دوشنبه ۱۸ فروردين
و هنوز خیسی باران به مشام می آید... شعری از دانیال فریادی
از دفتر طلوعی دیگر نوع شعر سپید
ارسال شده در تاریخ ۳ روز پیش شماره ثبت ۱۳۶۸۴۹
بازدید : ۲۱ | نظرات : ۴
|
آخرین اشعار ناب دانیال فریادی
|
آسمانی بی سقف
آفتابی تند
نم باران
و فراموشی خاک
دوره گردی تنها
پیچک خشک فرو افتاده
منو تنهايی ماه
منو تنهايی سنجاقک ها
منو این برکه دور افتاده
یک نفر بی جهت می خندید
یک نفر خوابش برد
یک نفر آواز خواند
کودکی
غزل حافظ را یک نفس
از بر خواند
جغدی از شاخه ی تنهایی پر زد
و عقابی به تاریکی شب پیوست
کفتری در قفس بال هایش گیر افتاد
و الاغی به خط کشی جاده ها می خندید
موشی از سوراخ خود ماه را بو می کرد
یک نفر ديشب مرد
و هنوز خاک مزارش تر است
و هنوز خاطراتش زنده است
و هنوز خیسی باران
به مشام می آید
سوسکی بالای سرم
راه میرفت بر دیوار
گاهی هم بی جهت متوقف می شد
پشه بندی پاره
تاب میخورد
در باد
پنجره داشت شنا می کرد
در طوفان
یک نفر دیشب مرد
یک نفر تا صبح
داشت مرا می پایید
با تفکر
دانیال فریادی
با نقد خویش راهگشا باشیم
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.