دو بیت برای تلنگر :
1-غرور بی جا
از جام شراب زندگی مست مشو
مغرور پیاله ای که پر هست مشو
دلبسته ی کوزه ای که بسیار چو او
بر سنگ اجل فتاد و بشکست مشو
من خود را" ناظر" مصیبتهای بشری می دانم و با توجه
به اینکه با وجود این همه ناملایمات هنوز دوام آورده ام احتمالا
"پولادی" هستم !! از این رو تخلص شعری "ناظر پولادی"
را برای خود در نظر گرفته ام که گاه خود را "ناظر"
گاه "پولادی" و گاه "ناظر پولادی" خطاب می کنم.
البته به ندرت از تخلص استفاده می کنم و عمدتا برای شوخی.
2-حسادت
از حسادت عقل زایل می شود
وز حسادت کینه حاصل می شود
زین گناه آلوده مار هفت خط
بس مرارت ها که بر دل می شود
سوزد آنکس کو حسد را بر فروخت
زاولین آتش که نازل می شود
بر شیوعش گر نبندی راه را
این مرض منزل به منزل می شود
چون حسادت گشت همدم با دلت
جانشینی بر فضایل می شود
عارف عالم به اوضاع جهان
با حسد نادان و جاهل می شود
در مسیر روشنی تا قلب ها
خود حسد دیوار حایل می شود
سرو با باد حسادت ناگهان
راستی گم کرده* ، مایل می شود
کین و بخل و بی وفایی گرد هم
با حسادت حلقه کامل می شود
می دهم فتوا اگر باشم فقیه
کز حسادت روزه باطل می شود
خوردن آبی که آسان است و سهل
بر حسودان سخت ، مشکل می شود
حاسدان را شربت و قند و نبات
تلخ چون زهر هلاهل می شود
وین عجب کز شعر" پولادی" حسد
شهد شیرین محا فل می شود !!
*استفاده از ترکیب وصفی غلط رایجی است که
من هم به ناچار در دامش افتادم. باید ببخشید.