سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        نجوای گدا باخدا

        شعری از

        قاسم پیرنظر سلیم

        از دفتر سکوت سایه نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۳ ۲۰:۲۶ شماره ثبت ۳۳۲۵۹
          بازدید : ۵۱۲   |    نظرات : ۵۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

         
        نجوای گِـدا با خُــدا
         
        چـنین گــفــتا خُـدا را  فلـبداهه
        شبَی درمَعـــبدی زرّین  گِدائی
         
        خُــــدا یااین چه تقدیریست مارا
        که عُمری غم خوریم ازبینوائی
         
        اگر سَهمی زهستی نیست مارا
        چه کار آیـد چُـین عمُــری کزائی
         
        نَـوَد سال است بالـــّـذت غـَریبم
        گرفتار آمــــــــدم  چنگ فـنائی
         
        جوانی را تـبه کردم صد افسوس
        مـبُـردم سـود زان پاکــــیزه رائی
         
        خــُـداونـدا مَــــرا روزی   بیـفـزای
        و یا خـــــوابی ببخـشایم سَمـائی
         
        اَجــل را امــــر کن امشب بیاید
        بگــــردد رهــنـمــونم تا رَهـائی
        ندارم بیش از این  طاقت ؛"سلیما"
        بگودعوت کنندم ...........پاگُـشـائی
        پیرنظر "سلیم "
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        یدالله عوضپور آصف

        باز با درد تو می خوابم و برمی خیزم در همه حال به دامان تو می آویزم
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1