درکش کمی سخت بود
        قلمتان سبز خندانک
        نیره ناصری نسب
        يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ ۱۷:۰۱
        درود بر جناب راستگو گرامی

        قلمت پاینده خندانک خندانک خندانک
        محمد مير سليمانی بافقی (باران)
        دوشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۵ ۰۶:۴۶
        درودها بر شما خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عباس وطن دوست
        دوشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۵ ۰۷:۴۸
        خندانک

        تا نیایی راحت جان در برم
        ترک می کی می کند دل با غمت
        (ع.و)

        سلام و عرض ادب

        سروده ای بسیار زیبا از محضرتان خواندم

        درود بر شما بزرگوار

        خندانک همیشه باشید و بسرایید خندانک
        میترا بحرینی حسنی ،  میم فخرا
        سه شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۵ ۰۳:۰۰
        با سلام و درود
        عزیزم شعرتان را خواندم. در. نوع خود منحصر. بفرد روایتگونه و بسیار زیباست
        متفاوت و زیباست
        از عمق جان بر می آمد. و لاجرم بر عمق جان نشست
        موفق باشی عزیزم
        ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
        علیرضا کاشی پور محمدی
        چهارشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۵ ۰۷:۴۵
        درود بر شما
        خندانک خندانک خندانک
        نیما ابراهیمی
        چهارشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۹ ۲۱:۰۲
        دارم معنی میمون عکس پروفایل امروزت را می فهمم.
        " رفت و رفت و دوباره رفت و نشد
        به کسی پشت شهر مه نرسید "
        بسیار لذت بردم از خواندن شعرت
        بخشی از روح من با شعرت جاری می شود.
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0