قلب جهان پیش جهانگیر، گیر
چشم دل از دیدن ستار، تار
دست نهد بر در شهباز، باز
باز شود هر شب بهروز، روز
هرکه کند چشم به مذکور، کور
ور نکند گوش به عسکر، کر
هر که زند حرف به جلال، لال
سرش شود چی سر قیطاس ، تاس
هر که نهد بر سر بهرنگ، رنگ
میشودش چو مغز فرهنگ، هنگ
نیامده به چشم سرخاب، خواب
مهر بود آب و زمهراب آب
کج بشود به زیر فرزین، زین
موش بگیرد بر شمشیر، شیر
می شمرد همسر تیمور، مور
گشته ام ازگفته فرشاد، شاد
می دهدش بانک به قوام، وام
کس نشود به حرف شهرام، رام
فکر غلط به کار بهبود ،بود
چونکه بزد بر سر مسعود، عود
گر بکنی پیش علی ناز، ناز
یا که ببینی سر سردار، دار
یا بزنی بر سر حداد، داد
هیچ نکن از خودصیاد، یاد
رفته بوده خانه بهیار ،یار
بسته شده به پشت جبار، بار
خشک کند جامه قباد، باد
تار تَنَد بر سر مختار، تار
حکم ورق بگو به عادل، دل
تا که نگیری ز حاصل، سل
کرده بودم به کار صادق، دق
پاره شده جامه گودرز، درز
دست تو چی زلف محطلا، طلا
قد تو چی قد عبدولا، دولا
سر تو مثل سر سرتیپ، تیپ
موی تو چی گردن لهراس، راس
خون بشود ز دست اسلام ،لام
عیان شود پیش سرافراز ،راز
گاه شود پیش خدا دوست، دوست
گاه شود از سر سرمست، مست
قدر تو والا وز اسمال ،مال
نام تو زیبا و زبهنام، نام
زنده تو و زنده علی جان، جان
نیک بزی همچو بمانی، بمان
امر به ما نمیکند، امراله
قهر زما نمی کند ،قهرمان
سخت سپر برده شود از سپر
سیر نمیشود کسی از نصیر
مد بکشد احمد و موسای ،مو
پیچش مو بینم و مو را عمو
بخت بد افتاد به یار بختیار
گل بشود برای خار افتخار
بگو شود زما رضا شه رضا
بگو شود ز ماسعید، وقت عید
نظر نما به حال ما بی نظیر
کرم نما به کار ما یا کریم
میر امیر است و نمیر است او
خلق همه فانی و باقیست او
عبد نبی است و شفیع است نبی
شاه علی است و ولی است علی
شاعر شیرین سخن گلبار ما