سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

دوشنبه 18 فروردين 1404
  • روز سلامتي (روز جهاني بهداشت)
9 شوال 1446
    Monday 7 Apr 2025

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

      دوشنبه ۱۸ فروردين

      اندیشه ی احساس

      شعری از

      بهروز حبیبی

      از دفتر شعر نو نوع شعر نیمائی

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ ۱۹:۲۷ شماره ثبت ۲۰۷۰۶
        بازدید : ۶۰۰   |    نظرات : ۲۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      من در اندیشه ی یک باغ پر از عطر حضور نفست

      که کند خلوت تنهایی من را لبریز

      و در اندیشه ی نور

       پشت چشمان سیاهی که کند خانه دل را روشن

      و در اندیشه ی بیداری شب

      در پی دیدن ماه

      و در اندیشه ی بی تابی روز

      همسفر با خورشید

      و در اندیشه ی دیدار نسیم

      که نوازش کند این قلب پر از مهرم را

      غوطه ورم

      من از اندیشه ی مرگ

      که گشودست  دو دستش که مرا سخت بگیرد آغوش

      مضطربم

      و مرا سخت به هم می ریزد

      خواهش چشم زدل

      که شود جاری و رسوا کند این حال پریشان مرا

      من در اندیشه ی تفسیر سکوت

      متفکر شده ام

      و در اندیشه ی یک باور ساده

      با تمامی وجودم درگیر

      من در اندیشه ی پروانه شدن

      بر تن و روح زمین

      پیله ای تنگ و خشن  بافته ام

      و در اندیشه ی دیدار طلوعی ز پس غربت جهل

      تا بلندای زمان تاخته ام

      من در اندیشه ی خود

      در فضای که دلش باشد نام

      خانه ای ساخته ام

      و کلیدش

      بر نوک منقار کلاغی

      به امیدی عبث  آویخته ام

      و در اندیشه ی مرهم

      درد بر روی هم انباشته ام

      من در اندیشه ی انسان

      که تهی گشته  زنور

      تن و جان فرسودم

      و در اندیشه ی عشق

       از حقیقت به مجاز ره پیمودم

      دیده پر خون کردم

      چون رسیدم به جنون آسودم

      من در اندیشه ی رویش

      نفسی تازه شدم

      و در اندیشه ی زیبایی گل

      به تمنا رفتم

      چون رسیدم به بلندای غرور

      دست خالی و تهی برگشتم

      من در اندیشه ی دیدار خدا

      سفری کرده ام از دیده به دل

      همره باد صبا

      از ازل تا به ابد

      از جهان گذران

      تا به دنیای درون

      و به اندازه وسعت تنهایی خود

      چیده ام نور زسرشاخه امید

      من در اندیشه ی دریا

      قطره ای گشتم و از ابر فرو باریدم

      و در اندیشه ی یک حس غریب

      بارور گشتم

      من در اندیشه ی یک وسوسه بیمار شدم

      و در اندیشه ی مرداب به عشقی ابدی پی بردم

      من در اندیشه ی بغض

      که شود سیلی و بر باد دهد بنیادم

      در هراس افتادم

      و در اندیشه ی پیدایش روز

      از پی ظلمت و تاریکی شب

      حیرانم

      من در اندیشه ی احساس گناه

      مصلوبم

      و از اندیشه ی تکرار

      گریزان هستم

      من در اندیشه ی پرواز به راه افتادم

      و در اندیشه ی احساس به دام افتادم

      و در اندیشه ی ادراک به خاک افتادم            

      ۰
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      2