سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 16 فروردين 1404
    7 شوال 1446
      Saturday 5 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        شنبه ۱۶ فروردين

        $ نفسهای غریب $

        شعری از

        سیاوش مقیمی (هیچ به هیچ)

        از دفتر نفسهای غریب نوع شعر

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۵ تير ۱۳۹۰ ۰۶:۵۹ شماره ثبت ۴۰۲۱
          بازدید : ۸۸۵   |    نظرات : ۱۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سیاوش مقیمی (هیچ به هیچ)
        آخرین اشعار ناب سیاوش مقیمی (هیچ به هیچ)

        رفتی و با رفتنت ، آرزوهامو بردی
        توُ اوج درد و غربت ، منو به غم سپردی
        کنج غریب دنیا ، لبریز ماتم شدم
        توُ این سکوت شبها ، با غصه همدم شدم
        غصه های لعنتی ، توُ قلب من نشسته
        بغض غریبونه ای ، راه صدامو بسته
        هر لحظه با یاد تو ، می لرزه قلب زارم
        لحظه به لحظه بی تو ، غمگین و بی قرارم
        حتی نشد شبی رو ، بدون اشک سر کنم
        یا این دل زخمی رو ، به دست غم نسپرم
        از بس که اشکهای من ، در شادی رو بسته
        دیوارای خونه هم ، توُ بی کسی نشسته
        در و دیوارِ خونه ، سرزنشم می کنن
        گریه های شبونه ، با طعنه از غم میگن
        ثانیه ها هم دیگه ، هوای گریه دارن
        این نفسهای خسته ، دیگه نایی ندارن

        می دونستی که بی تو ، غریب و تنها میشم
        توُ غصه ها می مونم ، اسیر غمها میشم
        تو رفتی تا بسوزم ، غمو بغل بگیرم
        توُ غربت زمونه ، توُ بی کسی بمیرم
        تو رفتی برنگردی ، ولی این دل خسته
        میگه تو برمی گردی ، منتظرت نشسته
        دل ای دلِ شکسته ، اون رفته تا فرداها
        دیگه پیشت نمیاد ، رهات کرده توُ غمها
        منتظرش نشستی ، تا که حروم شه دنیات؟!
        یا که بیاد دوباره ، تموم بشه غصه هات؟!
        فراموشش کن دلم ، اون به یادت دیگه نیست
        فراموشت کرد دیگه ، حالا یارش دیگریست
        رفته تا فردایی دور ، شباتو کرده بی نور
        خواسته که تنها بشی ، ببینتِت توی گور

        حالا که توی دنیا ، قلبها همه از سنگه
        حالا که پای دلت ، همش داره می لنگه
        از سیاهی رها شو ، دل به غصه ها نبند
        برو تا اوج ابرا ، روُ به آسمون بخند
        ستاره ها توُ راهن ، تا که تو رو ببینن
        توُ تاریکیه دنیا ، دیگه تو رو نبینن
        با نفسهای غریب ، و قلبی مملو از خون
        برو به سمت خدا ، رها شو توُ آسمون
        ستاره ها رو جمع کن ، پیش خدای یکتا
        بغضِ سکوتو بشکن ، شکوه کن از آدما
        چه دنیای عجیبی ، دلم گرفته خدا
        چقدر اینجا غریبی ، توُ جمعِ آدمکها
        بهش بگو توُ دنیا ، قلب همه سنگ شده
        بازم بگو ای خدا ، دلم برات تنگ شده

        S_H.H
        سه شنبه 20 مهر 1389 ه.ش ساعت 5:53 غروب
        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1