سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

عصیان

شعری از

نیما ولی زاده

از دفتر آنسوی واژه نوع شعر شعرناب

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۱۲:۴۱ شماره ثبت ۱۳۷۵۴۷
  بازدید : ۱۰۲   |    نظرات : ۴

رنگ شــعــر
رنگ زمینه

این معبدِ گم گشته در تنِ تو ماوای من است
حریص میشوم اگر لبت نگهدار من است
بگذار تا از سایه ها گذر کنم چیزی نگو
این کوچه ها لبریز از نبضِ قدم ها یِ من است
افسانه یِ بی بازگشت انگار خوانده ام تو را
راهی به سمت خانه نیست وقتی که واژه دشمن است
نامت فراموشم شده ، دیگر نمیگویم بمان
اینجا که ترکم میکنی ، منزلگهِ اهریمن است
پاییز تنهایی هنوز با شالِ زردی از نیاز
گیسو پریشان کرده تا اغوا کند روحِ مرا
وقتی که تن را با لبِ این برگ ریزانِ یقین
انکار میکردم شکست عصیانِ این ایمان مرا
عصیانِ رقصِ زمزمه در های و هویِ شاعران
سنگسار و یک مرثیه از ترسِ کهنْ حصرِ حصار
وقتی که مرهمِ جنون مرگِ تپش هایِ تن است
بر دارِ آخرین غزل انکار میشود حصار
انکار میکنم تو را تا عشق را باور کنم
شاید فراموشم شدی ، شاید کمی عصیان کنم
با شه پر این واژه ها ،  مرز بلندای خیال؟
فریاد و نجوای سراب ، باید تو را باور کنم ؟
۱
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
محمد باقر انصاری دزفولی
شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۰۸:۳۳
زیبا بود
قلمتون سبز
بزرگوار
درود درود درود
خندانک خندانک خندانک خندانک
نیما ولی زاده
نیما ولی زاده
دوشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۱۶:۴۲
ممنون از لطفتون استاد گرامی خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
سید فتح اله هاشمی
يکشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۲۱:۱۶
خندانک خندانک خندانک
نیما ولی زاده
نیما ولی زاده
دوشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۱۶:۴۲
ممنون از لطفتون استاد گرامی خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1